مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Sunday 15 December 2019 - الأحد 18 ربيع الثاني 1441 - يکشنبه 24 9 1398
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • نگاهي نقادانه به "عرفان حلقه/كيهاني"  
  • 1391-10-09 16:15:2  
  • تعداد بازدید : 52   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نگاهي نقادانه به "عرفان حلقه/كيهاني"

    درآمد
    عرفان كيهاني، مكتبي درماني با مباني برگرفته از مكاتب گوناگون به شكل التقاطي است كه به هدف زدودن مشكلات انساني، نقطه‌اي مشترك به نام شعور كيهاني را معرفي نموده است. جهان از منظر اين مكتب، در نگاهي ايده‌آليسمي، وجود خارجي ندارد و داراي وجود مجازي و وابسته به ذهن بيننده است. انسان اجزاي بي‌شمار ناشناخته داشته و به خاطر داشتن كالبدهاي گوناگون، چاك‌راها و كانال‌هاي انرژي، گستره او به وسعت هستي است. بيماري او نيز در اين گستره، تعريف مي‌شود و با اتصال به شعور كيهاني، قابل درمان است. توانايي ويژه براي اين اتصال، از طريق تفويض رهبر عرفان كيهاني به‌دست مي‌آيد. ابهام شعور كيهاني، كرامت‌گرايي، جايگاه والا براي شيطان، باطن‌گرايي و تفسير نادرست آيات قرآن و نيز دين‌سازي از جمله كژروي‌هاي اين مكتب است.
    1. ديدگاه‌ها
    چيستي عرفان در عرفان كيهاني
    از ديدگاه عرفان حلقه، عنصر محوري در تعريف عرفان، "عشق" است. عرفان ويژگي‌هايي دارد از جمله: وراي تكليف و پاداش، عاري از ترس و حزن و غم، موجب ضدّ ضربه‌شدن، حركت از ظاهر به باطن، دنياي عمل و كيفيّت و درك كمال است. پيمودن مسير عشق، مايه اشراق، روشن‌بيني و معرفت هستي است. اين اشراق از اتّصال به شعور كيهاني حاصل مي‌شود.‌1به عبارت ديگر عرفان يعني عشق و عشق يعني ادراك و شناخت كيفيّت و حقيقت جهان هستي و فلسفه آن. بنابراين عرفان، پيداكردن ارتباط ادراكي با جهان هستي و نوعي جهان‌شناسي از طريق كشف و شهود است.
    توجه به ديدگاه فوق نشان مي‌دهد ماهيّت عرفان كيهاني با ماهيّت عرفان اسلامي متفاوت است؛ زيرا اولا: محور عرفان كيهاني، اتّصال به شعور كيهاني است و عارف كيهاني، رابطه خود را با جهان هستي مي‌جويد و در صدد درك و كشف حقيقت و باطن جهان هستي2 ‌است اما حقيقت عرفان اسلامي، توجه قلبي عارف به سوي حق براي قرب و وصال به اوست. محور عرفان اسلامي بر رابطه انسان با خداست. عارف، همواره او را مي‌طلبد و در هر كار و حركت به سوي او توجّه دارد.
    ثانيا: شناخت حاصل در عرفان كيهاني، در اثر اتصال به شعور كيهاني است. در اين شناخت، انسان، به شعور حاكم بر جهان هستي پي‌مي‌برد اما شناخت او نسبت به صاحب اين هوشمندي، يك شناخت ذهني است؛ زيرا او پس از شناخت شعور كيهاني، به كمك استدلال، به صاحب اين هوشمندي پي‌مي‌برد.3در حالي‌‌كه شناخت خدا در عرفان اسلامي، شناختي حضوري است. عارف در شهود خود، به قرب حقّ، نايل مي‌شود. شناخت حاصل از شهود، شناختي حضوري است.4
    چيستي عرفان كيهاني
    در منابع عرفان حلقه، تعريفي مشخص از عرفان كيهاني ارائه نشده و گاه با جملاتي مانند: "نوعي سير و سلوك عرفاني است كه مباحث عرفاني را مورد بررسي نظري و عملي قرار مي‌دهد"5 به بيان ويژگي‌هاي اين مكتب پرداخته شده است. با بررسي ويژگي‌هاي عرفان حلقه مي‌توان تعريف زير را پيشنهاد نمود:
    عرفان حلقه مكتبي درماني است با مباني برگرفته از مكاتب هندي، چيني، اسلامي و فيزيك و نگاهي ايده‌آليسمي به جهان مادي6و نگاهي فراكل‌نگرانه به انسان به هدف نجات انسان امروزي از گرفتاري در خويشتن و رساندن او به نقطه‌اي مشترك به نام شعور كيهاني.
    ورود عرفان حلقه به ساحت عرفان، از طريق درمان بوده است. در عرفان كيهاني، ابتدا به كارگيري روش‌هاي درماني، در ميان بوده و درمان، نوعي عرفان تلقي شده7 و سپس اين انديشه به نظر رسيده كه براي اين گونه درمان، مباني نظري، پي‌ريزي شود. در عرفان حلقه، دو گونه روش درماني مطرح شده است: "سايمنتولوژي" و "فرادرماني". فرادرماني براي درمان مشكلات جسمي - رواني و روان‌تني و سايمنتولوژي براي رفع مشكلات ذهن است.
    پيشينه و اهداف
    معمولاً افراد شاخص در جامعه، سابقه‌اي روشن دارند و گذشته خود را بازگو مي‌كنند اما برخي افراد با اين كه شهرتي مي‌يابند، از بازگويي گذشته خويش، دوري مي‌كنند و آن را در هاله‌اي از ابهام فرومي‌گذارند. بنيانگذار عرفان كيهاني از اين دست است. در كتاب‌هاي مربوط به عرفان حلقه، و سايت‌هايي مربوط به عرفان كيهاني، مشخصاتي از وي مشاهده نمي‌شود! وي ـ محمد علي طاهري ـ در 1335 شمسي در كرمانشاه متولد شد. از تحصيلات آكادميك برخوردار نيست. نوشته‌هاي او (اگر از خودش باشد) و گفته‌هايش نشان مي‌دهد در علوم ما فوق طبيعت از جمله در تسخير جن، مطالعات و فعاليت‌هايي داشته و نيز با مكاتب هندي مانند يوگا و طب‌هاي گوناگون آشنايي يافته و در زمينه روانشناسي مطالعه كرده است.
    بنابر گفته‌هاي رهبر عرفان حلقه، عرفان كيهاني هنگام نگارش كتاب "انسان از منظري ديگر" ـ نوشته طاهري رهبر اين فرقه ـ قدمتي سي ساله داشته و بر اساس ادراكات شهودي وي در سي سال پيش، استوار است.8وي از سال 1383 به تبليغ عرفان كيهاني پرداخته و در ادامه فعاليت‌هاي خود توانسته است برخي افراد تحصيل‌كرده دانشگاهي را به همكاري با خود جذب نمايد و از آنها در نگارش كتابهايش كمك بگيرد. وي علوم اسلامي را فرا نگرفته با اين حال چنان‌كه در كتاب‌هاي او مشاهده مي‌شود به تفسير آيات قرآن مي‌پردازد و تلاش دارد باطن آيات و تكاليف ديني را بازگو نمايد!
    رهبر عرفان حلقه مكتب خود را مطابق با مباني اسلامي و برگرفته از عرفان اسلامي و ايراني شمرده9و تلاش نموده عرفان كيهاني را به عنوان عرفاني ايراني به جهان معرفي كند تا از اين رهگذر، اعتباري بي‌سابقه براي ايران كسب نمايد.10 عرفان حلقه، رواج خود را مديون مسأله درمان است. فرا درماني كه بخشي از عرفان كيهاني دانسته مي‌شود به عنوان نوعي طب مكمل، معرفي مي‌گردد؛ گرچه مورد تأييد وزارت بهداشت قرار نگرفته و اغلب صاحب نظران پزشکی نیز آن را مبتنی بر مبانی علمی نمی‌دانند.11‌بنيانگذار عرفان كيهاني، در پي نقدهاي وارد بر اين مكتب نام آن را در آبان ۱۳۸۹ از عرفان کیهانی به "فرا درمان‌گر" تغییر داد.12
    مهمترين اهدافي كه براي اين مكتب دنبال مي‌شود عبارتند از: رهايي از گرفتاري درخويشتن، خدمت به خلق و انجام عبادت عملي و حركت در جهت نزديكي به ديگران و فراهم نمودن امكان وحدت.13‌عرفان كيهاني، نوعي وحدت بين انسان‌ها را جستجو مي‌كند. راه پيشنهادي براي رسيدن به اين هدف، اشتراك نظر در پذيرش پديده‌اي به نام شعور كيهاني است. هر انساني با هر عقيده‌اي مي‌تواند اين هدف را دنبال نموده و در مسير تعيين شده توسط عرفان حلقه قرار گيرد و عارف گردد.14 نزديك‌كردن دنياي مذهب و علم و عرفان به يكديگر، هدف ديگر عرفان حلقه است؛15‌به همين جهت رهبر آن، سعي مي‌كند براي اعمال و تكاليف ديني توجيهات علمي و باطني بازگو نموده و از آنها كشف رمز كند.
    انواع جهان
    در عرفان كيهاني سه گونه جهان، معرفي مي‌شود: "جهان هيچ‌قطبي"، "جهان تك‌قطبي" و "جهان دو قطبي". جهان هيچ قطبي، ذات خداست كه از آن به هستِ غير قابل تعريف يا عدم نيز مي‌توان تعبير نمود.16‌ويژگي جهان تك‌قطبي، وحدت است.17‌جهان وحدت، فراتر از تضاد، زمان، مكان و يا هر بعد ديگري قرار دارد.18‌جهان دو قطبي بر دوگانگي استوار است. در اين جهان، انسان با قابلیت‌ها و امکانات دوگانه‌ای مواجه است که هر يك با ضدش، قطب مقابل خود، شناخته مي‌شود. در اين جهان هر كدام از ويژگي‌هاي دو گانه خوب و بد، هدايت و گمراهي، عدل و ظلم و... با وجود ديگري معنا پيدا مي‌كند. اساس چرخه جهان دو قطبي، تضاد است و وجود ابعاد مختلف مانند زمان و مكان باعث افزايش تضاد مي‌باشد.19 وجود تضاد در اين جهان به معناي وجود دو شبكه مثبت و منفي است. شبكه مثبت شبكه الهي است و شبكه منفي، شبكه شيطاني.
    به باور بنيانگذار عرفان كيهاني، تحقق جهان دو قطبي، مرهون وجود عامل تضاد يعني ابليس است. او موظف بود براي پيدايش چرخه جهان دو قطبي از دستور سجده بر آدم سرپيچي كند و از اين رو او موحدي است كه براي انجام مأموريت خود از جهان تك قطبي (بارگاه الهي) رانده مي‌شود!!20
    جهان مجازي
    جهان هستي مادي از نگاه عرفان حلقه، فاقد وجود خارجي است؛21‌زيرا اين جهان از حركت‌هاي تو در تو شكل گرفته است و حركت به خودي خود، وجود خارجي ندارد. توضيح اين كه اگر جسمي مانند سنگ را تجزيه كنيم به "اتم‌"هاي تشكيل‌دهنده آن دست مي‌يابيم. اتم، از ذرات ريزتري به نام نوترون، پروتون و الكترون تشكيل شده است كه داراي حركت هستند. اگر هر يك از اين ذرات را بشكافيم و همين روند را تا بي‌نهايت ادامه دهيم باز به ذرات ريزتري كه متحركند مي‌رسيم و چيزي كه باقي مي‌ماند حركت است. بنابراين، دستمايه عالم هستي، حركت‌هاي تشكيل‌دهنده اشياء است. اشياء از حركت‌هاي تو در تو تشكيل‌شده‌اند و بس. موجوداتي كه ما در اطراف خود مشاهده مي‌كنيم جلوه‌هايي از حركت هستند و مي‌دانيم كه حركت، چيزي نيست كه وجود مستقلّ داشته باشد چرا كه حركت، هميشه وابسته به وجود چيزي است كه حركت داشته باشد. پس هر آنچه ما در اطراف خود مشاهده مي‌كنيم وجود خارجي ندارد بلكه تصويري مجازي است. در نتيجه، جهان هستي مادي، "وجود خارجي" ندارد.22‌در واقع آنچه ما در اين جهان مشاهده مي‌كنيم مانند حلقه‌اي است كه از چرخاندن يك گوي آتشين به وجود مي‌آيد و يا مانند استوانه‌اي است كه در اثر چرخش صفحه‌اي فلزي بر يك محور، حادث مي‌شود. اين حلقه و اسطوانه گرچه واقعيت ظاهري دارند اما حقيقت خارجي ندارند.
    در بارة جهان نيز همين‌گونه است. ما به عنوان ناظر، جهان را به اين صورت مي‌بينيم و گرنه اگر نگاه ما در ميان نباشد جهاني به صورت كنوني، وجود ندارد بلكه آنچه وجود دارد حركت‌هاي تو در تو و بلكه شعور كيهاني است.
    شعور كيهاني
    حركت موجود در جهان، خود به‌خود ايجاد نمي‌شود بلكه بايد محرّكي وجود داشته باشد تا آن را به وجود آورد. اين محرك، عاملي هوشمند به نام "شبكه شعور كيهاني"، يا "هوشمندي حاكم بر جهان هستي" است.23بنابراين، جهان هستي در اصل از آگاهي آفريده شده است. جهان هستي، تصويري مجازي از آن آگاهي است؛ اين جهان، مجاز است و حقيقتش را همان شعور كيهاني تشكيل مي‌هد. بنابراين، شالوده جهان هستي، همان "شعور كيهاني" است.24پس عناصر تشكيل‌دهنده جهان هستي مادي عبارتند از: آگاهي، مادّه و انرژي. و بر اساس قاعده تضاد در اين جهان، هر يك از آگاهي، مادّه و انرژي، داراي ضدّ خود هستند.
    شعور كيهاني كه در عرفان حلقه با نام‌هاي شبكه شعور كيهاني، هوشمندي حاكم بر جهان هستي، هوشمندي كيهاني، شعور و آگاهي خداوند، شبكه مثبت،25شعور الهي، روح‌القدس، جبرئيل و يد‌الله26خوانده مي‌شود، از جايگاهي ويژه برخوردار است و كاركردهايي براي آن شمرده شده است؛ مانند: آفرينش جهان هستي مادي، تنها واسطه بين خدا و خلق،27عامل ايجاد وحدت و نظم در عالم، كثرت‌زدايي (در صورتي كه مردم، شعور كيهاني را نقطه مشترك بين خود قرار دهند)، فرا درماني و سايمنتولوژي.
    بنابراين، شعور كيهاني، هم باعث پيدايش جهان هستي مادي است و هم اعتقاد به آن، و نقطه مشترك اعتقادي قرار دادن آن، توسط مردم، آنان را از گرفتاري در خويشتن نجات داده و مشكلات جامعه را حل مي‌كند.28 اضافه بر اين، اتصال به شعور كيهاني از طريق تشكيل حلقه، مي‌تواند هر نوع بيماري را درمان نمايد. فلسفه فرادرماني با توجه به نكات ذيل دانسته مي‌شود:
    يك) انسان، موجودي است داراي اجزاي بي‌شمار؛
    دو) بيماري به معناي اختلال، انسداد و صدمه در اين اجزاي بي‌شمار است؛29
    سه) شعور كيهاني بر اساس ويژگي وحدت‌‌بخشي و نظام‌دهي، اين ناهنجاري‌ها را برطرف مي‌كند.
    برطرف كردن ناهنجاري‌هاي مذكور، فرا درماني و سايمنتولوژي نام دارد. بنابراين براي آشنايي با اين روند ابتدا بايد انسان و بيماري از ديدگاه عرفان حلقه، تعريف شود.
    چيستي انسان
    در عرفان كيهاني به انسان، نگاهي فرا كل‌نگرانه، به وسعت هستي، صورت مي‌گيرد. در اين نگاه انسان با تمام جهان هستي مادي ارتباط و پيوند دارد و پاره‌اي جدا در گوشه‌اي از جهان نيست؛ بر اين اساس "انسان موجودي است متشكل از كالبدهاي مختلف مانند: كالبد فيزيكي، كالبد رواني، كالبد ذهني، كالبد اختري و كالبدهاي ديگر و نيز مبدل‌هاي انرژي گوناگون كه به اصطلاح به آن‌ها "چاكرا" گفته مي‌شود و نيز كانال‌هاي انرژي مختلف، از جمله كانال‌هاي محدود و مسدود چهارده‌گانه در بدن كه در طب سوزني مطرح است، همچنين حوزه‌هاي مختلف انرژي در اطراف بدن مانند: حوزه پولاريتي، حوزه بيوپلاسما و نيز اجزايي مانند شعور سلولي، فركانس مولكولي و بي‌نهايت اجزاي ناشناخته ديگر".30 اين تعريف براي انسان، برآيندي از نگاه مكاتب هندي، چيني و فيزيك به انسان است و در متون ديني و منابع اسلامي، سابقه ندارد.
    بيماري
    بيماري از منظر عرفان كيهاني به معناي "وجود هرگونه اختلال، انسداد، صدمه و عدم تعادل در هريك از بي‌نهايت اجزاي تشكيل‌دهندة وجود انسان"31 است. اين تعريف از بيماري، هماهنگ با انسان‌شناسي عرفان حلقه و زمينه‌اي براي فرا درماني و سايمنتولوژي است. در فرا درماني و سايمنتولوژي، اختلال، انسداد و صدمه مزبور برطرف مي‌شود و بدن به تعادل مي‌رسد.
    فرا درماني
    فرا درماني، درمان همه نوع بيماري، از راه اتصال به شبكه شعور كيهاني و قرار دادن بيمار در معرض اين هوشمندي است.32فرا درماني نوعي طب مكمل دانسته مي‌شود. براي اتّصال به اين شبكه دو راه وجود دارد: راه فردي و راه جمعي. راه فردي، مشروط به داشتن اشتياق بسيار زياد و بيش از حدّ دروني براي اتّصال است33 اما راه جمعي به اين صورت نيست و به راحتي قابل دسترسي براي همگان مي‌باشد.34
    براي اتصال جمعي به اين شبكه، ابتدا درمانگر، توانايي اتصال و نيز لايه محافظ از "تداخل شعور معيوب سلولي" و "تشعشعات منفي" به‌ويژه در مقابل نفوذ "موجودات غيراُرگانيك" را از مركزيت كنترل كننده عرفان كيهاني(بنيان‌گذار اين عرفان) دريافت مي‌كند. 35 تفويض اتصال به درمانگر، فقط با نوشتن "سوگندنامه" مربوطه مبني بر استفاده صحيح و انساني از اين اتصال، صورت مي‌گيرد.36سپس بيمار، خود را به درمانگر معرفي مي‌كند و درمانگر نيز بيمار را به شبكه شعور كيهاني معرفي مي‌نمايد. فيض حلقه وحدت از بركت نزديكي و وحدتِ حداقل دو نفر ايجاد شده و هر كجا حداقل دو نفر در حلقه جمع باشند، عضو سوم، روح‌القدس و عضو چهارم آن خداوند است.37بعد از اين، در ساعت معين (اگر ساعتي تعيين شده باشد) و يا طي شبانه‌روز، شعور كيهاني شروع به اسكن بيمار نموده و از اين طريق، بيماري‌ها تشخيص داده شده و درمان مي‌شود!38
    گفتني است تنها شرط حضور در حلقه وحدت، "شاهد" بودن است. شاهد كسي است كه نظاره‌گر و تماشاچي باشد و در حين نظاره هيچ‌گونه قضاوتي نداشته و هرگونه اتفاقي را در حلقه مشاهده كرده، زير نظر داشته باشد و در حين مشاهده از تعبير و تفسير جدا باشد.39
    سايمنتولوژي
    سايمنتولوژي به معناي ذهن - روان‌شناسي كل‌نگر به عنوان شاخه‌اي از طب مكمل معرفي مي‌شود. در سايمنتولوژي، موجودات غير ارگانيك،40منشأ بيماري‌هاي ذهني و رواني شناخته مي‌شوند. بر اساس تئوری ویروس‌های غیرارگانیک، انسان با ویروس‌هایی که می‌توانند ذهن و روان و جسم او را درگیر کنند و در فایل‌های اطلاعاتی مختلف اجزای وجودی انسان نفوذ کرده، آنها را آلوده و ایجاد پارازیت و اختلال نمایند، مواجه است. هنگامی‌که این پارازیت‌ها در فایل‌های اطلاعاتی ذهن رخ می‌دهد، می‌تواند منجر به پدیدار شدن انواع و اقسام توهم‌ها و رفتارها و تمایلات غیر عادی شود. در سایمنتولوژی با رفع علائم این آلودگی و حذف و پاکسازی ویروس‌های غیرارگانیک، امکان رفع اختلال‌های فوق فراهم می شود.41
    عوامل آلودگي به موجودات غير ارگانيك عبارتند از: پوشاندن هر جزء از تجليات الهي (كفر)، توجه به من دون‌الله (شرك)، فساد در ارض، هتك حرمت هر جزء از هستي، خشم، خوف، حزن، دروغ، غيبت و اعتياد، احضار روح و تسخير جن.42پاك شدن از موجودات غير ارگانيك، از شرط‌هاي مهم سير و سلوك عرفاني است.
    2. نقد و بررسي
    عرفان حلقه با نقدها و چالش‌هاي فراوان و جدي روبروست. در اينجا به برخي از اين موارد اشاره مي‌شود.
    جهان هستي، فاقد وجود خارجي
    نگرش عرفان كيهاني دربارة مجازي بودن جهان، از فيزيك كوانتوم، وام گرفته شده است. فيزيكدانان كوانتومي نيز در جهان‌بيني خود از ايده‌آليسم بركلي پيروي كردند.43 ايده‌آليسم يا ذهن‌گرايي و معنا گرايي به اين معناست كه حقيقتي خارج از ذهن انسان وجود ندارد و هر آنچه به ادراك انسان مي‌آيد، بازنمايي ذهن است و بدون وجود ذهن و ناظرِ مُدرِك، جهاني در خارج، وجود ندارد.44در عرفان كيهاني گفته مي‌شود: "اگر ناظر، وجود نداشته باشد، جهان هستي نيز وجود نخواهد داشت".45بر اساس تمثيل حلقه آتشين يا اسطوانه، شالوده جهان هستي، حركت دانسته مي‌شود46و از سوي ديگر آنچه در اثر حركت پديد آمده، فاقد وجود خارجي شمرده مي‌شود و در نتيجه جهان فاقد وجود خارجي خواهد بود و تنها نمودي در ذهن انسان دارد! ايده‌آليسم بركلي، نوعي شكاكيت است و مردود شناخته شده است.47
    شعور كيهاني، پديده‌اي ناشناخته
    مرز انتقال از دانش فيزيك به فلسفه در جهان‌ شناشي عرفان كيهاني آنجاست كه وقتي تجزيه اجزاي دروني اتم با كمك وسائل بشري امكان‌پذير نيست به كمك نيروي خيال و عقل، اين تجزيه تا بي‌نهايت ادامه مي‌يابد. در ادامه اين تحليل، به كمك استدلال عقلي، مبني بر ضرورت نياز حركت، به محرك (حركت دهنده) شعور كيهاني به عنوان منشأ حركت‌هاي تو در توي عالم معرفي مي‌شود.
    اثبات شعور كيهاني، از اين طريق با اين دشواري روبروست كه وقتي حركت، نياز به محرّك دارد از كجا تشخيص داده مي‌شود كه محرك، پديده‌اي به نام شعور كيهاني بوده و پديده‌اي ديگر نيست؟!
    اضافه بر اين با بررسي تعبيرهاي عرفان حلقه درباره چيستي شعور كيهاني، به نتيجه‌اي روشن نمي‌توان دست يافت؛ نام‌هايي مانند: شبكه شعور كيهاني، هوشمندي حاكم بر جهان هستي، هوشمندي كيهاني، شبكه مثبت، شعور و آگاهي خداوند، شعور الهي، روح‌القدس، جبرئيل، يد‌الله؛48 همه حاكي از شعور كيهاني دانسته مي‌شوند. اگر همه اين تعبيرها پذيرفته شود معلوم نخواهد بود كه شعور كيهاني، علم و آگاهي خداست يا روح‌القدس (جبرئيل) يا يد‌الله!49
    با اين‌كه شعور كيهاني در عرفان حلقه جايگاهي محوري دارد، پرسش‌هايي در بارة آن، بي‌پاسخ مانده است؛ مانند: شعور كيهاني چه نسبت و رابطه‌اي با خدا دارد؟ آيا از صفات خداست كه با تعبير "آگاهي خداوند" از آن نام برده مي‌شود يا مخلوق خداست؟ آيا اين شعور، فرشته‌اي از فرشتگان خدا (به تعبير نويسنده: جبرئيل) است يا پديده‌اي جدا؟ رابطه شعور كيهاني با انسان چگونه است؟ چگونه اين شعور، هم عنصري از عناصر سه‌گانه عالم است و هم جبرئيل است و هم آگاهي خدا و هم يدالله و هم تنها واسطه بين خدا و خلق؟! آيا اين گونه اظهار نظر پيرامون يك پديده، ابهام‌آور و گيج‌كننده نيست؟!
    دين سازي
    يكي از پي‌آمدهاي گفتار عرفان حلقه در بارة شعور كيهاني، پايه‌گذاري ديني جديد است؛ زيرا آنچه در اين مكتب درباره شعور كيهاني آمده است سابقه‌اي در دين اسلام و ساير اديان آسماني ندارد. شواهدي بر اين سخن دلالت دارد:
    الف: در عرفان كيهاني، شعور كيهاني، تنها واسطه بين خدا و خلق دانسته مي‌شود.50 اگر شعور كيهاني، همان روح‌القدس يا جبرئيل و يا موارد ديگر (كه در عرفان حلقه گفته شده) باشد، معناي "تنها واسطه بين خدا و خلق" چيست؟!
    ب: عرفان حلقه اعتقاد به شعور كيهاني را اعتقادي زيربنايي قرار مي‌دهد51و دستور العمل‌هاي ساير اديان و مذاهب را روبنا تلقي مي‌كند.52در واقع اعتقادي جديد مطرح مي‌كند تا خلأ زيربنايي اديان و مذاهب را برطرف نمايد! اين گفته، به صورت غير مستقيم به كاستي زيربنايي ساير اديان و مذاهب اشاره مي‌كند. در اصل 12 آمده: شعور الهي و يا هوشمندي حاكم برجهان هستي، زيربناي بخش اشتراك فكري همه انسان‌ها بوده است.53
    ج: عرفان كيهاني، به صورت ضمني، در مسائل روبنايي اديان و مذاهب، هر دستورالعملي را مي‌پذيرد و با هيچكدام، برخورد و مداخله‌اي ندارد و سخني از شريعت حق نمي‌گويد!
    از نظر او روبناي فكري نيز شامل دستورالعمل‌هاي اديان و مذاهب و تعاريف و راه‌هاي مختلف رسيدن انسان به تعالي است.54... در عرفان كيهاني (حلقه)، زير بناي فكري انسان مورد بررسي اصلي قرار گرفته، در مورد روبناي فكري اشتراكي، تعاريفي پيشنهاد مي‌نمايد و با بخش اختصاصي روبناي فكري انسان‌ها كه شامل اعتقادات و مراسم و مناسك مختلف است، برخورد و مداخله‌اي ندارد.55
    روح القدس و شفا
    در عرفان كيهاني، شعور كيهاني، همان روح‌القدس دانسته مي‌شود و از آنجا كه شعور كيهاني، شفا دهنده است، بنابراين روح‌القدس نيز شفا مي‌دهد. مسئله روح‌القدس و شفا مسأله‌اي درخور دقت و تأمل است؛ زيرا از يك سو اين پرسش مطرح مي‌شود كه چگونه شعور كيهاني، همان روح‌القدس است و در عرفان كيهاني از كجا به اين مسئله پي برده شده است و از سوي ديگر رابطه روح‌القدس با شفا از كجا پيدا شده است؟!
    در پاسخ پرسش اول بايد گفت: در عرفان حلقه، دليلي بر اثبات اين‌كه شعور كيهاني، همان روح‌القدس است مشاهده نمي‌شود و اين مطلب در حد ادعا باقي مانده است. درباره پرسش دوم بايد دانست كه در آموزه‌هاي اسلامي، رابطه‌اي بين روح‌القدس و شفا مشاهده نمي‌شود. البته در انجيل در نامه اول پولس به قرنتيان56 آمده: "در واقع، روح‌القدس به‌وسيله هر يك از ما، قدرت خدا را جلـوه‌گر مي‌سازد، تا از اين راه كليسـا را تقويت نمايـد. روح‌القدس به يك شخص عطاي بيان حكمت مي‌بخشد تا با ارائه راه حل‌هاي حكيمانه ديگران را ياري نمايد و به ديگري دانستن اسرار را عطا مي‌كند. او به يكي ايماني فوق‌العاده عطا مي‌نمايد، و به ديگري قدرت شفاي بيماران را مي‌بخشد."57
    چنانكه مشاهده مي‌شود اين مطلب از آيين مسيحيت وام گرفته شده و در عرفان كيهاني، به عنوان يكي از آموزه‌هاي اصلي مورد استفاده قرار گرفته است! از سوي ديگر در عرفان حلقه، روند فرا درماني، به عنوان حركتي عرفاني تلقي شده است.58
    شيطان و پيدايش جهان دو قطبي
    عرفان كيهاني، سهمي فراوان براي ابليس در پديد آمدن جهان دو قطبي قرار داده،‌مي‌گويد: اگر شيطان نبود جهان دو قطبي به وجود نمي‌آمد و انسان در مسير كمال قرار نمي‌گرفت!59شيطان در اين زمينه مأموريت داشت و تخلف او از سجده بر آدم، به خاطر روحيه توحيدي او بوده است!60 اين در حالي است كه شيطان، مأمور به سجده بود61 نه مأمور به تخلف. بر اساس آيات قرآن كريم، شيطان، حتي قبل از سجده بر آدم، روحيه توحيدي نداشت و خصلت استكبار، سرپيچي و كفر بر او حاكم بود.62بنابراين شيطان در سجده نكردن بر آدم، عصيانگر بود نه مأمور و مطيع. رهبر عرفان كيهاني، در سخنان خود، شيطان را كه رانده شده درگاه الهي و ملعون و مطرود است63در جايگاهي والا قرار مي‌دهد.
    انسان‌شناسي
    تعريفي كه عرفان كيهاني از انسان به دست مي‌دهد در منابع اسلامي و عرفان ايراني سابقه ندارد. در عرفان اسلامي، انسان، حقيقت و آينه‌اي است كه تمام مراتب و تجلّيات الهي از عرش تا فرش را در خود ظاهر مي‌سازد و به صورت جامع، همه را دارا مي‌شود.64 انسان با اين تعريف، جداي از خدا نيست بلكه آيت و نشانه اوست و در پرتو توجه به او تعريف مي‌شود اما تعريفي كه عرفان كيهاني به دست مي‌دهد برگرفته از آئين يوگا، ريكي و طب سوزني است و در يوگا و ريكي و طب سوزني سخني از خدا نيست و انسان بر معيار خداگرايانه تعريف نمي‌شود.
    هسته اصلي عرفاني بودن در عرفان اسلامي اين است كه خواست و اراده انسان در مسير رضاي خدا و حركت به سوي او باشد و انسان از همان آغاز راه، مجاهدانه، قصد وصول و وصال به او را داشته باشد. در عرفان كيهاني انسان به گونه‌اي تعريف مي‌شود كه بستر براي فرادرماني فراهم شود و بعد از فرادرماني، شخص، بدون نياز به رياضت65 به خداشناسي عملي دست مي‌يابد. از رهگذر درمان، انسان درمان‌شده درمي‌يابد كه خدايي هم وجود دارد. اين ره‌آورد براي درمان باعث مي‌شود كه درمان، حركتي عرفاني دانسته شود.66عرفان مطرح در عرفان كيهاني عرفان فراگير نيست تا از آغاز راه، انگيزه سالك بوده و باسالك همراه باشد بلكه يك عرفان طفيلي و تابع درمان است. در واقع، چنين عرفاني در حد يك معرفت كه در پي يك رخداد، حاصل مي‌شود، تنزل يافته است و آنچنان معرفتي نيست كه آغاز راه و چراغ راه براي سالك باشد.
    كرامت‌گرايي
    الف) دريافت الهامات
    بنيانگذار عرفان كيهاني، مبناي پايه‌گذاري مكتبش را الهامي مي‌داند كه ده‌ها سال پيش دريافته است. وي خود را داراي الهامات و دريافت‌هاي مستمر مي‌شمارد و گويا به همين جهت در نوشته‌هاي خود، مأخذي براي مطالب، ارائه نمي‌كند!
    دريافت الهام يا مكاشفه، پديده‌اي است كه رخ دادن آن براي هر انساني ممكن است؛ اما در اين باره توجه به دو نكته، لازم است:
    نكته نخست اين‌كه دريافت‌هاي دروني انسان ممكن است منشأ الهي و يا منشأ شيطاني داشته باشد. پيروي از دريافت‌هايي كه از سوي شيطان است در واقع، پيروي از شيطان خواهد بود.
    نكته ديگر اين‌كه اهل عرفان براي تشخيص وسوسه‌ها و تلقين‌هاي شيطاني از الهام و شهود رحماني، ملاك‌هايي گفته‌اند، كه عبارتند از: 1. ميزان عام يا شريعت؛ 2. ميزان خاصّ مبتني بر تجربه‌هاي استاد و پير سلوك؛ 3. عقل (كه تنها در منابع متأخر عرفاني چون تمهيد القواعد آمده است).
    بر اساس ملاك اول، مطابقت يك الهام و مكاشفه با شريعت و عدم مخالفت با آن، معياري براي رحماني بودن آن است؛ از اين رو اگر محتواي يك الهام، در نقطه مقابل شريعت قرار داشته باشد نشانه شيطاني بودن آن است. در عرفان حلقه، دريافت‌هايي مطرح مي‌شود كه در نقطه مقابل آموزه‌هاي شريعت اسلام است. بنابراين ريشه اين‌گونه الهامات، الهي نخواهد بود.
    گذشته از اين، پايه‌گذاري يك مكتب بر الهام، براي شخصي كه از مقام عصمت، برخوردار نيست احداث راهي نامطمئن براي رهروان آن خواهد بود.
    ب) توانايي‌هاي ماورايي
    بنيانگذار عرفان كيهاني از قدرت‌هايي ويژه سخن مي‌گويد كه مخصوص خود اوست؛ از جمله اين قدرت‌ها:
    1. توانايي اتصال به شعور كيهاني: موضوع اتصال به شعور كيهاني، پديده‌اي است كه قبل از عرفان حلقه مطرح نشده است. بنيانگذار عرفان كيهاني، شرط اتصال به اين شعور و بهره‌برداري از درمان را مشروط به نوعي توانايي مي‌داند كه از راه كتاب و معلم، قابل فراگيري نيست؛ بلكه تنها راه آن، كسب فيض از اين بنيانگذار است. كسي كه مي‌خواهد فرادرمانگري كند ابتدا بايد توانايي اتصال مزبور توسط اين بنيانگذار به وي تفويض شود و راهي ديگر وجود ندارد.67بايد توجه داشت كه اين توانايي، به طور مطلق به كسي داده نمي‌شود بلكه ابتدا بايد سوگندنامه‌اي امضا كند و سپس اين توانايي را دريافت نمايد.68
    2. تفويض لايه محافظ: هنگام اتصال به شعور كيهاني، امكان نفوذ موجودات غير ارگانيك و ايجاد تشعشعات منفي، وجود دارد. لايه محافظ تحت هوشمندي شبكه شعور كيهاني ضمن محافظت فرادرمانگر، بيمار را نيز چه در فرادرماني از راه دور و چه از راه نزديك، در حفاظ مطمئنّي قرار مي‌دهد. اين لايه محافظ را بايد از طريق تفويض از بنيانگذار عرفان كيهاني دريافت. گفته مي‌شود كه وي مي‌تواند اين توانايي را به ديگران بدهد كه آنان نيز اين نيرو و لايه محافظ را به ديگران بدهند.
    3. تفويض نيروي كيهاني: در آموزه‌هاي عرفان كيهاني سخن از تفويض امر سومي هم مطرح شده است و آن، تفويض نمودن "نيروي كيهاني" طيّ يك جلسه به فرادرمانگر است. پس از اين تفويض، فرادرمانگر با حركت دادن دست خود در هوا مي‌تواند اين نيرو را احساس كند.69
    گفتني است كسي كه اين نيروها را دريافت مي‌كند بايد سوگندنامه‌اي امضا نمايد مبني بر اين كه از اين توانايي استفاده غير انساني نكند.70
    تفسير نادرست و متناقض از قرآن
    از شاخص‌هاي برخي مكاتب معنويت‌گراي انحرافي اين است كه براي مقبوليت يافتن در ميان پيروان، به متون ديني چون قرآن كريم روي‌آورده آنها را مطابق ميل خود تفسير مي‌كنند. شگفت اين كه رهبران اين گونه مكاتب، برداشت‌هاي خود را به اهل فن و مفسران قرآن كريم عرضه نمي‌كنند. اين اقدام، سابقه‌اي ديرين دارد. در قرآن كريم به تحريف تورات و انجيل اشاره شده است71و در روايات اسلامي به تفسير كردن قرآن با رأي خويش و پي‌آمدهاي آن گوشزد شده است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: "مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار".72يكي از انحرافاتي كه در فهم و تفسير قرآن كريم رخ داده تفسير باطني قرآن است. اسماعيليه و متصوفه دو گروهي هستند كه به اين گونه تفسير اقدام نمودند.73 عرفان حلقه با اعلام گرايش به اين گونه تفسير و توجه به باطن شريعت، در فهم آيات قرآن، مسير باطن‌گرايي را مي پيمايد.
    پيروي عرفان حلقه از آموزه‌هاي گوناگون و گفته‌هاي پراكنده74و اصالت ندادن به آموزه‌هاي قرآن كريم و توجه نكردن به روش درست تفسير آن، موجب شده تا برخي آموزه‌هاي عرفان كيهاني، با آيات قرآن، تعارض و تناقض آشكار داشته باشد. يك نمونه از اين تناقض‌ها اين است كه در كتاب عرفان كيهاني آمده: "انسان نمي‌تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست...".75منظور از اين كه شناخت خدا ممكن نيست، اگر مراد ذات خدا باشد، درست است اما چگونه همين ذات خدا كه شناختش در عرفان كيهاني ناممكن دانسته مي‌شود از سوي ديگر عاشق انسان مي‌گردد. وي در ادامه مي‌گويد: "...و در حقيقت خدا عاشق انسان مي‌شود و انسان معشوق مي‌باشد و مشمول عشق الهي." اين كه خدا عاشق انسان مي‌شود نوعي توصيف خدا و نشانه امكان شناخت اوست.
    اگر منظور از خدا ذات خدا نباشد بلكه اسما و صفات او باشد در اين صورت شناخت خدا امكان دارد و آيات قرآن سراسر از اوصاف خدا سخن مي‌گويد و خدا را به انسان‌ها مي‌شناساند.76
    نتيجه
    عرفان كيهاني از نظر مباني و آموزه‌ها دچار چالش‌هاي فراوان است.77 اصلي‌ترين مشكل عرفان كيهاني، "التقاط" است. يكي از شاخصه‌هاي مكاتب انحرافي اين است كه براي رسيدن به هدف از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند. عرفان كيهاني براي رسيدن به هدفي به نام خدمت به خلق و زدودن مشكلات انسان، سعي نمود از مكاتب مختلف ناسازوار، بهره بگيرد و آموزه‌هاي آنها را كنار يكديگر گذاشته و بر يكديگر تطبيق نمايد. به همين جهت دچار تحريف آموزه‌هاي ديني شده و انحرافات گوناگوني از صراط مستقيم يافته است. شگفت است كه بنيانگذار اين مكتب، با اين كه اعتراف دارد تخصصي در دانش‌هاي ديني نداشته، گفته‌هاي خود را بر بزرگان معرفت ديني، عرضه ننموده، بلكه با استفاده از مكاتب گوناگون شرقي و غربي اما بدون ذكر مأخذ، مكتبي برپا مي‌كند و آن را به اسلام و ايران منتسب مي‌نمايد!
    پي‌نوشت‌ها:

    1 محمد علي طاهري، انسان از منظري ديگر، ص 22 و 78 - 80.
    2. منظور از جهان هستي در عرفان كيهاني، جهان هستي مادّي است.
    .3 همان، ص 41.
    4. يدالله يزدان‌پناه، مباني و اصول عرفان نظري، ص 112 و 113.
    .5 محمّد علي طاهري، عرفان كيهاني (حلقه)، ص 55.
    .6 علي ناصري‌راد، افسون حلقه، ص 129.
    .7 انسان از منظري ديگر، ص 21.
    .8 همان، ص 18.
    .9 عرفان كيهاني، ص 51.
    .10 همان، ص 51.
    .11 ويكيپديا: فرادرماني.
    12. ويكيپديا: فرادرماني و نيز سايت: www.mataheri.com اطلاعيه يكم آبان‌ماه 89.
    .13 عرفان كيهاني، ص 105.
    .14 همان، ص 58.
    .15 همان، ص 51.
    .16 "از نظاره تا نظر" ضميمه ماهنامه گزارش، بهمن 1389، ص 49.
    .17 همان، ص 50.
    .18 همان، ص 51.
    .19 همان، ص 50 و 51.
    .20 محمد علي طاهري، موجودات غير ارگانيك، ص ۱۴، و محمد‌علي طاهري، انسان و معرفت، متن منتشر شده در سايتهاي عرفان كيهاني، ص ۲۱۸.
    .21 همو، انسان از منظري ديگر، ص 35 - 38.
    .22 افسون حلقه، ص 108.
    .23 انسان از منظري ديگر، ص 40 و 41.
    .24 عرفان كيهاني، ص 60.
    .25 انسان از منظري ديگر، ص 25.
    .26 عرفان كيهاني، ص 87.
    .27 همان، 119.
    .28 همان، ص 57 و 58.
    .29 همان، ص 58.
    .30 انسان از منظري ديگر، ص 27.
    .31 همان، ص 29.
    .32 همان، ص 94.
    .33 محمد علي طاهري، سايمنتولوژي، دانش پزشكي، ويژه نامه تخصصي سايمنتولوژي 1، سال چهارم، دوره چهارم، شماره 1 ضميمه بهمن 89، ص 4.
    .34 عرفان كيهاني، ص 82.
    .35 همان، ص 91.
    .36 همان،‌ ص 110 و انسان از منظري ديگر، ص 99.
    .37 عرفان كيهاني، ص 82.
    .38 همان،‌ ص 82.
    .39 همان،‌ ص 86.
    .40 محمد علي طاهري، سايمنتولوژي، دانش پزشكي، ص 10.
    .41 همان، ص 9.
    .42 موجودات غير ارگانيك، فصل دوم.
    .43 محسن فرشاد، رازها و رمزهاي كيهان، ص 216.
    44. اس. ئي. فراست، آموزه‌هاي اساسي فيلسوفان بزرگ، ترجمه غلام‌حسين توكلي، ص 54.
    .45 عرفان كيهاني، ص 68.
    .46 انسان از منظري ديگر، ص 39.
    .47 جرج ادوارد مور، رد ايده‌آليسم، ترجمه مرتضي قرايي، نامه حكمت، شماره‌8، پاييز و زمستان 1385. و رضا صادقي، نگاهي انتقادي به ابعاد معرفتي ايده‌آليسم، معرفت فلسفي،شماره 24، تابستان 1389.
    .48 عرفان كيهاني، صص 86 و 121 و 151.
    .49 افسون حلقه، ص 101.
    .50 عرفان كيهاني، ص 119.
    .51 همان، ص 70.
    .52 همان.
    .53 همان.
    .54 همان.
    .55 همان.
    56. رساله اول پولس به قرنتيان: 12 / 4 - 9.
    .57 عهد جديد، ترجمه پيروز سيار، تهران، نشر ني، 1387، ص 850 و 851.
    .58 انسان از منظري ديگر، ص 21. نيز ر.ك. به: افسون حلقه، نقد اصل چهلم.
    .59 موجودات غير ارگانيك، ص 14.
    .60 همان، ص 15.
    .61 اعراف/ 12.
    .62 بقره/ 34 و ص/ 76.
    .63 حجر/ 34 و 35.
    .64 محى‌الدين ابن‌عربى، الفتوحات‌المكية (4 جلدى)، تحقيق: عثمان يحيي، ج1، ص 163، صائن‌الدين على‌بن محمّد التركه،‏ تمهيد القواعد، با مقدمه و تصحيح: سيّد جلال‌الدين آشتيانى‏، ص 180، يزدان پناه، همان، ص 575.
    65. انسان از منظري ديگر، ص 77.
    .66 همان، ص 21. نيز افسون حلقه، نقد اصل چهلم.
    67. انسان از منظري ديگر، ص 100.
    68. عرفان كيهاني، ص 80.
    .69 افسون حلقه، ص 145.
    70. عرفان كيهاني، ص 80.
    .71 بقره/75، مائده/ 13 و 41.
    72. هركس قرآن را به رأى و نظر خويش تفسير كند جايگاه خويش را در آتش فراهم كند. احسائي، ابن‌ابي‌جمهور،‌عوالي اللئالي، ج4، ص105، ح154.
    .73 مرتضي مطهري، مجموعه ‏آثار، تهران، انتشارات صدرا، ج ‏26، ص: 39.
    .74 مانند "عبادت به‌جز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده و دلق نيست". ر. ك به: انسان از منظري ديگر، ص 97. درباره نقد تفسير عبادت به خدمت ر. ك به: افسون حلقه، ص 220.
    75. عرفان كيهاني، ص 124.
    .76 براي نمونه‌هاي بيشتر از اين تناقضات به مقاله "تناقض عرفان كيهاني با آيات قرآن" نوشته نگارنده، در اينترنت مراجعه نماييد.
    77. بخشي از اين چالش‌ها در كتاب افسون حلقه، نقد و بررسي عرفان حلقه، نوشته نگارنده آمده است.

    .....................
    نام نویسنده:
    علي ناصري‌راد

    برگرفته از سايت عرفانهاي نوظهور  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد