مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Sunday 22 July 2018 - الأحد 09 ذو القعدة 1439 - يکشنبه 31 4 1397
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • قائميت در آثار بهائي  
  • 1391-10-05 17:35:58  
  • تعداد بازدید : 79   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • قائميت در آثار بهائي
    ‏اين مقاله را از زبان و بيان پيشوايان بابي و بهايي مي آوريم از آن رو که: ‏
    خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آيد در حديث ديگران و نيز ... ‏
    در ردّ موضوع مهدويت از قول بهاء و بنده اش،که به آن ‏ها استناد کرده است، اين هاست. ‏
    1- امام زمان عليه السلام در جابلسا و جابلقا زندگي مي کند. ‏‏
    2-‏امام زمان شخص موهومي است که در عرش گمان و ظنّ ساکن است.‏ ‏
    3-‏احاديث مربوط به امام دوازدهم و قائم موعود دروغ و ساختگي است.‏ ‏
    4-‏نواب اربعه افراد دروغگويي بودند که عقيده به امام زمان ساخته و پرداخته ي آنان ‏است.‏ ‏
    5-‏شيعيان هر يک از امامان را در روزگار خود قائم مي دانستند و منتظر خروج او بودند.‏ ‏
    ‏‏و اما ما ايران سهراب به استنادات پاسخ مي دهد : ‏
    الف:ادعاي دروغ ‏
    از بهائيان ساده لوحي که به پيامبري و عصمت جناب بهاء الله معتقدند، مي پرسم: اگر ‏پيامبر شما نسبت دروغي به يک گروه بدهد، شما چه بايد بکنيد؟ آيا به راستي نبايد به ‏وجدان خويش مراجعه کنيد و بينديشيد که چگونه ممکن است يکي از به قول شما مظاهر ‏الهيه، سخني ناراست بگويد و تهمتي ناروا وارد کند؟ عزيزان کمي به خود آييد! از امثال ‏جناب ويرچوال و ايران و اسپرينگ و ديگر بهائياني که ادعاي تحري حقيقت مي کنند، ‏چشمم آب نمي خورد، اما از بهائيان آزاد انديشي که يکي از تعاليم اساسي دينشان تحري ‏حقيقت است، انتظار دارم به اين نکته ي مهم و اساسي و حياتي بينديشند. ‏
    عزيزان! جناب ‏بهاء الله آشکارا دروغ گفته است و شيعه را به عقيده اي متهم کرده است که به هيچ روي ‏در هيچ يک از آثار شيعه نيامده است. موضوع سکونت امام زمان در دو شهر به نام جابلقا ‏و جابلقا( يا جابرسا) از آن دروغ هاي آشکار و شاخداري است که جناب بهاء به تقليد از ‏باب، بيان کرده است و باب هم آن را از شيخ احسايي گرفته است. شيخ احسايي هم در ‏اين باره دچار اشتباه فاحشي شده است. از شيخ احمد احسايي که جناب بهاء در تعريف و ‏تمجيد از او سخناني گفته است، انتظاري نمي رود؛ چون او مدعي من يظهره اللهي نبوده ‏است، اما جناب نقطه اولي چرا چنين خبطي را مرتکب شده است و از آن بدتر جناب بهاء ‏الله چرا اين تهمت را تکرار کرده است. ‏
    من قبلا هم از يکي ديگر از کاربران بهايي که در ‏براي ايران سهراب چنين ادعاي ناراستي را از کتاب اقتدارات آورده بود، مدرک سخن بهاء الله از ‏کتاب هاي حديثي شيعيان را طلب کردم و مدت ها هم منتظر پاسخ ماندم؛ اما دريغ از ‏پاسخ! اينک هم مي گويم: جناب ويرچوال! شما که دم از روشن فکري و علم و دانش مي ‏زنيد؛ اگر بتوانيد مدرکي از کتب حديث شيعه دال بر: « سکونت امام زمان با زن و فرزندان ‏در دو شهر جابلسا و جابلقا» ارائه دهيد، من از تمامي سخنان علمي و منطقي ام عليه ‏بهائيت، دست مي شويم و طريقه ي توبه در پيش مي گيرم. اما اگر نتوانستيد چنين مدرکي ‏ارائه دهيد، مردانه اعتراف کنيد که جناب بهاء الله نسبت ناروا به شيعه زده است و اين ‏مظهر کلي الاهي، آشکارا دروغ گفته است. البته ناگفته نماند ايشان از اين گونه دروغ ‏گويي ها عليه قرآن و اسلام و روايات باز هم دارد و دسته گل هاي ديگري نيز در اين ‏باره به آب داده است. بگذريم، جناب بهاء در پنج موضع از کتاب اقتدارات اين ادعاي ‏باطل و دروغ شاخ دار را مبني بر اعتقاد شيعه به سکونت امام زمان در يک شهر موهوم، ‏تکرار کرده است. آن موارد اين هاست:‏ ‏
    • به شأني که بعضي از مطالبي که نزد عامه بود، نفوسي که خود را از خواص مي ‏شمردند، از او غافل، مثل کون قائم در شهر معروف ...‏ ‏
    • هزار سنه أو أزيد ( يا بيشتر) نفس موهومي را در شهر موهوم با جمعي از نساء و ‏اولاد، مقر داده بوديد و به آن اوهام معتکف.‏ ‏
    • هزار سال أو ازيد جميع فرق شيعه اثني عشريه نفس موهومي را که اصلا موجود ‏نبوده، مع عيال و اطفال موهومه، در مدائن موهومه محل معين نمودند و ساجد او ‏بودند.‏ ‏
    • هزار سنه أو أزيد، آن نفوس موهومه شخص موهومي را در مدينه ي موهومه معين ‏نموده و به او عاکف...‏ ‏
    • يکي ذکر جابلقا نمود و ديگري به جابلصا اشاره کرد و کاذب ديگر هيکل ‏موهومي ترتيب داد و بر عرض ظنون مقر معين نمود.‏ ‏
    شگفتا از پيامبر آخر الزمان و ظهور کلي الهي که با اين شجاعت و جسارت در پنج موضع از ‏کتابش که تمامي آن را وحي آسماني مي داند، چنين تهمت دروغي را به شيعه وارد مي کند. ‏چنان که گفتيم در هيچ يک از روايات مربوط به امام زمان نيامده است که ايشان در جابلقا يا ‏جابلصا يا هر شهر به قول جناب بهاء، موهوم ديگري ، ساکن است. اين، دروغ بزرگي است ‏که بيان آن از جناب بهاء ساخته است. ديده بگشاييد اي خردمندان!‏ ‏
    ب:استنادات از کتب بهائي:‏
    چنان که پيشتر هم عرض کرده ام، بهترين دليل براي بهائيان و حتي شخص بهاء الله، استناد به ‏بيانات جناب باب و بهاء و عبدالبهاء است. ‏
    ديديم که جناب بهاء الله بر سر شاخ نشسته و بن ‏بريده است و آشکارا عقيده ي به قائم و قائميت را به باد استهزاء گرفته است و در همان حالي ‏که قائم را موهوم مي شمرده، به قائميت باب معتقد بوده و او را قائم معرفي مي کند. اينک اگر ‏به استناد سخنان باب، وجود مقدس و نازنين قائم اسلام، همان قائمي که شيعه به او معتقد ‏است و جناب بهاء الله آن را موهوم مي داند، اثبات شد، چه بايد کرد؟ اي اهل بهاء! شما را به ‏وجدانتان ارجاع مي دهم، عاجزانه از شما درخواست مي کنم در اين موضوع روشن و بين، ‏بينديشيد: اگر جناب باب به روشني به وجود نازنين امام زمان يعني قائم آل محمد، فرزند ‏جناب عسکري، اعتراف کند، بايد به کدام سخن تمسک جست؟ حضرت بهاء الله قائمي را که ‏شيعه به او معتقد است، موهوم و دروغين مي پندارد و باب را قائم اسلام مي خواند؛ اما از آن ‏سو، جناب باب بارها و بارها به وجود امام زمان يعني حجة بن الحسن العسکري اعتراف و ‏اقرار مي کند و حتي مدعي مي شود نخستين کتابي را که در اثبات ادعاي بابيتش ( يعني ‏واسطگي ميان مردم و امام زمان) نوشته است، به دستور آن حضرت به رشته ي تحرير در ‏آورده است: ‏‏
    ‏« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ ‏عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ ‏عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »‏ ‏
    به درستي که خدا مقدّر کرده است که اين کتاب را در تفسير نيکوترين داستان ها ( سوره ي ‏يوسف ) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي ... فرزند علي بن ابي طالب بر بنده اش خارج ‏سازد تا از نزد ذکر( خود باب) حجت رساننده ي خدا بر اهل عالم باشد.‏ ‏
    جناب عباس افندي هم نقل مي کند که:‏ ‏
    ‏« آغاز گفتار نمود و مقام بابيت اظهار و از کلمه ي بابيت مراد او چنان بود که من واسطه ي ‏فيوضات از شخص بزرگواري هستم‎ ‎که هنوز در پس پرده ي عزّت است و دارنده ي کمالات ‏بي حصر و حد، به اراده ي او متحرکم و به حبل ولايش متمسک‎.‎ ‏
    و در نخستين کتابي که در تفسير سوره ي يوسف مرقوم نموده، در جميع مواضع، خطاب هايي ‏به آن شخص غائب- که از او مستفيد و مستفيض بوده - نموده و استمداد در تمهيد مبادي ‏خويش جسته و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده و از جمله اين عبارت است: ‏
    يا بَقيَّةَ ‏اللهِ قَد فَدَيتُ بِکُلّي لَکَ وَ رَضيتُ السَّبَّ في سَبيلِکَ وَ ما تَمَنَّيتُ إلا القَتلَ في مَحَبَّتِکَ ... »‏ ‏
    ‏ اي بقية الله به کلي فداي تو شوم و راضي و خشنودم که در راه تو دشنام بشنوم و آرزويي به ‏جز کشته شدن در راه محبت تو ندارم. ‏‏
    اينک با توجه به اين سخنان باب، يا بايد بگوييم که باب ياوه بافته و دروغ گفته است يا بهاء ‏الله به شيعيان و نيز به جناب باب تهمت زده و دروغ بزرگتري گفته است. البته هر دو فرض ‏درست است چون باب در ادعاي بابيت دروغ گفته و بهاء هم در اين که شيعه به امام زمان ‏موهوم معتقد است، ياوه بافته. اما به هر روي وجود مقدس امام زمان عليه السلام به استناد ‏سخنان باب، به راحتي و به روشني اثبات مي شود.‏ ‏
    ج:‏انکار نواب اربعه ‏
    ‏دسته گل ديگري که جناب بهاء به آب داده است، انکار نواب اربعه ي امام زمان است. همان ‏بزرگاني که در روزگار غيبت صغري رابطه ميان مردم و امام زمان عليه السلام بودند. ‏
    همان ‏کساني که در روزگار چهارمين ايشان توقيعي از جانب حضرت ولي عصر عليه السلام صادر ‏شد مبني بر اينکه اگر پس از آن کسي ادعاي نيابت خاصه کند دروغگو و افترا زننده است، ‏همان کساني که جناب ميرزا علي محمد مدعي شد همانند يکي از آنان نيابت خاصه ي امام ‏زمان را به عهده دارد و مشمول سخن امام عليه السلام شد که: فهو کذاب مفتر. همان کساني ‏که جناب باب در باره ي آنان چنين گفته است: ‏‏
    و اشهد ان بعدالابواب الاربعة ليس له باب قد ورد في الحديث ... و ان له في ايام غيبته ‏علماءمستحفظين .. و اشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر واحدا منهم فقد کفر و ‏کان من الخاسرين. ‏‏
    و شهادت مي دهم که بعد از نايبان چهارگانه براي امام عليه السلام بابي نيست چنان که در ‏حديث آمده است و .... شهادت مي دهم که براي امام زمان در روزگار غيبتش دانشمنداني ‏هستند که دين را حفظ مي کنند ... و شهادت مي دهم که فرمان برداري از آنان واجب و ‏دوستي ايشان از روي عدل است و هر کس يکي از آنان را منکر شود هر آينه کافر شده و از ‏زيان کاران گشته است. ‏‏
    اين سخنان از جناب باب است و مي بينيد که جناب ايشان به وجود نايبان خاص امام زمان ‏معتقد است و منکران وجود آنان را کافر و زيان کار مي شمارد. خودتان تکليف جناب بهاء ‏الله که بزرگترين و مهم ترين کتاب ايشان در اثبات حضرت باب است، بنا به فرموده اي ‏ايشان( حضرت باب) روشن است: فقد کفر و کان من الخاسرين!‏ ‏
    د:‏دروغي ديگر ‏
    آخرين گاف جناب بهاء الله اين ظهور کلي الهي که اعظم ظهورات هم هست، آن است که باز ‏به شيعيان تهمت زده است که آنان همه امامان را قائم مي دانستند و منتظر خروج آنان بودند. ‏اين سخن هم آميخته اي از راست و دروغ است. ‏
    قسمت راستش آن است که آري شيعيان همه ‏امامان را قائم به حق مي دانستند ولي قسمت دروغش آن است که منتظر خروج هيچ يک از ‏ايشان به جز حضرت ولي عصر عليه السلام نبوده و نيستند. باز هم عرض مي کنم: ‏‏
    اگر بهائيان بتوانند يک جا، آري فقط يک جا، از احاديث مربوط به امام زمان بنمايانند که اين ‏سخن بهاء الله راست است، حقير از تمامي سخنان به حقم دست مي کشم. اما بي ترديد بدانيد ‏که باز هم جناب بهاء الله به شيعيان تهمتي ناروا زده است و سخني ناراست بر زبان رانده ‏است. ‏
    سيد مجيد طاهري

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد