مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 23 October 2020 - الجمعة 06 ربيع الأول 1442 - جمعه 2 8 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • ويژگيهاي آيت الله محمد كوهستاني(رحمت الله عليه)(2)  
  • 1392-06-30 17:9:55  
  • تعداد بازدید : 43   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(2)
    3. مراقبه
    مراقبت نفس
    آقاجان دایماً در حال مراقبه و توجه بود. نفس را کشیک می داد. نفس اماره و هواهای نفسانی را کنترل می کرد، وسوسه ها و اندیشه های غیر الهی را از درون دل زدوده بود و همواره در یاد خدا بود.
    « انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فإذا هم مبصرون: اعراف/21 »
    از این رو گاه دیده می شد که با خود در نزاع و جدال است و به نفس خود تشر می زند و گاه شیطان را مخاطب ساخته و با او درگیر است و آن را از خودش دور می سازد؛ در واقع نفس را به لجام کشیده بود و اجازه جولان به او نمی داد.
    حجت الاسلام بیانی که از شاگردان و نزدیکان ایشان می گوید:
    روزی دیدم آقا جان به دیوار حسینیه تکیه داده و در فکر فرو رفته است، ایشان متوجه من نبود، پس از لحظه ای به خود آمد و به خویش خطاب کرد:
    « آی محمد، کجایی؟ »
    گویا اندکی غافل گشته و لحظه ای از توجه و حضور در محضر الهی بازمانده است.
    کشیک نفس در شدائد
    از قضایای که حاکی از مراقبت دایم آن عارف الهی در همه حالات است، ماجرایی است که ایشان برای یکی از شاگردان خود نقل نمودند:
    « همواره احساس می کردم که رجا و امید من به خداوند بیش از خوف است، حال آن که مستفاد از روایات معصومین آن است که خوف و رجای انسان به خدای متعال باید یکسان باشد.
    این خود عویصه ای (سختی) برای من شده بود هر چه به درون خود مراجعه می کردم می دیدم رجای من بیش تر است، از طرفی با خود می گفتم طبق فرمایش معصوم باید خوف و رجا مساوی باشند؛ تا این که در سفر حج در نقطه ای با خطر مواجه گشتیم و عده ای از سارقان به ما حمله ور شدند، در همین گیر و دار وقتی به درون خود مراجعه کردم، احساس نمودم خوف و رجای من مساوی است و همان قدر که امیدوار به فضل و دستگیری خدا هستم، خوف از خدا هم دارم و در همان جا شکر خدا را به جای آوردم. »
    شیطان دست بردار نیست
    آقای راسخی درباره مراقبت و حضور معظم له می گوید:
    او مطمئن و خدا را در همه احوال با چشم دل و بصیرت می دید و هم جا را محضر او می دانست.
    خشیتی عجیب از خدای تعالی در قلب مبارکش متبلور و یکی از مصادیق آیه « انما یخشی الله من عباده العلماء/سوره فاطر- آیه 28» بود.
    نفس سرکش و شیاطین ظاهر و باطن را در بند کرده بود با آن که ابلیس ریسمان های محکم و زنجیرهای ضخیم برای به دام افکندن او فراهم آورد، لیکن همه را از هم درید و پاره کرد.
    وی معنا و مفهوم و مصداق « تفخت من روحی» را نیک می دانست و به عهد خدای تعالی پای بند بود.
    ایشان معتقد بود که مانند جدش حضرت آدم علیه السلام باید مسجود ملائکه باشد نه ساجد ابلیس رجیم.
    « الم اعهد الیکم یا بنی آدم لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین/سوره یس-آیه 60».
    روزی آقا جان وارد اتاق شد و کنار منبر نشست و بنده می شنیدم که آهسته آهسته با خود مطالبی می گفت، عرض کردم: چه می فرمایید؟ اگر امکان دارد بفرمایید!
    فرمود:
    « این ملعون به من چیزهایی می گوید، عجبا ! هنوز دست برنمی دارد. شگفتا ! خیلی خبیث است، « لا حول و لا قوه الا بالله » و من گفتم و می گویم:
    برو این دام بر مرغ دگر نه
    که عنقا را بلند است آشیانه
    مواظب شیطان باشید
    یکی از استادان حوزه علمیه قم که خود از ارادتمندان آیت الله کوهستانی است درباره مراقبه و توجه ایشان به نفس خود در اواخر عمر گران بهایشان می گوید:
    در بستر بیماری هم سیر و سلوک ویژه ای داشت، از دیدنی های دنیا و شنیدنی های دنیا دور بود.
    آن چه می دید و می شنید از سروش الهی و همایش اخروی بود. در این میان آن چه مشخص بود زبان گویا در ذکر و یاد محبوبش در دل بود.
    قرآن تلاوت می کرد و هنگامی که به آیات انذار و تخویف می رسید ناله اش بلند می شد و سخت می گریست. در همان حال معنا و معنویت، از ایشان نصیحت و پندی را در خواست کردم. آن بزرگ مرد فرمود:
    « مواظب شیطان باشید که برای فریب دادن هر انسانی آماده است، فعلاً عمری را سپری کردم و برای بقا در دنیا دیگر وقتی ندارم. آفتاب لب بامم، تذکره امضا شد و اثاثیه و توشه را جمع کردم؛ فقط منتظر قافله ام که با کاروان آخرت همراه باشم با این حال شیطان می خواهد مرا وسوسه نماید... »
    صدای گریه آن رادمرد توحید بلند شد. ایشان درس را به تمام معنا القا فرمودند. دست آن عالم ربانی را بوسیدم و مرخص شدم، اما چند روزی نگذشت که حوزه علمیه مشهد در ماتم و تشییع جنازه آن عالم عامل عزادار و حضرت ثامن الحجج ـ علیه التحیات و الثناء ـ مهمان عزیزی را پذیرا گردید.
    جدال با شیطان
    یکی از شاگردان ایشان می گوید:
    روزی نزدیک مغرب به حسینیه ایشان آمدم، معظم له را دیدم که داخل حسینیه نشسته و گویا برای نماز آماده می شود، در حالی که با کسی دعوا و نزاع دارد و این کلمات را تکرار می کند:
    « برو گم شو، پدرسوخته برو گم شو! »
    به خدمتشان رسیدم عرض کردم آقا جان با چه کسی سخن می گویی؟
    فرمودند:
    « شیطان بود، اذیت می کرد. »
    مراقبت در غذا
    آیت الله ایازی در این باره نقل می کنند:
    آیت الله کوهستانی درباره تأ ثیر غذا در انسان می فرمود:
    « اثر غذا در آدم بسیار زیاد است. انسان وقتی غذا می خورد بخشی تبدیل به خون می شود و به مغز می رسد، در نتیجه اگر غذا طیب و طاهر نباشد بر افکار انسان ها اثر می گذارد و این فکرهای شیطانی ناشی از تأثیر آن ناپاک است.
    من خود گاهی که می نشینم اگر فکرهایی به ذهنم بیاید، بلافاصله می اندیشم که امروز چه چیزی خورده ام. »
    این تذکر لازم است که مرحوم آیت الله کوهستانی هیچ گاه بیرون از منزل غذا تناول نمی کرد، مگر به ندرت و در موارد خاص.
    از جعفر دایی نقل شده که گفت: آقا جان یک بار که به ناچار جایی غذا خوردند، در بین راه حالش دگرگون شد و همه را قی کرد و به من سفارش کرد که این جریان را به کسی نگویم.
    مراقبت در گفتار
    آقا جان هم زمان با کنترل نفس در گفتار خود نیز مواظبت کامل داشت و از حرف های بیهوده پرهیز می کرد، نه تنها غیبت نمی کرد اجازه غیبت کردن نیز به کسی نمی داد،
    حتی در ادا کردن کلمات دقت زیادی به خرج می داد؛ مثلاً کلمه « بد» را به کار نمی برد یا کم تر استعمال می کرد و به جای آن کلمه « خوب نیست » را به کار می گرفت.
    4. ورع و پارسایی
    در روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
    « اورع الناس من وقف عند الشبهه:
    با ورع ترین مردم کسی است که در شبهات توقف نماید. »
    از مصادیق بارز این حدیث شریف آیت الله کوهستانی بود، او نه تنها از محرمات الهی دامن خود را پاک گردانیده بود، بلکه هر جا بوی شبهه می آمد دامن خود را برمی گرفت و به آن جا نزدیک نمی گردید.
    پرهیزگاری در کودکی
    ایشان ماجرای جالبی از دوران کودکی خویش نقل نموده اند:
    « در دوران کودکی یکی از بچه های محل برای خوردن سیب مرا به داخل باغی برد. او بر بالای درخت رفت و از آن بالا سیب می انداخت و من برای گرفتن سیب زیر درخت بودم.
    همین که خواستم اولین سیب را از زمین بردارم « گزنه» دستم را گزید، من نیز به سرعت دستم را کشیدم. دستم ورم کرده بود و از زهرش احساس ناراحتی می کردم. با خود گفتم: عذاب دنیا که این قدر سوز دارد، وای به حال عذاب آخرت. با شتاب از باغ بیرون آمدم.»
    احتیاط در دانه های گندم
    آقا جان زمین های زراعتی اعم از آبی و خشک زاری را طبق رسوم محلی نصفه کاری به اجاره می دادند و با زارع قرار داد می کردند که برای کوبیدن غله و جداسازی دانه از خرمنی استفاده نکند که دیگران از آن برای همین منظور استفاده نمودند تا احیاناً دانه های باقی مانده از غلات مردم با محصول زراعت ایشان مخلوط نشود، بلکه موظف بود یا در خرمن مستقل زراعت را بکوبد و یا اولین نفری باشد که از خرمن مشترک استفاده می کند. این از جمله کارهایی است که حاکی از نهایت احتیاط ایشان در اموال بود.
    احتیاط در مصالح ساختمانی
    فرزند ایشان نقل می کند :
    در سال های آخر عمر شریف مرحوم آقا که ضعف جسمانی ناشی از کهولت سن و بیماری بر وی عارض شده بود، بر آن شدیم که دست شویی و حوضی برای وضو ساختن ایشان در کنار اتاق ایشان درست کنیم و برای آن مقداری ماسه و سیمان و آجر آوردیم. آقا فرمود:
    « این مصالح را که آوردید پولش را حساب کردید یا نه؟ من می خواهم روی آن بایستم و وضو بسازم. »
    احتیاط در امانت ها
    حاج حبیب الله محمود زاده، یکی از علاقه مندان بود که در مقابل منزل آقا مغازه داشت. وی می گوید:
    معمولاً وقتی ایام نوروز نزدیک می شد مرحوم آقا جان به من می فرمود که برای سال نو مقداری پول خرد برایشان کنار بگذارم.
    یک سال برای ایشان پول خرد تهیه کردم و آن را داخل پارچه ای قرار دادم و به ایشان تقدیم داشتم، پس از چند روز دیدم معظم له مرا خواست و پارچه را که چندان نو و تمیز هم نبود به من برگرداند. عرض کردم آقا جان این تکه پارچه که ارزشی ندارد! فرمود:
    « اگر فردای قیامت همین پارچه کهنه را از من طلب کنی از کجا بیاورم به شما بدهم. »
    5. تقوا در مصرف وجوهات شرعی
    حضرت علی علیه السلام به عاملان خود می نویسد:
    « ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم واحذفوا من فضولکم واقصدوا قصد المعانی وایاکم والاکثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار؛
    نوک قلم های خود را تیز کنید و بین سطرهای نوشته زیاد فاصله نیندازید، حرف های زیاد را حذف کنید و روی کاغذ نیاورید و به بیان اصل معنا بپردازید و لفاظی نکنید و از زیاده روی در مصرف بپرهیزید چه بیت المال مسلمانان تحمل این گونه ضررها را ندارد. »
    آیت الله کوهستانی که در مکتب حیات بخش اسلام و اهل بیت علیهم السلام پرورش یافته بود سیره ائمه علیهم السلام را الگوی زندگی خود قرار داده و در امر بیت المال دقت فراوانی داشت.
    در بابت تصرف در وجوهات شرعی بسیار محتاط بود و در زندگی اش هیچ گاه از وجوهات استفاده نکرد، حتی در دوران تحصیل نیز از مصرف آن خودداری می ورزید و با اندک کمکی که از مادرش می رسید زندگی خود را اداره می کرد و چه بسا آن هم در موقع نیاز به دستش نمی رسید، از این رو گاهی برای امرار معاش روزهای تعطیلی حوزه کار می کرد و کمبود هزینه تحصیلی را جبران می نمود.
    امتناع از دریافت شهریه
    آقاجان می فرمود:
    « وقتی که در مشهد درس می خواندم، مادرم آرد جو و گندم را مخلوط می کرد و برایم می فرستاد و از آن برای امرار معاش استفاده می کردم و از سهم امام علیه السالم مصرف نمی کردم .
    استادم به من می گفت: شیخ محمد برو سهم خودت را بگیر و من می گفتم که احتیاج ندارم و رفتم سرکارگری را در آن جا پیدا کردم و به او گفتم که روزهای تعطیلی حاضرم با شما کار کنم و چون من طلبه ام شاید نتوانم به اندازه کارگر معمولی کار کنم.
    لذا برایم نصف دست مزد را بده، با این وضع درس خواندم تا از سهم استفاده نکنم. »
    مواظبت از وجوهات
    وجوهات شرعی را در کیسه مخصوصی از کرباس زرد که جیب های لابه لا داشت قرار می داد: سهم امام علیه السلام در یک جیب، زکات در جیب دیگر، سهم سادات در جیب دیگر و همین طور تا با هم مخلوط نشوند، حتی اگر به پول خرد نیاز داشت از پول خرد غیر سهم مثلاً برای سهم امام علیه السلام استفاده نمی کرد و در مغازه آن را تبدیل می کرد.
    استفاده نکردن فرزندان از وجوهات
    این فقیه وارسته نه تنها در زندگی شخصی خود از سهم امام علیه السلام استفاده نمی کرد، بلکه راضی نبود فرزندش نیز ـ با این که طلبه فاضلی بود ـ در آن تصرف کند.
    یکی از شاگردان ایشان می گوید:
    ما چند تن از طلاب به اتفاق آیه الله زاده برای عروسی آقا زاده یکی از علمای منطقه که خود از شاگردان آیه الله بود دعوت شده بودیم. مرحوم آقا جان برای کرایه و خرج بین راه مقداری پول به آیت الله زاده داد. ایشان گفت این کافی نیست اگر می توانید بیش تر بدهید. آقا فرمود:
    « ندارم! »
    من نیز جسارت کرده و عرض کردم آقا جان بیش تر بدهید! فرمود:
    « ندارم، مال که را بدهم! »
    چرا از استادت قرض کردی؟
    مرحوم آقا جان گاه از لحاظ مالی به شدت در مضیقه قرار می گرفت و در عین حال از تصرف در وجوهات پرهیز می کرد، خود در این باره نقل کرده است:
    « در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس می خواندم، خرجی مرا مادرم از شمال می فرستاد.
    مدتی گذشت ولی دیدم از مازندران چیزی نرسید ایام سختی را پشت سر می گذاشتم، ناچار شدم از استادم مبلغی قرض بگیرم که هرگاه از مازندران پول برایم رسید قرض وی را پرداخت نمایم.
    در همان شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من خطاب می کند: شیخ محمد چرا از استادات قرض کردی؟ گفتم: پس از چه کسی باید قرض می کردم! گفت: از کسی که الآن اسم او را بر سر مأذنه حرم می برند.
    بیدار گشتم در همان لحظه شنیدم مؤذن حرم مطهر در مناجات خود چنین می گوید: « اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا علیه السلام.» تا این جمله را شنیدم با شتاب وضو ساخته و به حرم مشرف شدم و از آن حضرت معذرت خواستم. »
    احتیاط در تقسیم وجوهات شرعی
    مرحوم آقا جان کوهستانی در پرداخت و تقسیم وجوهات شرعی بین طلاب و مستحقین آن بسیار سخت گیر بود و در مصرف سهم امام نهایت دقت و احتیاط را به خرج می داد؛
    یعنی تا آن جا که به اموال شخصی او مربوط می شد سخاوتمند و دستی گشاده داشت و کسی را نا امید نمی کرد، اما در بیت المال و وجوهات شرعی از شیوه محتاطانه و مأیوس کننده پیروی می کرد و در پرداخت سهم دستی گشاده نداشت و گاه برای مصرف آن استخاره می نمود و همین روش احتیاط آمیز معظم له باعث شده بود که برخی از شاگردان به وی اعتراض می کردند،
    اما ایشان بر مبنای فکری و فقهی خود عمل می کرد و در این خصوص اگر می دید طلبه ای خوب درس نمی خواند و موفقیتی در تحصیل علم ندارد و یا احساس می نمود که او نمی تواند در جامعه چندان ثمربخش باشد ـ اگر چه تهی دست و فقیر بود ـ از سهم امام علیه السلام به او نمی داد، بلکه از وجوهات دیگری مثل زکات و امثال آن وی را تأمین می کرد و به مصداق « اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله» می فرمود:
    « من در چهره بعضی ها اصلاً آثار خدمت و تبلیغ دین نمی بینم. »
    و اگر احیاناً طلبه ای وضع مالی مناسبی داشت تا حد ممکن از سهم امام علیه السلام به او پرداخت نمی کرد.
    یکی از شاگردان در این مورد می گوید: هرگاه مرحوم آقا جان تقسیمی برای طلاب داشت به من که می رسید، می فرمود:
    « چون وضع پدرت خوب است، من از پول شخصی به تو قرض می دهم و بعد از پدرت می گیرم. »
    مصرف موقوفات
    ایشان در مصرف موقوفات و حفظ اموال موقوفه احتیاط تمام داشت. در قریه کوهستان بخش وسیعی از اراضی و باغ های مرکبات وقف عزاداری حضرت سید الشهدا علیه السلام بود و تقریباً: خرج عمده عزادرای از همین موقوفات تأمین می شد و خود آن مرحوم نیز متولی بود،
    لذا خیلی مقید بود که عزادارن در مراسم روضه یا سینه زنی شرکت کنند؛ اگر عده ای فقط موقع صرف غذا حاضر می شدند و روضه گوش نمی دادند بسیار ناراحت می شد و می فرمود:
    « برخیزید و اندکی سینه بزنید و عزاداری کنید بعد بروید. »
    حتی اگر در مجلس عزا کسی یک استکان چای می خورد و می خواست از مجلس برخیزد، به او می فرمود:
    « بنشین این نوحه را گوش بده آن گاه اگر خواستی می توانی بروی. »
    صرف چای همراه با استماع روضه
    روزی در حسینیه مجلس روضه برقرار بود و آقا جان با عده ای از مهمانان در اتاق دیگر حضور داشتند چند تا چایی برای ایشان آوردند وقتی روضه شروع شد بلافاصله آقا چایی اش را برداشت و خطاب به مهمانانش فرمود:
    « برویم آن طرف بنشینیم که ثواب روضه را هم درک کنیم»
    و به این مقدار هم حاضر نبود که چایی را بدون استماع روضه میل کند.
    فرزند ایشان می گوید:
    احتیاط و مراقبت شدید ایشان و اهل منزل درباره امور موقوفه و یا سایر وجوهات شرعی طوری ما را ترتیب کرده بود که هیچ گاه جرئت نمی کردیم به اجناس وقفی و سایر اموال بیت المال دست بزنیم.
    با این که اغلب اجناس خوراکی وقفی از قبیل عسل، ترشی، آرد، روغن، گردو و غیره در منزلمان نگهداری می شد، به آن ها نزدیک نمی شدیم و از کودکی به ما آموخته بودند که این ها مال امام علیه السلام است و اگر کسی به آن ها دست بزند مورد خشم و غضب امام علیه السلام واقع می شود.
    پرتقال وقفی
    یکی از شاگردان آن بزرگوار نقل کرد:
    روزی در محضر ایشان از مسجد خارج می شدیم، یک عدد پرتقال از درخت به زمین افتاده بود، چون پرتقال مسجد وقفی بود فرمود:
    « این پرتقال را بردارید و حفظ کنید تا به جایش مصرف شود. »
    منبع: www.salehin.com


    منبع:www.salehin.com  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد