مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Tuesday 18 December 2018 - الثلاثاء 11 ربيع الثاني 1440 - سه شنبه 27 9 1397
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • عرفان حلقه وشيطان گرايي  
  • 1391-10-10 10:59:30  
  • تعداد بازدید : 74   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • عرفان حلقه وشیطان گرایی
    در عرفان حلقه، شیطان یکی از موحدین معرفی می شود و تمرد شیطان از دستور خداوند را نشانه ایمان او می شمارند در حالی که قران نه فقط عصیان شیطان را گوشزد می کند بلکه صریحا انگشت روی کفر شیطان می گذارد.
    یکی از مهم ترین راهکارهای تقابل با جریان های انحرافی به ویژه عرفان های نوظهور، برخورد فکری و ریشه ای با مبانی و اصول اندیشه ای این جریان ها می باشد. از آنجا که عرفان حلقه یا عرفان کیهانی با روش تشکیلاتی هرمی، گسترش بیشتری در مقایسه با سایر عرفان های کاذب پیدا کرده است، لذا نگارنده که خود مدیر گروه عرفان های نوظهور نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها است و از نزدیک با فریب خوردگان و برخی مسترهای (راهبران حلقه جدید) این جریان آشنایی تنگاتنگ دارد، بر آن شد تا شاخص های انحرافی آنها را در ابعاد مختلف فکری و اندیشه ای برای روشنگری مخاطبان به رشته تحریر درآورد. اینک با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم:
    امروزه پرداختن به شیطان و نقش او در عالم در همه جا در کانون توجه است. شیطان معمولا در جریانات معنویت گرا حجم زیادی از گفتگوها را پوشش می دهد. عرفان حلقه هم در این میان از رقبا عقب نمانده است.از جمله مباحثی که در عرفان حلقه به صورتی پر رنگ تبلیغ می شود، نگرشی جدید، به «شیطان» است. این نگرش از آن جا که به عنوان یک بینش اسلامی در کتب عرفان حلقه ارائه می شود، نیاز به بررسی و نقد دارد. در کنار آن، تبیین بینش قرانی و روایی ضرورت دارد، که مخاطبین عرفان حلقه این نگرش را به حساب متون اسلامی نگذارند. به عنوان نمونه در کتاب موجودات غیر ارگانیک،ص 14آمده است:
    «برای بوجود آمدن چرخه جهان دو قطبی(ملک جاری کننده قانون تضاد)، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.«در فایل صوتی که از رهبر عرفان حلقه منتشر شده و در بسیاری از سایت ها وجود دارد، عنوان می شود: «شیطان اول موحد عالم است. چون به غیر خدا اصلا سجده نکرد.» وی اضافه می کند: « خدا با خلقت آدم، خواست شیطان را ازمایش کند. اگر شیطان سجده می کرد، خدا به او می گفت که مگر به تو نگفتم به غیر من سجده نکن.»
    وی در یکی از نوشته های خود می نویسد:
    «خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود.»( کتاب انسان و معرفت، ص 218/سایت عرفان حلقه نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390)
    همچنین درجای دیگر می گوید: « پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است. چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود.» (کتاب انسان و معرفت ص 218 وسایت عرفان حلقه)
    براستی در کجا آمده که خدا از قبل دستور جدایی و امر مجزایی برای شیطان صادر کرده باشد که بر غیر من سجده نکن؟ در کدام حدیث یا آیه وارد شده که امر به سجده بر آدم ـ که خطاب به همه ملائکه بود ـ فقط برای امتحان شیطان بوده است؟ در کدام منبع آمده است که شیطان یک ماموریت قبلی از خداوند دریافت کرده بود که در نتیجه بعد از دستور عام «اسجدوا»، شیطان می بایست دستور قبلی را اصل و اساس قرار دهد و از دستور دوم سرپیچی کند؟ که در نتیجه این سرپیچی، نه فقط برای شیطان معصیت به حساب نیاید؛ بلکه این سرپیچی نشان از کمال توحید برای شیطان باشد!
    به گزارش قران فقط یک امر وجود داشت و آن هم امر « اسجدوا» است و مخاطب هم همگان بودند. از همه اینها گذشته، سجده به آدم عین توحید بود. چرا که درخواست مستقیم خداوند بود و از آن جا که این امر از جانب خود خداوند صادر شده بود، سجده به آدم در حقیقت سجده به خداوند بود نه خلاف توحید.
    دو نکته مهم در این باب وجود دارد که مولف کتاب عرفان کیهانی نتوانسته این دو نکته را دقیقا هضم نماید. به همین جهت در تحلیل خود از نگاه توحیدی قران فاصله گرفته است. نکته اول این است که وی نتوانسته بین اذن تکوینی خداوند و خواست تشریعی او پیوند منطقی ایجاد کند، به همین جهت به خطا رفته است. وی تصور کرده که اگر خدا واقعا می خواست شیطان سجده کند، پس شیطان قدرت مخالفت نداشت. نکته دوم اینکه وی ساحت های وجودی انسان را به گونه دیگر تصور کرده، به همین جهت گزارشی که از «ابعاد وجود انسان» می دهد، یک گزارش غیر واقعی و غیر منطبق با متون دینی است. برداشت وی را در هر دو محور، به صورت تفصیلی پی می گیریم.

    1. شیطان مامور یا ماذون؟
    باید دانست که اوامر الهی (در یک تقسیم بندی) به امر تکوینی و امر تشریعی تقسیم می شود. اوامر تشریعی همان مطالبه خداوند از بندگان است که در قالب احکام خمسه ـ واجب، حرام ... ـ خود را نشان می دهد. امر تکوینی هم به نوبه خود به دو قسم تقسیم می شود. از ابتدا باید توجه داشت که این دو ـ دو قسم تکوینی ـ در مقابل هم دیگر نیستند و قسیم و ع دل همدیگر محسوب نمی شوند. بلکه دو اصطلاح اند که هر کدام در موضعی کاربرد دارند و برای تبیین دسته ای از مفاهیم و معارف دینی به کار می روند.
    قسم اول از اوامر تکوینی عبارت است از همان «کلمه ایجاد» که خداوند هنگام آفرینش و ایجاد مخلوقات، جاری می سازد. این گونه امر تکوینی، همان اراده الهیه است که تحققش حتمی است و هرگز تخلف نمی پذیرد. «انما قولنا لشی ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون» }اراده ما هنگام خلقت اشیاء این گونه است که بگوییم ایجاد شو؛ پس آن شی ایجاد می شود.{ «و انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» این قسم همان مشیت قطعیه خداوند است که وقوعش حتمی است.
    قسم دوم اموری اند که حکایت گر حقیقتی در جهان هستی است. این قسم از امور تکوینی از یک طرف به خداوند نسبت داده می شوند و از طرف دیگر انتزاعی صرف نیستند، بلکه از حقیقت خارجی و امور واقعی در هستی حکایت می کنند. این قسم بر خلاف قسم اول، با اوامر تشریعی الهی قابل جمع اند.
    در جریان سجده ابلیس باید دانست که امر به سجده، امری تکوینی به معنای اول نبوده، چرا که در آن صورت تمرد ابلیس امکان نداشت. بلکه امری که در این داستان است و همچنین امتثال ملائکه و تمرد ابلیس و رانده شدنش از بهشت در عین اینکه امر و امتثال و تمرد و طرد تشریعی و معمولی بوده، در عین حال از یک جریان تکوینی و روابط حقیقی که بین انسان و ملائکه و انسان و ابلیس هست حکایت می کند. وجود این رابطه حقیقی نشان می دهد که خلقت آدم و تمرد شیطان و اخراج او به طور نفس الامری در عالم تحقق یافته است.
    قابل ذکر است که گاهی در یک جریان، اراده الهی از حیث های مختلف تکوینا و تشریعا متعدد می شود. مثلا در امتحان حضرت ابراهیم، اراده ی تشریعی خداوند نسبت به حضرت ابراهیم، بر ذبح اسماعیل (ع ) تعلق گرفت؛ ولی اراده تکوینی او در همین داستان نسبت به ابزار و اسباب عالم، بر عدم همراهی تکوین تعلق یافت. به همین جهت در تکوین الهی، اسباب و علل مادی این کار را همراهی نکردند. البته این اراده تکوینی بعد از آن بود که اراده تشریعی الهی محقق شد. به عبارت دیگر در ساحت عالم ماده، این دو اراده همزمان نبود.
    ویا مثلا نسبت به عمل دزدی، خواست تشریعی خداوند این است که این کار انجام نشود. ولی در تکوین، خداوند تمامی اسباب و علل طبیعی ومادی را در اختیار دزد قرار می دهد. روشن است این که خداوند اسباب عالم را در اختیار انسان قرار می دهد معنایش امر تشریعی او نیست. به عبارت دیگر در این موارد اذن تکوینی موجود است، بدون این که اراده تشریعی خداوند تعلق گرفته باشد.
    به طور کلی در مورد اعمال انسانها، اراده تشریعی خداوند یعنی خواست اولیه اش این است که ما به تکالیف عمل کنیم، اما تکوینا اذن داده که در سایه اختیارمان به خواست خداوند عمل نکنیم. پس این که خداوند مثلا در مورد واجبات، اذن مخالفت (اجازه ارتکاب گناه) داده است با خواست حقیقی خداوند و اراده تشریعی او ( انجام واجب) منافاتی ندارد.
    در عباراتی که از منابع عرفان حلقه نقل شد، ملاحظه می شود که وی حتی گناه تمرّد شیطان را به گردن خدا می اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خود خدا معرفی می کند و در عمل کارشیطان را برتر از دیگر ملائک نشان می دهد؛ چرا که خداوند از قبل حرف های درگوشی با شیطان داشت؛ ولی دیگر ملائک در این محفل خصوصی راهی نداشتند. در حالی که قران کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد می کند و از آنها تمجید می کند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می داند. خداوند بارها و بارها در کتاب آسمانیش به مذمت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی می داند.
    در پایان این فراز یاداور می شویم که مولف کتاب عرفان کیهانی، تمرد شیطان را خواست تشریعی خداوند تصور کرده؛ گویا این دستور از ناحیه خداوند یک دستور لغو و غیر حقیقی بوده است. در حالی که درست است که شیطان در سایه اختیار خود، امکان مخالفت داشت؛ اما این مخالفت، در سایه اذن تکوینی خداوند بوده است، نه اراده تشریعی او.
    این دیدگاه در قالب یک سوال دیگر هم قابل طرح است که اساسا «انگیزه شیطان» آیا سرکشی و عصیان بود یا اجرای دستور قبلی خداوند؟ در عرفان حلقه اظهار می شود «انگیزه شیطان» انجام ماموریت بود و شیطان از طرف خود خدا ماموریت داشت که سجده نکند. در حالی که متون دینی تصریح می کنند که شیطان مامور به سجده بود، نه مامور به عدم سجده. عدم سجده نتیجه اذن تکوینی الهی بود. عرفان حلقه اعتقاد به «مامور بودن» شیطان دارد، اما متون دینی بر «ماذون بودن» شیطان تاکید دارد.
    به همین دلیل است که امام صادق(ع)، تمرد شیطان را ناشی از حسد و تکبر وی می شمارد، نه خداباوری وی.
    ابلیس از روی حسد امتناع کرد، و به جهت شقاوتی که بر ابلیس چیره شد، خداوند او را لعن کرد و از صف فرشتگان خارج ساخت و ملعون و شکست خورده به زمین پایین آورد، و به همین سبب از آن زمان به بعد دشمن آدم و اولاد او شد». (احتجاج«ترجمه جعفری ج 2 ،ص 203)
    اگر باور عرفان حلقه در مورد شیطان را بپذیریم، باید قائل شویم که توبه شیطان لازم نبود، چرا که شیطان به وظیفه الهی خود عمل کرده بود. در حالی است که بزرگان دین به موضوع توبه شیطان هم پرداخته اند که اگر ابلیس توبه می کرد و از راه غلط باز می گشت به یقین خدا توبه او را می پذیرفت و او دارای چنین استعداد و آمادگی ای بود ولی معتقد بود یک شرط دارد و آن این است که خداوند بار دیگر او را مأمور به سجده برای آدم نکند در حالی که خداوند قبول توبه او را مشروط به این شرط کرده بود .
    اگر گفتار رهبر عرفان حلقه در باب شیطان را بپذیریم، باید بگوییم که خدا شیطان را اغوا کرد. چرا که از یک طرف وی را مامور به عدم سجده بر آدم کرد و از طرف دیگر بعد از سجده نکردن شیطان، او را لعن کرد و از درگاه رحمت خویش اخراج کرد. خوش مزه این خواهد بود که در این صورت، گفته ایشان با گفته خود ابلیس یکی خواهد بود؛ چرا که ابلیس هم اغوای خودش را به خدا نسبت داد و با گفتن «اغویتنی»(تو مرا گمراه کردی)، عامل گمراهی خود را، خدا معرفی کرد. که البته خداوند عدم سجده شیطان را نشات گرفته از تکبر و کفر او معرفی نمود.
    آیات قران در این مورد، روشن و روشن گرند. « بلیس أبی و استکبر و کان م ن الکاف رین ( بقره / 34) و کان الشّیطان ل ربّ ه کفورًا » (اسراء 27) در دو آیه بالا خداوند دلیل عدم سجده شیطان را استکبار او معرفی می کند نه مامور بودن شیطان و به علاوه خداوند در دو آیه بالا صریحا از کفر شیطان سخن به میان می آورد و روشن است که کفر هیچ گاه با موحد بودن ـ که او این مقام را به شیطان نسبت می دهد ـ قابل جمع نیست. در آیه زیر خداوند کار شیطان را فسق می شمارد نه انجام ماموریت. «فسجدوا لاّ بلیس کان م ن الج نّ ففسق عن أمر ربّ ه »(کهف50). در آیه دیگر کار شیطان، معصیت شمرده شده نه اطاعت. ( نّ الشّیطان کان ل لرّحمن عص یا، مریم/ 44)
    لازمه گفته رهبر عرفان حلقه در باب شیطان این است که خداوند باید به خاطر عدم سجده بر غیر خدا، شیطان را تکریم نماید و از او تمجید کند؛ در حالی که قران خبر از خطاب وهن آمیز به شیطان می دهد. قران خبر می دهد که شیطان نه تنها با این عمل، بزرگ نشد؛ بلکه به عکس به خواری و پستی رسید و با خطاب توبیخی خداوند مواجه شد. (فاخرج انک من الصاغرین). بیرون رو که از حقارت شدگان هستی. جای دیگر شیطان را رانده شده از درگاه خدا خطاب می کند. « قال فاخرج م نها ف نّک رجیم (حجر/34). در آیه دیگر خداوند خود شیطان را لعن می کند. «و نّ علیک اللّعنه لی یوم الدّ ین »(حجر/35) .
    تعبیر«کان من الکافرین « ـ با لحاظ این که کان فعل ماضی است و حکایت از گذشته وضعیت شیطان دارد ـ نشان می دهد که شیطان نه فقط در عدم سجده بر آدم جزء موحدین نبود؛ بلکه حتی قبل از این فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر فکر استکبار می پروراند، و شاید به خود می گفت اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود، قطعا اطاعت نخواهم کرد. به همین جهت در روایات، جمله «ما کنتم تکتمون» (آنچه را کتمان می کنید)که خداوند قبل از فرمان سجده خطاب نمود، اشاره ای به کفر قبلی شیطان دانسته شده است که قبل از این پنهان می نمود؛ چنان که در حدیث تفسیر قمی از امام عسکری (ع) این معنی نقل شده است.
    بنابراین تعبیراتی هم چون فسق، کفر، عصیان، رجیم، ملعون، صاغر، استکبار که قران در مورد شیطان به کار برده است، پرده از انگیزه شیطان بر می دارد و کوچک ترین قرابتی با تصور رهبر عرفان حلقه ندارد. در عرفان حلقه تلاش می شود که شیطان در تمردش تبرئه شود و شرارت خواهی شیطان را از اذهان دیگران بزدایند. یاد اور می شویم که انتوان لاوی در کتاب انجیل شیطانی، به همین جهت به ادیان الهی حمله ور شده و آنها را به خاطر تهاجم به شیطان مورد مذمت قرار داده است. وی که از ادیان الهی به «نیروهای دست راستی» تعبیر می کند، از این جهت که شیطان را موجودی بد نام و نماد شرارت معرفی کرده اند، به شدت رنجیده خاطر است. لاوی در فصل دوم از کتاب انجیل شیطانی اش فصلی به عنوان «کتاب لوسیفر»،
    « THE BOOK OF LUCIFER » می گوید که« لوسیفر خدای رومی، درخت بارور و روح آسمان و الهه روشنگری(هدایتگر انسان به سوی یافتن درخت معرفت) بود1 اما با تغییر دین رسمی به مسیحیت این خدا جای خود را به خدایی که مسیح معرفی می کرد داد و در عوض در جایگاه تاریکی و بدی نشست و ناگهان نماد بدی و شرارت شد. بنابر باور او تمام ادیان دست راستی2 و روحانی و همه کتابهای مقدس به دروغ به شیطان تهمت زده اند، او حقیقتی متعالی است نه موجودی پست.»
    قران کریم در پاره ای از آیات، انگیزه شیطان را از زبان خودش نقل می کند. در این آیه، شیطان انگیزه خود را اعتقادش به برتری بر آدم می شمارد و می گوید: آیا بر کسی سجده کنم که تو او را از خاک افریدی؟ «فسجدوا لاّ بلیس قال ء أسجد ل من خلقت طینًا»(61 اسرا). بنا بر این چیزی که رهبر عرفان حلقه به شیطان نسبت می دهد و به نفع او تبلیغ می کند، طبق نقل قران خود شیطان هم قبول ندارد. در نتیجه با وجود آیات بالا، هیچ جایی برای دفاع وی از شیطان و تبرئه ابلیس باقی نمی ماند؛ چرا که قران در این مقام در افشاگری شیطان و یارانش سنگ تمام گذاشته است.
    اضافه می کنیم که بر خلاف تصور رهبر حلقه، سجده بر آدم از آن جا که دستور خود خداوند بود، نه فقط تنافی با توحید ندارد ، بلکه عین توحید است. سجده بر آدم نه سجده بر مشتی خاک، بلکه سجده بر روحی الهی بود که خداوند در او دمیده بود. در حقیقت سجده بر تطور و شانی الهی بود که در کالبد آدم تجلی کرده بود.
    از امام صادق سوال شد:مگر سجده بر غیر خداوند صحیح است؟ فرمود: نه.
    پرسید: پس چگونه فرشتگان را امر به سجده آدم کرد؟
    فرمود: «بدرستی هر که به دستور خداوند سجده کند در اصل خدا را سجده کرده، پس سجده او اگر در پی دستور حضرت حقّ باشد همان سجده خدا است.« (احتجاج«ترجمه جعفری ج 2،ص 203)
    در کتاب عیون الاخبار از امام علی بن موسی الرضا (ع ) در مورد سجده ملائکه بر آدم چنین می خوانیم: «کان سجودهم لله تعالی عبودیه ، و لادم اکراما و طاعه ، لکوننا فی صلبه»
    سجده فرشتگان از یک سو پرستش خداوند و عبودیت او بود و از سوی دیگر اکرام و احترام آدم بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم.

    الف) ماموریت مشترک فیلم های هالیوودی و عرفان حلقه
    نگاهی مختصر به پاره های از محصولات هالیوود و مقایسه آن با نگرش رهبر عرفان حلقه در باب شیطان مفید خواهد بود. در فیلم گابریل (که همان جبرئیل است)، خداوند بزرگ ترین و قدرتمندترین فرشته خود به نام گابریل را مامور نجات جهان می نماید؛ اما گابریل بعد از نزول به زمین متوجه می شود که قبل از او فرشتگان دیگری که مامور این کار بوده اند در برابر قدرت عظیم شیطان همگی در مانده و تسلیم و یا شکست خورده اند.
    رومن پولانسکی کارگردان یهودی هالیوود، نیز در فیلم Ninth Gata (دروازه نهم) اثبات نیروهای خارق العاده و قدرت های ماورائی برای شیطان را به عنوان هدف فیلم تعقیب می کند و شیطان را به عنوان قدرتی عظیم و تاثیرگذار در جهان هستی معرفی می کند.
    در بسیاری از فیلمهای سینمایی ـ مانند طالع نحس 4، شیطان دارای قدرت اهریمنی و ویرانگر در برابر قدرت خداوند قد علم می کند و انسان موجودی ضعیف و بی پناه معرفی می گردد که در چنگال قدرت شیطان اسیر است و هیچ امدادی از ناحیه خداوند به او نمی رسد و چارهای جز پناه بردن به شیطان و نیروهای او ندارد. به دنبال آن، شیطان «تنها منجی» عالم هستی معرفی می شود که باید در «دنیای تاریک» به او رو می آورد. در فیلم مومیایی شیطان در عرض قدرت خدا ظاهر می شود و می تواند در برابر خدا عرض اندام کند.
    در نگاه هالیوودی، شیطان از آن جا که قدرت مند و غالب است، قابلیت ظهور و نمود در چهره های مختلف دارد. از همین روست که می تواند در کالبد انسان حلول کند و برای اعمال نیروهای خود، کالبد آدمی را به خدمت گیرد. با همین نگرش است که شیطان گاه در جسم یک کودک معصوم، گاه در کالبد یک زن، گاه در جسم یک سیاستمدار به اعمال تصرف در عالم می پردازد. این تفکر در مجموعه هری پاتر و طالع نحس، جنگیر، خون آشام و آثار دیگری تعقیب شده است.
    در عرفان حلقه، مولف کتاب موجودات غیر ارگانیک، همین نگرش را تقویت و ترویج می کند. موجودات غیر ارگانیک که رهبر عرفان حلقه در قالب موجودات نوع a و b بر می شمارد، قابلیت اعمال چنین تصرفاتی را دارند. به گفته وی «وجه اشتراک این دو گروه، امکان تسخیر کالبد ذهنی افراد و از این طریق ایجاد مزاحمت و بیماری و اعمال نفوذ در انتخاب های آنان است.« (موجودات غیر ارگانیک،ص 11) طبق نظر وی «ابلیس در زمره گروه a محسوب می شود.»( موجودات غیر ارگانیک،ص13) البته تفاوت نگاه هالیوودی با عرفان حلقه در دو موضوع است.
    اول اینکه آثار هالیوودی، هم چنان شیطان را موجودی شرور معرفی می کنند؛ اما در عرفان حلقه شیطان یک فرشته معرفی می شود که الان هم ماموریتی الهی را به انجام می رساند؛ بنا براین عذاب الهی برای شیطان در آخرت ظالمانه خواهد بود.(موجودات غیر ارگانیک ص 14) به همین جهت است که رهبر عرفان حلقه سعی می کند عذاب الهی را در قیامت برای شیطان تاویل کند و هم چنان شیطان را دوست و همکار خدا بداند. در کتاب فوق شیطان نه فقط در قیامت عذاب ندارد بلکه در جهنم همچون همراهی دلسوز، پیروان خود را همراهی می کند و فقط با یاداوری اشتباهات انسان و ایجاد حسرت در او، باعث سوختن انسان می شوند. به گفته وی هر کدام از موجودات گروه a در جهنم برای پختگی انسان نقشی دارند.
    «این شیاطین بیرونی در جهنم نیز انسان را همراهی می کنند. در جهنم هستی بانان، کفر انسان(پوشاندن تقدس اجزای هستی) را به رخ او می کشند؛ جهت بانان انحراف او از تکتا بینی را یاداور می شوند؛ حکمت بانان، تمایل او به گمراهی را نشان می دهند؛ آزمون بانان، ترجیح لذت و قدرت را به چشم وی می آورند.« (موجودات غیر ارگانیک،ص35) با چنین نگاهی، طبیعی است که عذابی که خداوند به شیطان و پیروانش وعده داده در عرفان حلقه هیچ ذکری از آن به میان نیاید و عذاب اخروی شیطان کاملا در متون عرفان حلقه به فراموشی سپرده شود و حتی رجیم بودن شیطان را به «تغییر وضعیت ابلیس در جهان دو قطبی» تفسیر کنند، نه به لعن و نفرین الهی در حق شیطان. بگذریم که نام بردن از چنین موجوداتی با نقش های ویژه و ساختار وجودی متفاوت، در هیچ کتاب دینی و روایی سابقه ندارد و جزء ابتکارات و مکاشفات رهبر عرفان حلقه خواهد بود.
    دوم این که شیطان هالیوودی موجودی است که هر چند قادر است در کالبد انسان حلول کند؛ اما بالاخره وجودی مستقل از وجود انسان دارد و حتی آدمی می تواند تن به این حلول و اتحاد ندهد؛ اما در عرفان حلقه «شیاطین بخشی از وجود انسان است که هیچ وقت از بین نمی روند.» (موجودات غیر ارگانیک ص15)
    این باور خرافی نسبت به شیطان، حداقل نتیجه ای که برای مخاطب در پی دارد، این است که انجام گناه ـ چون اجباری و از ناحیه شیطان حلول کرده در جسم انسان تحقق می یابد ـ غیر اختیاری است و گریزی از آن نیست، بنابراین باور، وجود عذاب و عقاب در حق فردی که مسخر شیطان گردیده امری غیر منطقی و غیر عادلانه می نماید.
    فیلم هایی از قبیل هری پاتر، جن گیر، طالع نحس (1،2،3)، ارباب حلقه ها با هدف القای ترس در ذهن و قلب مخاطب نسبت به شیطان و بزرگ نمایی از قدرت شیطان ساخته شده اند و در فیلم های کنستانتین و طالع نحس 5و4 شیطان قوی تر از خدا ظاهر می شود، به طوری که روحیه تسلیم و فروتنی در برابر شیطان به جان مخاطب رسوخ می کند.
    در عرفان حلقه شیطان نه موجودی ضعیف، بلکه به عنوان موجودی که قادر است جهان را از شکل تک قطبی خارج سازد و تبدیل به جهان دو قطبی نماید، معرفی شده است. هر چند مولف تلاش می کند که این نگرش را از ثنویت و دو گانه انگاری دور کند و بگوید که شیطان یک منبع شر مطلق در برابر خیر مطلق نیست؛ اما آن بینشی که مولف کتاب به آن تن نمی دهد و از زیر بار آن فرار می کند، نگاه توحیدی قران به «ماسوی الله» است. در متون دینی همه چیز در سایه اذن الهی قدرت ظهور دارد و کائنات همه تحت قدرت ربوبی او نظام یافته اند و گناه و معصیت پیروان شیطان هم در این بین، در سایه «آزادی انتخاب راه» است که خداوند به موجودات مختار و صاحب اراده بخشیده است.
    ب) نگاه یهودی مسیحی به شیطان
    در نگاه یهودی مسیحی شیطان یک فرشته است که در داستان آدم(ع) و حوا به نوعی نقش یک منجی را برای نوع بشر بازی می کند و با راهنمایی آن دو به سمت میوه درخت معرفت ! آنها را از باطن امور آگاه و از یوغ بندگی استثمارگونه خداوند رها می نماید. به روایت تورات شیطان در قالب یک مار وارد بهشت شد تا آدم و همسرش را فریب دهد.
    در اولین کتاب از اسفار پنجگانه تورات که به سفر پیدایش شهرت دارد، آمده است:
    «و مار از همه حیوانات صحرا که یهوه خدا ساخته بود،هشیارتر بود و به زن گفت:«آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟». زن به مار گفت:«از میوه درختان باغ می خوریم، لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت که از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید». مار به زن گفت:«هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف به نیک و بد خواهید بود.» 3
    در روایت گری تورات نکته قابل تاملی به دست می آید که طبق این نقل، خداوند پس از آن که از سرپیچی آدم و همسرش مطلع می شود، کلام شیطان را تایید نموده و رو به ملائکه خود می گوید:
    «همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف به نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا به ابد زنده ماند.»4
    رهبر عرفان حلقه صریحا از شیطان به عنوان کسی که به آدم درس هایی را آموخت و با نام معلم آدم نام می برد. روشن است که این نگرش زاییده نگاه یهودی مسیحی به شیطان است نه برآمده از قران ومتون اسلامی. در متون مقدس مسیح و یهودیت از شیطان، چهره ای به عنوان «معلم آدم» و «راهبر معرفت» و «راهنمای درخت دانش» تصویر می شود و به عنوان موجودی که می تواند علومی را به انسان بیاموزد و راهبر انسان به دسته ای از معلومات شود؛ مورد توجه قرار می گیرد. به عبارت دیگر، نه فقط در عهد عتیق (سفر پیدایش 3 : 2«13) شیطان به عنوان « فرشتهای» معرفی شد که آدم را به درخت دانش دعوت کرد و قدمی او را به آزادی نزدیک نمود؛ بلکه شیطان در عمل معلم آدم شد و آدم از این حیث به معلم خویش مدیون است. البته چنین تصویری از شیطان مقدمه «تدوین ایدئولوژی شیطانی» در مغرب زمین شد و بدین گونه شیطان مظهر خرد و آگاهی معرفی شد و فرقه شیطان پرستی به همین نگرش شکل گرفت.
    طبق این نگرش شیطان یک فرشته است؛ اما در نگرش قرانی شیطان یک جن است که در سایه عبادت هایش به جمع ملائک راه یافت. در متون عرفان حلقه از شیطان به عنوان ملک وفرشته یاد می شود که در حال انجام ماموریت الهی است.
    «برای به وجود آمدن چرخه جهان دو قطبی(ملک جاری کننده قانون تضاد)، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.» (موجودات غیر ارگانیک ص14)

    2. ارتباط شیطان با ساحت های وجودی انسان
    رهبر عرفان حلقه معتقد است که اگر شیطان نبود، انسان قدرت انجام گناه نداشت. وی می گوید: « پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود» (کتاب انسان و معرفت و سایت عرفان کیهانی)؛ جای دیگر می گوید: «خداوند خواسته است که ابلیس عامل برقراری تضاد در زمینه حرکت آدم باشد تا در این چرخه، او همواره در معرض خیر و شر بماند و به این وسیله بتواند با انتخاب هر یک، هدایت یا گمراهی خود را تعیین کند.« (انسان ومعرفت، ص 218) در عبارتی دیگر می گوید: «شیطان در وجود هر انسانی سهم مشخصی دارد و کسی نیست که د ردرون خود، عامل تضاد نداشته باشد.» (کتاب انسان و معرفت ص 219) از این جملات بر می آید که اگر شیطان سر به نافرمانی برنداشته بود، انسان هم وجودش متضاد نبود. وی از این نکته غفلت ورزیده که ادم از بدو خلقت و قبل از تمرد شیطان، برخوردار از دو جنبه ملکوتی و مادی بود. به عبارت دیگر اگر شیطان هم نبود، باز هم انسان شهوت و غرایز حیوانی داشت. بنابراین، این طور نیست که امیال نفسانی انسان منحصر به وساوس شیطان باشد. شیطان ـ آن گونه که قرآن معرفی می کند ـ موجودی است که از باطن بر انسان تاثیرگذار است؛ یعنی به اصطلاح در طول اراده انسان هاست نه در عرض آن، یعنی همین غرائز شهوانی که در انسان وجود دارد، زاید بر اینها، شیطان ابزاری ندارد و او از همین ناحیه به انسان نفوذ می کند. به عبارت واضح تر، این طور نیست که برای دعوت آدمی به شر و فساد، دو عامل وجود داشته باشد: یک عامل هواهای نفسانی، یک عامل هم شیطان؛ بلکه همان گونه که ملائکه انسان را به سوی امور خیر و نیکی دعوت می کنند عامل مجزایی به حساب نمی آیند؛ بلکه در طول گرایش های متعالی وجود انسان اند و هم چنان که ملائکه، عامل ثانوی در مقابل زمینه های درونی انسان محسوب نمی شوند؛ شیطان هم عاملی ثانوی در مقابل الهامات شر نیست. چنان که در حدیث آمده است که دل انسان دو گوش دارد، از گوش راست ملائکه می آید الهام خیر می کند و از گوش چپ شیطان می آید و القای شر می کند.
    از طرف دیگر، نقش شیطان و هواهای نفسانی برای انسان، فقط در حد «دعوت» است ، نه بیشتر؛ یعنی راه تسلط شیطان همان راه هواهای نفسانی است و هواهای نفسانی هیچ وقت عامل اجبار کننده نیستند، چرا که انسان همیشه خود را در مقابل دو میل مختلف می بیند و در میان این دو میل مختلف، یک راه را انتخاب می کند. بنابراین ، لشکر شیطان، همین هواهای درونی و تمایلات نفسانی است. قرآن می گوید: «انه یریکم هو و قبیله»5 شیطان و قبیله او شما را می بینند.
    قران از این نقش، برای شیطان به «تزیین»(زینت دادن) یاد می کند؛ عبارت «و زین لهم الشیطان» 6 همان رنگ و لعاب دادن به اموری است که مطلوب شیطان است. روشن است که رنگ و لعاب دادن فقط ممکن است تمایل انسان را به ارتکاب بیشتر نماید و هیچ گاه به مرز اکراه و اجبار آدمی و در نتیجه تسلط تکوینی شیطان بر انسان نمی رسد. بنا به گفته قران، تصرّف شیطان قهری و اضطراری و اجباری نیست که انسان را دربند بکشد و به گناه وادارد ،بلکه فقط مجرّد وسوسه و صرف دعوت است ؛آن هم به نحو ضعیف.
    همان طور که از واژه وسوسه هم استفاده می شود تاءثیر شیطان در وجود انسان یک نوع تاءثیر خفی و ناآگاه است که در بعضی از آیات از آن تعبیر به ایحاء شده است.
    « ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم» (انعام.121) شیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحی می کنند! همان طوری که می دانیم وحی در اصل همان صدای مخفی و مرموز و احیانا تاءثیرهای ناآگاهانه است. الشیطان سوّل لهم و أملی لهم(محمد 28) شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده ، و آنها را با آرزوهای طولانی فریفته است یع دهم ویمنّ یه م(نساء 120) .
    سول از ماده سؤل به معنی حاجتی است که نفس آدمی نسبت به آن حریص است و تسویل معنی ترغیب و تشویق نسبت به اموری که به آن حریص است، و نسبت این امر به شیطان به خاطر وسوسه هائی است که او در جان انسان می کند، و مانع هدایت او می شود .
    جمله «و املی لهم» از ماده املاء به معنی ایجاد طول امل و آرزوهای دور و دراز است که انسان را به خود مشغول داشته و از حق بازمی دارد .
    زندیق از امام صادق (ع) پرسید :آیا این از حکمت خداست که ابلیس را آفرید و بر بندگان خود مسلّط نمود تا ایشان را به خلاف عادت او بخواند، و به معصیت امر کند؟چرا دشمنش را بر بندگان خود مسلّط ساخت و راه اغوایشان را بر او باز نگه داشت؟
    فرمود: «این دشمنی که نام بردی نه دشمنی اش زیان رساند و نه دوستی اش فایده بخشد، و دشمنی او از ملک خداوند هیچ نکاهد و دوستی اش در آن نیفزاید، و تنها باید مراقب دشمنی قدرتمند بود که در سود و زیان مؤثّر باشد، اگر به کشوری حمله کند آن را بگیرد و حکومت پادشاهی را نابود نماید. ابلیس جز وسوسه و خواندن به بیراه هیچ سلطه ای بر فرزندان آدم ندارد.« (احتجاج« ترجمه جعفری ج 2 /203)
    نکته قابل توجه این است که تعبیراتی مانند سول، املی، زین، یوحون، یعدهم و یمنی و از این قبیل، همه در وضعیتی معنا می دهند که قبل از تسویل و املا و تزیین و ایحاء، در وجود آدمی زمینه ای جهت میل به عصیان و گناه وجود داشته باشد، در غیر این صورت تزیین و تسویل شیطان کاملا بی اثر خواهد بود. کار شیطان این است که این زمینه درونی را با تسویل و تزیین سرعت می دهد. این «زمینه نفسانی»، همان چیزی است که از نگاه رهبر عرفان حلقه مخفی مانده است. وی این زمینه و بستر درونی انسان را انکار نموده و به همین جهت، تمامی گرایش های منفی وجود انسان را به تصرفات شیطان بر می گرداند.

    جمع بندی و نتیجه گیری
    1. در عرفان حلقه، شیطان یکی از موحدین معرفی می شود و تمرد شیطان از دستور خداوند را نشانه ایمان او می شمارند در حالی که قران نه فقط عصیان شیطان را گوشزد می کند بلکه صریحا انگشت روی کفر شیطان می گذارد.
    2. شیطان درعرفان حلقه، یک فرشته و ملک معرفی می شود؛ این نگاه، نگاه یهودی ـ مسیحی به شیطان است، نه قرانی. قران کریم تصریح می کند شیطان از جنیان بود و جنس او از آتش بود، نه فرشته. شیطان فقط در صف فرشتگان بود نه از جنس آن ها.
    3. «خوش بینی نسبت به شیطان» که در میان سران حلقه وجود دارد، ریشه در موحد دانستن شیطان دارد که رهبر عرفان حلقه به صورت پررنگی آن را مطرح می کند. این خوش بینی، یقینا با رویکردی که قران نسبت به شیطان دارد، متفاوت است. قران کریم شیطان را عدو انسان معرفی می کند و از انسان می خواهد که این دشمنی را جدی بگیرد. قران در تعلیماتش تلاش می کند که انسان با عینک خوش بینی با شیطان مواجه نشود. نّ الشیطان لکم عدوّ فاتخ ذوه عدواًّ(فاطر.6) شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید. جمله «انه لکم عدو مبین» که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.
    4. بزرگنمایی که رهبر عرفان حلقه از قدرت های شیطانی به نمایش می گذارد، با آموزه های قرانی هماهنگی ندارد، بلکه در آثار سینمایی هالیوود این قدرت نمایی با زبان هنر به تصویر کشیده شده است. قران کید شیطان را ضعیف می شمارد و کار او را فقط دعوت و تزیین می شمارد.
    5. در نگاه قران نظام عالم دو قطبی نیست، بلکه نظام هستی همیشه تک قطبی بوده و تا ابد هم تک قطبی خواهد ماند. قران نظام هستی را «توحید محور» می داند و تمامی غیر خدا را مصداق بالذات عدم می داند و مصداق بالعرض وجود و این طور نیست که قبل از سجده بر آدم، نظام عالم تک قطبی بوده باشد و بعد از تمرد شیطان نظام عالم دو قطبی شده باشد. در نگاه توحیدی، دو قطب معنا ندارد، تمامی عوالم با نگاه توحیدی،
    تک قطبی اند.
    6. شیطان بر خلاف گمان رهبر عرفان حلقه، جزئی از وجود انسان نیست؛ بلکه همان طور که ملائکه بخشی از وجود انسان نیستند، شیطان هم کارش بستر سازی برای ا عمال قوای نفس اماره است. وجود انسان از ابتدای خلقت، متضاد خلق شده بود و دارای دو گرایش الهی و حیوانی بوده است. کار شیطان جهت دادن به گرایش های غریزی و کار ملائکه تقویت گرایش های متعالی است.
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    1- The Roman god Lucifer was the bearer of light the spirit of the air
    2« هر دینی که ابلیس و شیطان را موجودی پست و شریر معرفی می کند از نظر لاوی دین دست راستی است و مکتبی که او در برابر این ادیان دست راستی بنیان می نهد را مسیر دست چپ می نامد.
    3 -.عهد عتیق « سفر پیدایش « فصل 3
    4 عهد عتیق « سفر پیدایش « فصل3
    5. اعراف / 27
    6. انعام /43

    نویسنده : حمزه شریفی دوست

    برگرفته از سايت عرفانهاي نوظهور  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد