مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Wednesday 26 September 2018 - الأربعاء 16 محرم 1440 - چهارشنبه 4 7 1397
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • بودا و بوداييان (1)  
  • 1391-10-05 11:42:43  
  • تعداد بازدید : 64   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بودا و بوداييان (1)
    آيين‌ هندو در اثر تراكم‌ معارف‌ دينى ميراث‌ هندى پديد آمد، و از اين‌ راه در طول‌ هزاران‌ سال ‌شكل‌ گرفت‌؛ به‌ گونه‌اى كه‌ توانست‌ هويت‌ ملى جامعه هندى را عينيت‌ بخشد. در حالى كه‌ آيين ‌بودا در نتيجه تلاش‌ يك‌ فرد خاص‌، در چهارچوب‌ ...
     آيين‌ هندو در اثر تراكم‌ معارف‌ دينى ميراث‌ هندى پديد آمد، و از اين‌ راه در طول‌ هزاران‌ سال ‌شكل‌ گرفت‌؛ به‌ گونه‌اى كه‌ توانست‌ هويت‌ ملى جامعه هندى را عينيت‌ بخشد. در حالى كه‌ آيين ‌بودا در نتيجه تلاش‌ يك‌ فرد خاص‌، در چهارچوب‌ عدم‌ پذيرش‌ و معارضه‌ صريح‌ و آشكار نسبت‌ به‌ عملكرد آيين‌ هندو پديد آمد. به‌ ديگر سخن‌، اقدام‌ او يك‌ حركت‌ اصلاح‌ اجتماعى و برخاسته ‌از مبانى روحانى و متافيزيكى و سياسى بود و نظام‌ طبقاتى را كه‌ امتيازات‌ آشكارى را براى دوطبقه حاكم‌ يعنى برهمنان‌ و كشاترياها فراهم‌ آورده‌ بود، رد مى‌كرد. از اين‌رو، اين‌ آيين‌ بر آن‌ دسته‌از قشرهاى اجتماعى كه‌ جايگاه‌ پايين‌ترى دارند تكيه‌ دارد، و بر لزوم‌ كاهش‌ سلطه نامحدود برهمنان‌ ـ اگر نابودكردن‌ آن‌ ممكن‌ نبود ـ تأكيد مى‌كند.
    بوديسم‌ قديم‌ تناسخ‌ (حلول‌ روح‌ در جسم‌ ديگر بعد از مرگ‌) و حيات‌ ديگر را باور دارد و مبانى‌معنوى آن‌ بر وجود كارما (كردار) و سرنوشتى كه‌ انسان‌ در مقابل‌ آن‌ تسليم‌ است‌، مبتنى است‌ ؛ اما با وجود اين‌، تأكيد مى‌كند كه‌ مراسم‌ پيچيده دينى ـ آن‌گونه‌ كه‌ قوانين‌ تعيين‌ مى‌كند ـ روند و تعداد تولدها را متوقف‌ نمى‌كند. بلكه‌ آنچه‌ بر آنها اثر مى‌گذارد، فروتنى در برابر فضائلى است‌ كه‌ در نتيجه مسؤوليت‌ فردى به‌ دست‌ مى‌آيد.
    بنابر اين‌، مكتب‌ بودا براى نابودى كامل‌ امتيازات‌ اجتماعى‌، حسب‌ و نسب‌ و نيز وراثت‌ طبقاتى‌، كه‌ از پايه‌هاى جامعه برهمايى است‌، لذا بودائيسم‌ مى‌كوشد و از اين‌ رو، بدون‌ هيچ‌ تبعيضى‌، از همه كسانى كه‌ خواستار نابودى سلطه برهمنان‌ هستند، استقبال‌ مى‌كند. و بر اين‌ اساس‌، آيين‌ بودا در واقع‌ به‌ يك‌ «انقلاب‌ اجتماعى‌» متحول‌ مى‌شود.
    آيين‌ بودا در تعاليم‌ روحانى خود ـ بنابر آنچه‌ در دايرة ‌المعارف‌ «تاريخ‌ الحضارات‌ العام‌» آمده‌ است ‌ـ بر اصل‌ جنگ‌ و درگيرى بين‌ خير و شر تكيه‌ دارد؛ و محبت ‌ورزى و احسان‌ به‌ همه مخلوقات‌، و نيز فروتنى و بى‌اعتنايى به‌ خويشتن‌ را چونان‌ دارويى براى بيمارى‌، تناسخ‌ مى‌داند. علاوه‌ بر آن‌،نظريه «فدا» را نيز مى‌پذيرد ؛ زيرا بدون‌ يك‌ رهايى بخش‌، همه افراد، گرفتار نتايج‌ كرده‌هايشان‌هستند. اين‌ رهايى ‌بخش‌ در دوره كنونى هستى «بوداشاكيامونى‌» است‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ «بوداميتريا» مى‌آيد كه‌ سَروَر دوره آينده خواهد بود و آمدنش‌ قبل‌ از زوال‌ جهان‌ خواهد بود. بستانى در دايرة‌المعارف‌ خويش‌ به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ مى‌كند كه؛‌ مذهب‌ بودا- كه‌ عموما در گرايش‌ و جهت‌گيرى نسبت‌ به‌ معبودهاى برهمايى مورد قبول‌ واقع‌ شده‌ است‌ - معبودها را در مرتبه‌ و درجه پايين‌ترى ‌از بودائيان‌ و همچنين‌ كاهنان‌ محترم‌ قرار مى‌دهد و به‌ اين‌ ترتيب‌ مردم‌ را بالاتر و بلند مرتبه‌تر ازمعبودها مى‌شمارد. بستانى در ادامه‌ مى‌گويد: «بودا تجسم‌ يك‌ موجود برتر نيست‌، بلكه‌ او يك‌ كامل‌ بالذات‌ است‌. در «ودا» نيز آمده‌ است‌ كه‌ قداست‌، تقوا، تأمل‌ و حكمت‌، مقدس‌ترين‌ معبودات‌ هستند؛ و فضيلت‌ هنديان‌ به‌ سبب‌ انكار خويش‌، سركوب‌ شهوات‌، غلبه‌ بر اراده‌ و مهربانى و دل‌سوزى بر همه موجودات‌ و ريشه‌كن‌ كردن‌ گناه‌ است‌ و بعد از اين‌ مراحل‌، معرفتى ‌بى‌پايان‌ براى انسان‌ حاصل‌ ميشود. بودا در اصل‌ يك‌ مكتب‌ ساده‌، ادبى و عقلى بود كه‌ با اسطوره ‌(ميثالوجى‌) و فلسفه‌ و انجام‌ مراسم‌ها و حرفه ‌كاهنان‌ مخالفت‌ مى‌كرد، و در بالاترين‌ درجه‌ از نيكويى‌، شفقت‌ و انعطاف‌ پذيرى قرار داشت‌؛ بودا با آسان‌ كردن‌ راه‌ نجات‌، براى همه‌ و نيز اعلان‌ اينكه‌ نائل‌ شدن‌ به‌ بودا، با پاك‌ سيرتى ممكن‌ مى‌گردد، همه مردم‌ را به‌ ورود در اين‌ آيين‌ دعوت‌ مى‌كرد، بدون‌ اينكه‌ بين‌ آنها از جهت‌ حالت‌ و مقام‌ و منزلتشان‌ فرق‌ بگذارد ؛ اما بودا به‌ صورت ‌آشكار از تصنيف‌ نمودن‌ مردم‌ به‌ طبقات‌ متفاوت‌ ، نهى نكرده‌ است‌ و بر پذيرفتن‌ آن‌ اصل‌ نيز پافشارى نمى‌كند.
    آيين بوديسم يکى از شاخه هاى کيش هندوست که در هندوستان و حدود دو قرن بعد از مرگ بودا به همت فرمان روايى به نام «آشوکا» رشد و گسترش يافت و بعدها از سرزمين اصلى کوچ و در خارج از مرزهاى هند، به خصوص در آسياى جنوب شرقى، چين و ژاپن، پيروان فراوانى براى خود دست و پا کرد. برخى از مستشرقان از آيين بودا تعبير به «فلسفه» مى کنند و برخى نيز نام «دين» بر آن مى نهند. جان بى. ناس در اين مورد مى گويد: اين مسئله که آيا فلسفه ى بوديسم را مى توان در واقع دين و مذهب ناميد يا نه، مورد بحث و نظر است. البته از لحاظ عقايد او را در باب جهان هستى و روش هاى پيچ در پيچ مى توان آن را به عنوان دين تعريف کرد... ولى اگر به ديده ى تحقيق بنگريم، شايد بهتر باشد که بوديسم را يک «مکتب اخلاقى» بدانيم تا يک مکتب فلسفى؛ چرا که بودا به هيچ وجه وارد بحث هاى متافيزيک و فلسفى نمى شود و مى کوشد مسائل فلسفى را هم با تمثيل بيان کند و بحث درباره ى خدا و روح را بى فايده مى انگارد و به دادن چند تذکر اخلاقى در اين باره بسنده مى کند.
    از ديدگاه علماى اديان ابراهيمى نيز نمى توان آيين بودا را «دين» ناميد؛ زيرا اين آيين، مبدأ اعلى و وجود امور ماوراء الطبيعى و غيرمادى را برنمى تابد و ماده را تنها موجود ازلى و ابدى مى شمارد که خالقى نداشته است. به تعبير ديگر، مفهوم ذهنى بودا از دين، مفهومى کاملا اخلاقى است. او در همه چيز به رفتار و سلوک توجه دارد و به مراسم آيينى يا پرستش ما بعدالطبيعه يا خداشناسى... » بى اعتناست. آيين بودا را بايد نهضتى اصلاحى در آيين هندو شمرد که سعى مى کرد برخى از عقايد و اعمال افراطى و خشن آيين هندو را تعديل کند. اين آيين «راه نجات را در روش اعتدال و ميانه روى و عقل سليم قرار داده و رياضت هاى افراطى را خلاف مصلحت عقلانى» مى دانست. بوديسم با جامعه ى طبقاتى (کاست) که آيين هندو مبلغ و محافظ آن بود مخالفت مي ورزيد و به همين دليل «هر کس که در صف پيروان بودا درمى آمد از تنگناى رسم و رعايت اصول طبقاتى (کاست) آزاد مى شد. » هر چند خودش دچار خرافات و رياضت هاى افراطى اى بود که داعيه ى مخالفت با آنها را داشت. اساس آيين بوديسم بر اين اصل واقع شده که عالم سراسر رنج و بدبختى است و انسان براى رهايى از اين رنج بايد تلاش کند.
    بوداييان همواره از روش‌هاي درون پويي براي يافتن بينش نسبت به کارکردهاي بنيادين روان آدمي و فرايندهاي علّي جهان بهره مي‌گيرند.
    آثار نوشتاري بوداگرايي بسيارند و بخش ارزنده‌اي از ادبيات ديني جهان به شمار مي‌روند.
    رهبر اين آيين، بودا (Buddha) به معناي بيدار، گوتاما ساكيا موني (Gautama sakya-muni) بنيانگذار مكتب اصلاحي بوديسم است. وي در شمال هندوستان در حدود 563 ق- م يعني حدود دو هزار و پانصد سال پيش به دنيا آمد و در آغاز سيدارتا ((SIDDHARTNA يعني كامياب ناميده مي شد. وي در 29 سالگي در اثر يك انقلاب روحي از كاخ و تنعمات آن گريخت و تحت ارشاد فردي به نام آلاراء (Alara) زندگي راهبان را برگزيد و پس از شش سال رياضت هاي سخت و سنگين در جنگل سرانجام هنگامي كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نوميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تأمل و تفكر و مراقبت معنوي روي آورد، اين مراقبت شش سال طول كشيد و پس از آن با هفت هفته توقف زير درختي (انجير) كه بعداً درخت بيداري ناميده شد با مارا (Mara) يعني شيطان ويرانگر مبارزه كرد و به حقيقت دست يافت و بوداي دورة كنوني شد. آنچه وي كشف كرد يك قانون ساده طبيعي بود و آن اين كه بر جهان قانون پاداش و كيفر حكمفرماست از نيكي، نيكي، و از بدي، بدي زاييده مي شود پس از كشف اين قانون، منكر قرباني و دعا و زاري و پرستش خدايان و تأثير اعمال در سرنوشت انسان شد خدايان را انكار كرد و به قانون ازلي بودن جهان ايمان آورد كتاب مقدس (ودا) را كه دعوت به قرباني و دعا و غيره كرده و همه انسانها را بر حسب اصل آفرينش متفاوت ذكر كرده را نيز مورد انكار و انتقاد قرار داد. و رفته رفته در تمام نقاط كشور به موعظه و تعليم پرداخت و از طبقات مختلف به ويژه از صنف امراء (كشتريا)ها كه خود منتسب به همان طبقه بود پيروان بسياري گرد او جمع شدند.
    در شالودههاي اعتقادي ادياني که از بنمايه هاي الهي تهي هستند افکار و عقايدي به چشم ميخورند که از برجستگي ويژهاي نزد پيروان خود برخوردارند. در اين ميان سرزمين هند با داشتن آيينها و رسومات خرافي و اعتقادي همچون بوديسم، يکي از جوامعي است که نقد و بررسي افکار و اعتقادات آنها ضروري به نظر ميرسد; چرا كه در پي موضوع عرفان هاي نوظهور افكار بودايي با اسم هاي عجيب و غريب و البته فريبنده به درو ن كشور ما هم رسوخ كرده است.

    خاستگاه انديشه‌هاي بودا
     
    پيرامون سه هزار سال پيش، شاخه‌هايي از آرياييان ايران، از بقيه جدا شده و به سرزمين هند کوچيدند. پيش از ورود آن‌ها به شبه جزيره هند، تيره ديگري در آنجا نشيمن داشت که به نام دراويدي معروف است. آريايي‌ها پيرامون ۲۵۰۰ سال پيش يعني به هنگام زايش بودا در بيشتر سامان‌هاي شمالي هند جايگزين شده و بر آن نواحي چيره گشته‌بودند. جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار رده (کاست) بخش مي‌شد: برهمنها (روحانيان) ، کشتريا (شهرياران و جنگاوران)، وايسيا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سيذارتا گوتاما بودا اسمآ به رده کشتريا تعلق داشت ولي اعلام داشت که از ديد او همه مردم برابر و پاکزادند.

    عوامل پيدايش بوديسم
     
    اما اين كه چه عواملي زمينه ساز شكل گيري مكتبي به نام بوديسم شد، مختلف است كه برخي از آنها را بر مي شمريم.
    بي شك از زمان استقرار حكومت آرياييها در هند پيشرفتهاي زيادي در زمينه هاي مختلف همچون صنعت و تجارت و ثروت پديد آمده بود و از ثروت فراغت حاصل شده بود لذا:
    1. برخي معتقدند كه احتمالاًًً ثروت هند بود كه لذت طلبي و ماده گرايي قرن هفتم و هشتم ق- م را بوجود آورده بود و دين در ثروت و غنا نمي باليد. به همين خاطر در هند و روزگار بودا زوال معنوي دين، شكاكيت در اخلاق و هرج و مرج اخلاقي را بوجود آورده بود آيين «بودا» و «جين» واكنش هاي ديني بودند كه روياروي عقايد لذت جوي يك طبقه آزاد شده و فراغ بال دنيا دوست، ايستاده بودند و اين يكي از عوامل شكل گيري است.
    2. از خود اوپانيشادها پيداست كه در همان زمان هم شكاك هايي بودند كه فرزانگاني برهمنان را به ريشخند مي گرفتند. فلسفة انقلابي «چاروا» كه به عصر وداها و اوپانيشادها پايان داد چنبره برهمنان را بر ذهن هند سست كرد و جامعة هندي را در خلئي گذاشت كه تقريباً رشد دين نوي را ناگزير كرد.
    3. كشاكش دو طبقه جنگجويان و براهمه عامل شكل گيري يك دين را تقويت نمود.
    4. بوديسم چون يك جنبش فكري براي خلاصي از آلام روح است و در راه استقلال فكر و عمل و رهايي از ربقه تعاليم برهمنان قدم برداشته و همة‌افراد و اصناف خلايق را بدون رعايت يك صنف (Caste) دعوت به مبادي عاليه خود كرده است. و اين روش بوويسم در دعوت مردم با توجه به وضعيت فكري حاكم به جامعه عامل ديگر شكل گيري اين مكتب به شمار آمده است.
    5. شارع و باني مذاهب بوديزم همانند مهاويرا فلسفه برهمنان را قابل قبول ندانست و مبادي ايشان را انكار كرد و خلاصي و نجات روح را كه فقط به وسيلة كتاب وداها مي دانستند منكر شد و مناسك و رسومي كه آنان از كتب وداها بجا مي آوردند بيهوده و لغو دانست و ادعاي ايشان را در راه فلاح و رستگاري كه فقط حق انحصاري آن طايفه است را بكلي باطل شمرد. و خود مكتبي را پي ريزي كرد.
    6. از آنجا كه براهمه نظام طبقاتي را وضع كرده خود را به امتيازات گوناگوني مخصوص گردانيده بودند، بودا براي مبارزه با طبقات براهمه كه مردم را به 4 گروه تقسيم مي كردند (روحانيان، جنگجويان، تجار و كشاورزان و كارگران) برخاست و اين دين و آيين را پايه گذاري كرد.
    اما اين كه چگونه اين آيين در هند بدون كمترين مشكلي رشد يافت علل مختلفي دارد كه برخي گفته اند اضطراب و حيرت مردم در پذيرش هر گونه مذهب و فكري كه به نظر هر كس خطور مي كرد از جمله عوامل پذيرش دين جديد است مضافاً به اينكه روحيه تجديد ديني مردم هند هم در پذيرش بوديسم و... احتمالي است كه برخي ذكر كرده اند.
    البته نقش پادشاهان هند و ساير ممالك كه رنگ و بويي از اين مسلك در آنها ديده مي شود نبايد مورد غفلت واقع بشود به همين خاطر افكار بودايي به وسيله پادشاهان كشورها با گرويدن آنان به آيين بودايي از عوامل ديگر انتشار اين آيين است.
    عامل ديگر تسامح و تخفيفي است كه براي اتباع بودا در عمل به عهود دهگانه برشمرده اند و آن را از جمله عوامل انتشار اين مسلك بازگو كرده اند.
    اما بعد ازينكه مؤسس اين آيين در سال 483 ق ـ م (به سن هشتاد سالگي) بدرود حيات گفت آيين بودا رفته رفته دچار اختلاف دروني شد كه به سه گروه زير تقسيم گرديد:
    1. مهايانا ( چرخ بزرگ) آيين شمالي كه در چين رواج دارد
    2. هينايانا (چرخ كوچك) آيين جنوبي كه در سري لانكا و كشورهاي جنوب شرق آسيا مشاهده مي شود.
    3. وَجْرَيانا (چرخ الماس) كه اين فرقه در تبت وجود دارد و به لامائيسم نيز خوانده مي شود و موسس آن شخصي به نام دالائي لاما (رئيس دريا) مي باشد.
    آيين هاي همسايه بودا
    مراد از همسايه در آيين اين است كه دو يا سه تا يا چند تا دين يا آيين هم‌عصر بوده و در يك سرزمين يا سرزمين‌هاي همجوار براي خود پيرواني داشته باشند. دين بودا كه در كشور هند به وجود آمد و سپس به كشورهاي ديگر منتقل گرديد، مي تواند همسايه آيين هاي زير محسوب گردد:
    1. آيين ودايي: دين ودايي يا همان آيين آريايي‌هاي قديم، مبتني بر پرستش قوا و مظاهر طبيعت بوده است. اين دين از اين جهت به اين نام معروف شده است كه تنها اثر باقي مانده از آن روزگاران كتب مقدس (ودا) است.
    2. آيين برهمايي (برهمنيزم):
    پس از آميزش (در هزارة اول قبل از ميلاد) آريايي‌ها با دراويديها و غلبه آنان بر بوميان كم كم قوم آريائي به صورت نژاد برتر و غالب خودنمايي كرد. و بدين وسيله دين برهمايي از درون دين ودايي شكل گرفت كه به عنوان يكي از همسايگان آيين بودا محسوب مي‌شود.
    3. آيين هندوئيزم: يكي از همسايگان دين بودا ، هندوئيزم مي‌باشد كه از قرن ششم قبل از ميلاد به بعد هنگامي كه افكار بدبيني نسبت به آن در ميان مردم هند رواج يافت و خصوصاً وقتي كه اين افكار بدبينانه به صورت اديان جين و بودايي شكل گرفت، پس از تحولاتي از قرن پنجم پيش از ميلاد تا قرن پنجم بعد از ميلاد به صورت دين هندوئيسم جديد براي خود يك سلسلة اصول و قوانيني وضع كرده است.
    4. يكي ديگر از همسايگان دين بودا، دين جين مي‌باشد اين آيين كه همانند آيين بودا به انگيزه اصلاحات آيين هندو به وجود آمد، همچنان در كنار آيين هندو، در هندوستان خود را حفظ كرده است بر خلاف آيين بودا كه به علت تضاد بيشتر آن با آيين هندو، نتوانست در هندوستان دوام بياورد.
    5. يكي ديگر از آيين‌هاي همسايه دين بودا آيين سيك است مي‌باشد. مؤسس اين دين (بابانانك) است كه از طبقة جنگجويان كشتريه ولي در سال 1469 م در روستايي در حوالي لاهور متولّد شد.
    در خاور دور سه دين بومي كه جزء همسايگان دين بودا محسوب مي‌شوند به قرار ذيل مي‌باشد.
    1. دين كنفوسيوس كه نامش به زبان چيني (كونگ ـ فو ـ تسو) است و در اروپا به كنفوسيوس معروف است و امروزه در چين يكي از همسايگان دين بوداست.
    2. آيين تائويي: تائويسم كه در حقيقت يك نوع مكتب فلسفي است منسوب به حكيم چيني به نام (لائو ـ تسه) است و از آيين‌هاي همساية دين بودا در چين است.
    3. آيين شينتو: دين شينتو مجموعه‌اي است از عقايد باستاني مردم ژاپن و سنّت‌هاي كهن كه ريشه در آنيميسم دارد، تا قرن ششم ق.م از اين دين نامي در ميان نبوده امّا پس از نفوذ دين بودا در ژاپن براي مقابله با دين بودايي، دين شينتويي شكل گرفت. لذا يكي از آئين همساية دين بودا در حال حاضر در كشور ژاپن در حال حيات مي‌باشد و پيرواني دارد و در برخي مسايل با آيين بودا اختلاف عقيده دارند.
    سرگذشت بودا
     بودا (Buddha) به معناى بيدار لقب گوتاماشاكيامونى (Gautamamuni -Sakya) بنيانگذار مكتب اصلاحى بوديسم است. به عقيده بوداييان وى كه فرزند پادشاه شهر كاپيلاوستو (vastu-Kapila) در شمال هندوستان بود، در حدود سال 563 ق.م. به دنيا آمد و در آغاز سيدارتا (Siddhartha) يعنى كامياب ناميده مى شد.
    بررسي ابعاد مختلف زندگي بودا كه آيين بوديسم را بنيان گذاشت و پيروان فراواني به دور خود گرد آورد و بعد ها مردمان بسياري آيين وي را دين رسمي خود قرار دادند، مستلزم اطلاع يافتن از اوضاع جغرافيايي، سياسي، ديني و فرهنگي منطقه اي است كه وي در آنجا چشم به جهان گشود، بزرگ شد، آيين خود را تبليغ كرد و همان جا وفات يافت. لكن بررسي ها نشان مي دهد كه گزارش هاي تاريخي در اين زمينه بسيار ناچيز و آميخته با افسانه است و به قدري با داستان هاي شيرين اسطوره اي اختلاط يافته كه پيدا كردن حقيقت و جدا نمودن سره از ناسره تقريبا محال مي نمايد و فهميدن اين كه چه چيز واقع شده و چه چيز توسط افسانه سرايان جعل گشته، مستلزم تحقيقاتي مشقت بار مي باشد و مسلماً نتيجة چنين تحقيقاتي تنها اين خواهد بود كه در گذشته دور شخصي در هند پديد آمده سعي در اصلاح آيين هندو داشته و بعد ها نيز پيروان بسياري پيدا كرده و جز اين چند نكته هر چه گفته شده افسانه هايي بيش نيستند.
    با توجه به نكتة فوق ما در اين مقاله تنها مي توانيم به بازگويي افسانه ها و اسطوره هايي كه دربارة زندگي بودا گفته شده بپردازيم و قضاوت را بر عهدة خواننده بگذاريم.
    شبه قارة هند كه امروز شامل كشورهاي «هند، پاكستان، بنگلادش و... » مي شود سرزمين پهناوري است كه در جنوب آسيا قرار گرفته و از سه سمت جنوب، جنوب غربي و جنوب شرقي توسط اقيانوس هند، احاطه گشته است. اين سرزمين از سمت شمال شرقي و شمال توسط كوههاي هيماليا و از سمت شمال غربي توسط كوه هاي هندوكش و سليمان از فلات هاي تبت، پامير و ايران جدا شده است.
    اولين تمدن بزرگي كه در شبه قارة هند شناخته شده, تمدن «ايندوس» است كه در درة سند (پاكستان امروزي) به وجود آمد. اين تمدن از 2500 سال قبل از ميلاد آغاز و تا 1500 قبل از ميلاد كه در اثر هجوم اقوام آريايي از بين رفت، ادامه داشته است. آريايي هاي مهاجم تنها بعد از گذشت نزديك به هزار سال از هجومشان به هند و از بين بردن تمدن ايندوس، توانستند تمدني جديد در اين سرزمين بنا نهند. يعني حدود شش قرن قبل از ميلاد كشورها و راجه نشين هاي كوچكي در شمال هند به وجود آمدند كه نژاد آريايي داشتند و آيين هندو دين رسمي آنان به شمار مي آمد. در اين منطقه يعني دامنه هاي جنوبي رشته كوههاي هيماليا نزديك منطقه اي كه اكنون ميان نپال و هند مي باشد كشور كوچكي وجود داشت كه ساكنان آن را «ساكيا» مي ناميدند و پايتخت آن شهري به نام «كاپيلا واستو» (Kapilavaastu) بود كه در برخي منابع آن را «كپله وَتو» تلفظ كرده اند.
    در جنوب اين پادشاهي كشور «كسالا» قرار داشت و در آن سوي كسالا در ايالت بيهار هندوستان امروز و منطقة راجگير كشور «ماكادا» واقع شده بود. در سمت شرق نيز سرزمين «كليا» قرار داشت.
    نام حاكم و پادشاه شهر كاپيلا واستو، «سودُدَنه» بود و همسرش به نام «مهامايا» نيز دختر پادشاه سرزمين «كليا» بود كه گويا با همديگر علاوه بر رابطة سببي، رابطة نسبي نيز داشتند.
    به هر صورت، اين پادشاه از همسرش «مهامايا» در سال 563 قبل از ميلاد صاحب پسري شد كه نامش را «سيدارتا» گذاشتند.
    بر اساس‌ يك‌ داستان‌ بودايى‌، او به‌ صورت‌ يك‌ فيل‌ سفيد پايين‌ آمد، در حالى كه‌ ريسمانى با پنج ‌رنگ‌ مانند شعاع‌ نور به‌ آن‌ متصل‌ بود. هنگامى كه‌ از پهلوى راست‌ مادرش‌ زاده‌ شد حوادث‌ شگفت‌انگيز و عظيمى به‌ وقوع‌ پيوست‌ و در همان‌ حال‌ رسالت‌ خويش‌ را اعلان‌ كرد. اين‌ داستان‌، ماجراى متولد شدن‌ او زير درخت‌ «مالبيبى‌» را آورده‌ است‌. در انجيل‌ بودا آمده‌ است‌: «نور او منتشر گرديد و عالم‌ را پر كرد. چشمان‌ نابينايان‌ باز شد و عظمت‌ فرود آمده‌ از بالا را مشاهده ‌كردند. لكنت‌ زبان‌ لال‌ها برطرف‌ شد و گوش‌ كرها شنيدن‌ را آغاز كرد.»
    از جمله،‌ خيال‌ بافى‌هاى هنديان‌ درباره تولد بودا اين‌ است‌ كه‌ وقتى برهمنان‌ او را در دست‌ گرفتند، وى فوراً برخاست‌ و سخن‌ گفت‌. آن‌ها درباره مادرش‌ در هنگام‌ وضع‌ حمل‌ مى‌گويند:« هنگامى كه‌ خواست‌ برخيزد دستش‌ را به‌ سوى شاخه درخت‌ دراز كرد. شاخه‌ خود به‌ خود خم‌شد تا نزديك‌ دست‌ اورسيد و هنوز برنخاسته‌ بود، كه‌ كودكى زير او بود و چهار نفر از برهمنان‌ او را درون‌ تورى كه‌ از رشته‌هاى طلا بافته‌ شده،‌ بود گرفتند. كودك‌ ناگهان‌ ايستاد و هفت‌ قدم‌ به‌ جلو رفت‌. آنگاه‌ با صدايى دلنشين‌ فرياد برآورد: من‌ سرور اين‌ جهانم‌... و اين‌، آخرين‌ حيات‌ من‌ است‌.» اين‌ مطلب‌ را «سليمان‌ مظهر» در تحقيقى منتشر شده‌ در مجله «العربى‌» ذكر مى‌كند.
    بنابر گزارش هاي آميخته با افسانه كه به دست ما رسيده به هنگام تولد اين فرزند، برهمن ها، پيش گويي كردن كه وي اگر «بي خان و ماني» را در پيش نگيرد، امپراطور بزرگي خواهد شد، ولي اگر چهار نشانه يعني «شخص پير، شخص مريض، مرده و مرتاض» را ببيند، ترك خان و مان كرده و «بودا» خواهد شد.
    پادشاه براي جلوگيري از اين اتفاق سه كاخ باشكوه بنا كرد كه هر يك از آنها در فصل هاي زمستان، تابستان و فصل باران، مورد استفاده فرزندش قرار گيرد و سعي شود او را چنان غرق لذت ها و نعمت هاي دنيوي كند كه وي از مرگ، مرض و پيري و مرتاضان بي خبر بماند، ولي چنان شد كه سيدارتا در طي گردش هاي خود روزي با شخص پير و روز ديگر با شخص مريض و روز سوم با يك مرده رو برو شد و در نهايت بعد از ديدن يك مرتاض كه گفته بود به دليل ترك نعمت هاي دنيوي و پيشه كردن رياضت، مرتاض ناميده شده، تصميم گرفت كاخ سلطنتي، پدر، همسر و فرزند هفت روزه اش را ترك كرده به رياضت بپردازد. در آن زمان كه سيدارتا ترك خان و مان كرد، آيين غالب بر شبه جزيرة هند، آيين هندوئيسم بود كه اساس آن را اعتقاد به خدايان متعدد كه در دوره هاي مختلف ظهور يافته بودند تشكيل مي داد و رياضت يكي از راه هاي نجات و رستگاري به شمار مي رفت.
    وي تحت ارشاد فردى به نام آلارا (Alara) زندگى راهبان را برگزيد و پس از شش سال رياضتهاى سخت و سنگين در جنگلها سرانجام هنگامى كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نوميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تاءمل و تفكر و مراقبت معنوى روى آورد.
    در طي دوران رياضت به مكاني به نام «اوروولا» رفت، مدتي آنجا ماند، آن جا مكاني، پر درخت و آرام بود. او در اين مرحله رياضت‌هاي نفساني را از كم خوري آغاز كرد، ابتدا يك وعده غذا مي‌خورد، سپس هر دو شبانه روز يك وعده و بعد از آن هر سه شبانه روز يك وعده غذا مي‌خورد، او در اين برنامه جديد ديگر گدايي نمي‌كرد بلكه برنامة غذايي سختي داشت يعني از ميوه، ريشه و برگ بعضي گياهان بهره مي‌برد. سيدارتا (بودا) بر اثر اين رياضت‌ها لاغر و نحيف شد، اما خود آزاري او به اين جا خاتمه نيافت، گاهي نَفَس خود را مدت‌ها در سينه حبس مي‌كرد به گونه‌اي كه سردرد شديدي مي‌گرفت. براي نشان دادن تحقير كامل جسم خود به پوشيدن كثيف‌ترين جامه‌هاي كهنه اي رو مي‌آورد كه از ميان انبوه زباله يا حتّي از محلّ سوزاندن اجساد بيرون آورده بود. همچنين قدرت تحمّل روحي خود را مي‌آزمود، شب‌هاي اول يا چهاردهم ماه، كه به باور او زمان هولناكي است و ارواح و موجودات فراطبيعي از نهان گاه‌هاي خود بيرون مي‌آمدند، مي‌رفت و ميان محل هاي سوزاندن جنازه‌ها و گورستان‌ها تنها مي‌نشست.
    تا شش سال اين گونه رياضت‌ ‌كشيد اما پس از اين مدّت نتيجه گرفت كه اين رياضت‌ها او را به جايي نمي‌رساند، روزي بيهوش شد، چوپاني او را يافت به او شير خورانيد و به مراقبت كردن از او پرداخت تا ان كه به تدريج بخشي از تندرستي خود را به دست آورد.
    بخش ديگري از رياضت‌هاي بودا دورة تمركز فكر است كه به باور بودا و بودائيان، او پس از اين دوره به نوريافتگي رسيد و به رسالت خود پرداخت و اصول حكمتش را براي كساني كه شايسته مي‌دانست بيان كرد. سخنان او، موعظه و دربارة تزكيه نفس و خودسازي است و اين كه انسان چگونه با ترك دنيا و دل بريدن از جاذبه‌هاي آن به معرفت و حقيقت برسد.
    دوران مراقبه او نيز شش سال طول كشيد و پس از آن با هفت هفته توقف زير درختى كه بعدا درخت بيدارى ناميده شد، با مارا (Mara) يعنى شيطان ويرانگر مبارزه كرد و در نهايت به حقيقت دست يافت و بوداى دوره كنونى شد. به عقيده بوداييان در دورانهاى پيشين جهان نيز تعدادى بودا آمده اند. هر يك از اين بوداها قبل از ظهورشان بودى ستو (sattva-Bodhi) خوانده مى شود، يعنى كسى كه به معرفت كامل دسترسى دارد يا بوداى بالقوه است.
    بودا در مدت 40 سال با مسافرتهاى فراوان، آيين خود را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با افراد مختلف، به اصلاح نفوس و تربيت شاگردانى همت گماشت كه برجسته ترين آنان پسر عمويش آنندا (Ananda) بود. وى سرانجام در هشتاد سالگى در حدود سال 483 ق.م. فوت كرد ( يا به اصطلاح به نيروانا پيوست.)
    داستان زندگى شگفت آور بودا از قديم الايام جذابيت داشته و به همين دليل اين داستان دينى به زبانهاى گوناگون ترجمه و در سراسر جهان منتشر شده است. نقل عربى آن با اضافاتى از فرهنگ سريانى، به عنوان داستان بلوهر و يوذاسف بين مسلمانان رواج پيدا كرد.

    تاسيس نظام
     
    انديشه هاى اصلاحى بودا در مخالفت با تعصب هاى برهمنان بود و اختلافات طبقاتى را باطل مى شمرد. تعاليم اخلاقى وى در مجموعه هايى مانند ترى پيتكا (pitaka-Tri) يعنى سه سبدگرد آمده است. اين تعاليم كه بر آيين هندو پايه گذارى شده است، ترك دنيا، تهذيب نفس، تاءمل، مراقبه و تلاش براى رهايى از گردونه زندگى پر رنج اين جهان را توصيه مى كند و براى وصول به نيروانا اهميت زيادى قائل است و مفهوم آن را توسعه مى دهد. آيين بودا در قرون بعدى بخش عمده اى از خاك هندوستان را تسخير كرد و در كشورهاى همسايه نيز گسترش يافت. در قرون هشتم و نهم ميلادى، دو تن از دانشمندان آيين هندو را نوسازى كردند و بر اثر آن، آيين بودا اندك اندك از هندوستان برچيده و آيين هندو جانشين آن شد، اما اشكال گوناگون آن در خاور دور و مناطق ديگر گسترش يافت.

    فلسفه بودا
     
    هنگامى كه بودا به حقيقت دست يافت، ابتدا به شهر بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را كه از وى روى برتافته بودند، بيابد. او مى انديشيد كه اين پنج تن مانند وى در جستجوى حقيقتند و تعليم دادن ايشان از ساير مردم آسانتر است.
    و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى گويند.
    هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند: ((اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم.))
    اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند: ((سرانجام، حقيقتى را كه مى جستى، يافتى ؟)) بودا گفت : ((آرى، آن را يافتم.))
    راهبان گفتند: ((پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز هستى چيست ؟)) بودا پرسيد: ((آيا شما به كارما يعنى قانون كردار ايمان داريد؟)) گفتند: ((آرى.)) بودا گفت : ((پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى از حقيقت است. از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد. اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر بر اين قانون استوار است.))
    گفتند: ((اين كه تازگى ندارد.)) گفت : ((اگر چنين است قربانى، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست.))
    راهبان پرسيدند: ((چگونه ؟)) بودا پاسخ داد: ((زيرا آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است. از اين رو، كارى كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد.))
    آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: ((اگر اين سخن درست است، كتاب وداها كه به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و برخلاف گفته پيشوايان دينى، من اعلام مى كنم كه وداها مقدس نيستند.))
    راهبان از اين جراءت بسيار شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: ((تو مى گويى برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است ؟)) پاسخ داد: ((اصلا من باور ندارم برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.))
    آنان پرسيدند: ((پس جهان ساخته كيست ؟)) بودا پاسخ داد: ((به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى منجر نمى شود.))
    اخلاقيات
     سرانجام راهبان از بودا پرسيدند: ((پس راه درست كدام است ؟)) پاسخ داد: ((راه ميانه، ميان لذت و رنج است كه از راه هشتگانه به دست مى آيد. راه هشتگانه هشت قانون بزرگ زندگى را مى آموزد:
    1. پرهيز از آزار جانداران؛
    2. پرهيز از دزدى؛
    3. پرهيز از بى عفتى؛
    4. پرهيز از دروغ؛
    5. پرهيز از مستى؛
    6. پرهيز از بدگويى؛
    7. پرهيز از خودخواهى؛
    8. پرهيز از نادانى؛
    9. پرهيز از دشمنى.
    چكيده آموزه بودا
    چکيده آموزه بودا اين است:
     « ما پس از مرگ در پيکري ديگر باز زاييده مي‌شويم. اين باززايي ما بارها و بارها تکرار مي‌شود. اين را چرخه هستي يا زاد و مرگ مي‌ناميم. هستي رنج است. زايش رنج است. پيري رنج است. بيماري رنج است. غم و اندوه، ماتم و نااميدي رنج است. پيوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوري از آنچه دلخواه است، رنج است. خلاصه اين‌که دل بستن رنج‌آور است.(و اين رنج زماني پايان مي‌يابد که ديگر مني يا درک کننده‌اي نباشد چه او در قيد حيات باشد چه نباشد(نگارنده)). هدف بايد بريدن از اين رنج و چرخه وجود باشد. »
    از ديدگاه بودا ما اگر خواسته باشيم که از چرخهٔ زاد و مرگ رهايي يابيم (در صورتي که به آن چرخه باور داشته باشيم) بايد گرايش‌هاي نفساني را کنار بگذاريم، درستکار باشيم، به يوگا پرداخته به حالات خلسه روحي دست پيدا کنيم که اين تجربيات باعث مهرورزي ما به همهٔ موجودات و بوندگان مي‌شود و سپس از راه اين درک‌ها و تمرکزهاي ژرف به روشني و بيداري مي‌رسيم و از اين دور باطل خارج مي‌شويم.
    چهار حقيقت
    از ديدگاه بودا چهار حقيقت و اصل وجود دارد كه بعد از شناخت آنها و براي رسيدن به نيروانا بايد هشت راه و منزلت را پيمود. آن چهار حقيقت عبارتند از:
    1. حقيقت تألم 2. حقيقت علت تألم 3. حقيقت پايان تألم 4. حقيقت طريقت والا براي رفع ماية تألم.
    بر اساس حقيقت چهارم براي رهايي از تألم و رنج هشت دستور و هشت منزلت والا بايد پيموده شود آن هشت منزلت و طريقت والا عبارتند از:
    1. بينش درست 2. انديشة درست 3. گفتار درست 4. كردار درست 5. معاش درست 6. تلاش درست 7. حضور ذهن درست 8. تمركز حواس درست. نتيجه اين كه بودا نژادي آريايي دارد از مردماني است كه ساكيا ناميده مي شدند، پدرش حاكم كشوري كوچك در شمال هند و بر اساس افسانه ها وي بعد از ترك زندگي شاهانه و تجربة رياضت هاي متعدد و رايج زمان خود با تأمل و تفكر به درجة بيداري رسيده و مقام «بودا» را يافت.
    طريق سه آموزش راه هاي هشتگانه
    رهرو، هشت گام راه هشتگانه را از طريق سه آموزش پيش مي گيرد، يعني نخست از برترين رفتار آغاز مي کند که همان راستي و درستي در «گفتار» «کردار» و «معيشت » است. سپس به برترين مراقبه رو مي آورد که همانا سير در عوالم دروني و نظاره و مراقبه ي دل است يعني به راستي و درستي در کوشش، به مراقبه توجه مي کند، و آنگاه به برترين شناسايي (پرجنا) مي رسد که مشتمل بر نيت درست و شناخت درست است .. بنابراين مشاهده مي شود، راه نجات و رستگاري و راه رسيدن به شناخت درست از نظر بودا، با «عمل » آغاز مي گردد. رهرو ابتدا سخن، اعمال و نحوه زيست و معيشت خود را مطابق آموزه هاي بودا به سامان مي آورد، سپس، در گام دوم همت او مصروف «سير درون » است. در اين گام، رهرو با فراگرفتن تمرکز، ذهنيت خويش را تسکين داده و سپس به مرحله عميق تر مراقبه که بينش يابي باشد، نائل مي گردد. در گام سوم، دو حاصل، پديدار مي گردد، يکي دستيابي به «آزادي » براي رهايي از تعلقات و به کاربردن آموزه هاي بودا با الزامي شرافتمندانه و ديگري دستيابي رهرو به «شناخت درست »؛ که اين هردو، برترين شناسايي (پرگيا) است.
    در قسمت هاي بعدي مقاله به نقد بيشتر عقايد بودا مي پردازيم.
    منابع:
    bayynat.ir
    tahoordanesh.com
    hawzah.net
    andisheqom.com
    www.bashgah.net
    دانشنامه حوزه نت
    ويکي‌پديا
    كتب:
    تاريخ مختصر اديان بزرگ، تأليف فليسين شاله
    مقارنة الاديان، تأليف دكتر احمد شلبي
    عالم الاديان، تأليف محمد حميد فوزي
    جهان مذهبي، ج1، تأليف ريچارد بوش
    غلامعلي، آريا، آشنايي با تاريخ اديان
    رابرت اهيوم، اديان زندة جهان
    جان بي‌ناس، تاريخ جامع اديان
    توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ
    مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران
    ويل دورانت، تاريخ تمدن
    شلبي، احمد، مقارنه الاديان
    اديان ابتدايي، رباني گلپايگاني
    نبوّت، محسن قرائتي
    تفسير نمونه
    معين، محمد، فرهنگ فارسي (معين)
    سعيديان، عبدالحسين و..، تاريخ مختصر مصور جهان
    چنين گفت بودا، بر اساس متون بودايي، ترجمة دكتر هاشم رجب زاده
    بودا و انديشه هاي او، تأليف سادهاتيسا، ترجمه محمد تقي بهرامي حرّان.
    اديان هند كبري، تاليف احمد شلبي
    انسان و اديان، تاليف محمد كمال جعفر
    جهان مذهبي اديان در جوامع امروز ج يك، تاليف ريچارد بوش، ترجمه عبدالكريم گواهي
    جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي
    طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان
    جعفري،‌ محمدتقي، تفسير و نقد و تحليل مثنوي
    رنجبر، در جستجوي ريشه‌هاي آسماني بودا
    تاريخ مختصر اديان بزرگ، فليسين شاله، ترجمة منوچهر خدايار محبّي.
    اديان و مكتب‌هاي فلسفي هند، داريوش شايگان
    مبلغي آباداني، عبدالله، تاريخ اديان و مذاهب جهان
    گروه مؤلفان، جهان مذهبي «اديان در جوامع امروز
    »

    محمود كريمي شروداني

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد