مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 23 October 2020 - الجمعة 06 ربيع الأول 1442 - جمعه 2 8 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • ميرزاى شيرازي(رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:45:46  
  • تعداد بازدید : 70   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ميرزاى شيرازي(رحمة الله عليه)
    متوفاى 1312 ق.
    تولد
    سيد محمد حسن حسينى مشهور به «ميرزاى شيرازي» در پانزدهم جمادى الاول سال 1230 هجرى قمرى در خاندان مشهور و برجسته‌اى كه همگى از دانشمندان دينى بودند چشم به جهان گشود.
    پدر بزرگوار او ميرزا محمود در زمره عالمان دينى بود و در دستگاه حكومت شيراز به كار نويسندگى اشتغال داشت. ميرزا محمد حسن تازه چشم به جهان گشوده بود كه سايه پرمهر پدر را از دست داد و پس از مرگ پدر تحت تربيت دائى بزرگوارش سيد حسين موسوى مشهور به مجدالاشراف كه از عالمان دينى بود قرار گرفت.
    تحصيل
    ميرزا محمد حسن در چهار سالگى پاى  به مكتب نهاد و پس از فراغت از درسهاى اوليه در شش سالگى وارد حوزه علميه شد و به فراگيرى علم و دانش پرداخت . تلاشى كه تا آخرين لحظات زندگى سراسر افتخارش آنرا ادامه داد. هوش سرشار و حافظه قوى اين كودك اساتيد او را به شگفتى واداشت. هنوز كودكى هشت ساله بود كه بر فراز منبر مسجد وكيل شيراز قرار گرفته همانند واعظان با تجربه با خواندن متن كتاب اخلاقى «ابواب الجنان» مردم را به حقيقت طلبى و سعادت جويى و خداخواهى و خودسازى دعوت نمود.
    هنوز موى بر رخسارش نروييده بود كه كتاب مهم و فقهى «شرح لمعه» را در حوزه علميه شيراز براى شاگردانى كه گاه از استاد بزرگسال‌تر بودند تدريس مي‌كرد. حاكم شيراز به پاس خدمات پدرش (ميرزا محمود) مسئوليت مهمى در حكومت شيراز به وى پيشنهاد كرد. از طرفى نيز استاد گرامى اش شيخ محمد تقى او را براى ادامه تحصيل، تشويق به ترك وطن و هجرت به اصفهان نمود. بالاخره ميرزا محمد حسن دانش پژوهى را برامور ديوانى و حكومتى ترجيح داده، در سال 1248 ق. به سوى اصفهان بار سفر بست.
    هجرت به اصفهان
    حوزه علميه اصفهان در آن روزگار از پررونق‌ترين حوزه‌هاى علميه جهان تشيع بود و از نظر علمى با مهمترين حوزه علميه شيعه يعنى نجف برابرى مي‌نمود ميرزا با ورود به اصفهان در مدرسه صدر مستقر شد و آيت الله شيخ محمد تقى اصفهانى صاحب كتاب مشهور «هداية المسترشدين» را به استادى برگزيد.
    پس از گذشت چند روز ميرزاى شيرازى احساس كرد دروس عمومى استاد عطش فراوان دانش پژوهى او را برطرف نمي‌كند و نمي‌تواند بدان بسنده نمايد. از اينرو به محضر استاد رفت و تقاضا كرد تا براى او وچند نفر از دوستانش تدريس خصوصى شروع كند. استاد با فراستى كه داشت قابليت و ظرفيت فوق العاده اين شاگرد را حدس زده، با پيشنهاد او موافقت كرد.
    بدينسان ميرزاى شيرازى فرصتى يافت تا ساعتى پيش از درس عمومى استاد، بطور خصوصي جان عطشناك خويش را با زلال معارف و علوم اسلامى سيراب نمايد ولى متأسفانه اين فرصت ديرى نپاييد و آية الله شيخ محمد تقى اصفهانى در سال 1248 ق. به ديار ابديت پر كشيد.
    ميرزاى شيرازى پس از درگذشت استاد، در درس آية الله سيد حسن بيدآبادى مشهور به مدرس حاضر شد و تا پايان عمر خاطره شيرين اين درس را به ياد داشت و از اين استاد با عنوان «سيدنا الاستاد» نام مي‌برد. در همين دوران به درس آية‌الله حاج محمد ابراهيم كلباسى نيز مي‌رفت. هنوز ازعمر ميرزاى شيرازى بيست بهار نگذشته بود كه آية الله سيد حسن بيدآبادى قدرت علمى او را تأييد كرد و براى او اجازه اجتهاد نگاشت.
    به سوى ديار ولايت و شهادت
    ميرزاى شيرازى تا بيست و نه سالگى در اصفهان ماند ولى جان عطش زده او كه براى يافتن حيقيت و فراگيرى دانش قرارى نداشت اينك قصد ديار نجف و كربلا نموده بود. او مى رفت تا در كنار مرقد مطهر اميرمؤمنان (عليه‌السلام) و در ديار عاشقان كربلاى حسينى گمشده خويش را بجويد و اساتيد ديگرى بيابد و از خرمن دانش آنها خوشه و توشه برگيرد. ميرزا مدتى را در كربلا اقامت گزيد و در اين دوران از درس استادانى همچون آية الله شيخ حسن كاشف الغطا،‌آية الله شيخ حسن نجفى (صاحب جواهر)، آية الله سيد ابراهيم قزوينى (صاحب ضوابط) و آيت الله شيخ مشكور حولائى بهره‌ها گرفت ولى چون خود را از اين درسها بى نياز ديد و قصد برگشت به اصفهان نمود. صاحب جواهر كه در اين دوران به عظمت مقام علمى و معنوى ميرزاى شيرازى پى برده بود نامه‌اى به حاكم شيراز و مردم آن سامان نوشته و در آن ميرزاى شيرازى را با عظمت بسيار ستود و خواستار قدردانى و بهره‌جويى كامل از شخصيت والاى او شد.
    ميرزاى شيرازى كربلا را ترك گفته و قبل از رفتن به اصفهان وارد نجف شد و در درسهاى مهم آن روزگار شركت جست ولى با اينهمه براى ماندن در نجف قانع نشده دوباره قصد برگشت به اصفهان كرد تا اينكه شيخ على نهاوندى از شاگردان آية الله العظمى شيخ مرتضى انصارى به ايشان خبر داد كه طلبه بسيار با استعدادى بنام ميرزا محمد حسن شيرازى از اصفهان به نجف آمده است ولى درسها او را قانع نكرده ، قصد برگشت به اصفهان را دارد. شيخ انصارى پيشنهاد كرد تا در جلسه‌اى كه بعد از ظهر همان روز در حرم مطهر اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) برگزار مي‌شود با ميرزاى شيرازى ملاقات كند. شيخ على نهاوندى به ميرزاى شيرازى خبر داد و هر دو به ديدار شيخ شتافتند. شيخ اعظم مسئله‌اى علمى از ميرزاى شيرازى سؤال كرد. ميرزاى شيرازى پاسخ گفت ولى شيخ انصارى با استدلال محكم آن جواب را ابطال كرد و فرضيه ديگرى را مطرح كرد. ميرزاى شيرازى جواب شيخ را قبول كرد و به بطلان جواب خويش اعتراف نمود. شيخ انصارى مجدداً‌ جوابى را كه خود بيان كرده نيز باطل كرد و جواب سومى را بيان نمود و ميرزا به بطلان جواب دوم و صحت جواب سوم معترف شد ولى شيخ باز جواب سوم را ابطال كرده و جوابى ديگر داد. اين سؤال و جوابها هفت بار ادامه يافت ميرزاى شيرازى با مشاهده قدرت استدلال و تسلط فوق العاده علمى شيخ شگفت زده شد و با استفاده از ذوق سرشار خويش، بيتى از اشعار سعدى را خواند كه بيانگر انصراف از تصميم خويش (هجرت از نجف ) بود:
    چشم مسافر چو بر جمال تو افتد                 عزم رحيلش بدل شود به اقامت
    بدينسان ميرزاى شيرازى به حلقه ياران خاص شيخ انصارى مي‌پيوندد رابطه‌اى كه تا پايان عمر شيخ استوار مانده و از استادى و شاگردى بسى فراتر مي‌رود بطوريكه شيخ انصارى چون كتاب مهم «فوائد الاصول» خويش را مي‌نگارد با اصرار زياد از ميرزاى شيرازى مي‌خواهد كه آنرا تصحيح كند.
    قيام پيروزمند تنباكو
    ايران در دوران حكومت سلسله قاجاريه يكى از اسفبارترين دورانهاى خود رامي‌گذراند. هر روز به يكى از  دشمنان اين مرز و بوم امتياز تازه‌اى واگذار مي‌شد و دست آنها براى سلطه بر اين كشور گشوده‌تر مي‌گشت. گاه اين امتيازها آنقدر ظالمانه و نابخردانه بود كه از سوى دشمنان نيز «بخشيدن ايران توسط شاه» نام مي‌گرفت.
    واگذارى امتياز خريد و فروش توتون و تنباكو در داخل و خارج كشور به كمپانى ساختگى رژى يكى از اين امتياز بخشي‌ها بود. طرف اصلى اين قرارداد دولت انگليس بود كه در پشت ماسك كمپانى رژى و شخصى بنام «ماژور تالبوت» مخفى شده بود. در آنزمان يك پنجم مردم ايران به كار كشت و زرع و خريد و فروش تنباكو مشغول بودند و واگذارى اين امتياز به منزله واگذارى حق حيات يك پنجم مردم ايران به انگليس بود و با توجه به اينكه انگليسي‌ها اجازه داده شده بود كه با استخدام و وارد كردن افراد مسلح تمامى راه‌ها را تحت نظر بگيرند و تمامى كالاها را بازرسى كنند، مي‌توان اهميت اين قرار داد و ذلت آ‏فرينى آن را تصور نمود. بخصوص كه در هنگام اجراى آن انگليسي‌ها با وارد كردن دختران و زنان فاسد و جلسات و برپايى مراسم سراسر هرزه‌ گى سعى در متزلزل كردن پايه‌هاى اعتقادى مردم نيز داشتند. توجه به همه اين جوانب بخوبى اهميت اين مسئله و حقيقت توطئه استعمار بر ضد ايران روشن مي‌شود. از اين رو بود كه امام امت خمينى كبير (ره) از اين اقدام مهم ميرزاى شيرازى اينگونه تعبير كرد: «همان نصف سطر ميرزاى شيرازى رضوان الله تعالى عليه مملكت ما را از توى حلقوم خارجي‌ها بيرون كشيد.»[1]
    از اولين اقدامات سياسى عليه اين امتياز، قيام مردم شيراز به رهبرى روحانى بزرگوار فال اسيرى بود كه به تبعيد ايشان و شهادت برخى از مردم منجر شد.
    در تبريز مردم به رهبرى آية الله مجتهد تبريزى بپا خواسته و با تلگراف تندى به ناصر الدين شاه اعتراض و مخالفت خود را اعلام نمودند.
    مرد خراسان به رهبرى آية الله حاج شيخ محمد تقى بجنوردى و آية الله سيد حبيب مجتهد شهيدى و ديگر عالمان آن ديار عليه امتياز قيام نمودند و از ورود افراد كمپانى رژى به مشهد جلوگيرى نمودند.
    در اصفهان آية الله آقا نجفى و آية الله محمد باقر فشاركى و آقا منير الدين مردم را عليه امتياز بسيج مي نمودند.
    در تهران آية الله ميرزا حسن آشتيانى و آية الله شيخ فضل الله نورى كه هر دو از شاگردان ميرزاى شيرازى بودند رهبرى قيام را در دست داشتند و البته سلسله جنبان همه اين حركت‌ها ميرزاى شيرازى بود.
    امام مجدد در دو نوبت با تلگراف به ناصر الدين شاه اعتراض خود را نسبت به واگذارى امتياز نشان داد و با شمردن مفاسد اين گونه امتيازها، از او خواست به جاى تكيه بر خارجيان به ملت خود تكيه كند و مملكت را به خارجيان نفروشد. وى مطالب و موضوعات ديگرى را گوشزد كرد ولى چون گوش شنوايى نيافت و چاره ديگر نماند اين دو سطر جاودانه را نگاشت:‌«اليوم استعمال توتون و تنباكو باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان صلوات الله عليه است.»
    (حرره الاقل محمد حسن الحسيني)
    اين فتواى بظاهر ساده و كوتاه درياى آشفته ايران را به طوفان وا داشت و در همه جا غوغا بپا نمود تا آنجا كه ناصرالدين شاه در حرمسراى خود دستور آوردن قليان داد ولى كسى اعتنا نكرد و چون از اطاق خود بيرون آمد زنان را مشغول شكستن قليانهاى سلطنتى ديد.
    جلسات متعدد و تهديدهاى بسيار و پيشنهاد رشوه و هديه از طرف دربار به علماى تهران سودى نبخشيد و آنان را به شكستن فتوى وادار ننمود.
    بالاخره جميعت مردم مؤمن با اجتماع در مسجد امام (مسجد شاه آن روز) به طرف دربار حركت و عده‌از از آنان با شليك مزدوران دربار به شهادت رسيدند. فشار بيش از حد دربار را وادار به لغو امتياز نمود. ميرزاى شيرازى هشدار داد كه مواظب باشيد در هنگام لغو قرار داد توطئه ديگرى نچينند و بند ديگرى بر پاى مردم ننهند.
    ولى گويا بايد به اين هشدار بسيار مهم ميرزاى شيرازى توجه نشد و دربار بصورت مخفيانه براى جبران خسارت كمپانى رژى نيم ميليون ليره (با بهره شش درصد) از بانك شاهى كه در دست انگليسيان بود وام گرفت ودر عوض گمركات بندرعباس و شيراز و بندر لنگه را به عنوان ضمانت در گروه آنان گذاشت و اين همان توطئه‌اى بود كه ميرزاى شيرازى بدان هشدار داده بود.
    به هر حال نقشه بسيار گسترده انگلستان براى تسلط بر ايران و تبديل آن به هند ديگرى كه زير سلطه كمپانى شرقى قرار بگيرد نقش بر آب شد و با فتواى مجتهد آگاه و شجاع مملكت ايران از حلقوم خارجي‌ها نجات يافت.
    اقدامات فرهنگى
    در سراسر عمر پر بركت امام مجدد ميرزاى شيرازى مي‌توان مهمترين مشغوليت ذهنى و پر اهميت‌ترين وظيفه براى او را تلاش وى در راه تعليم و تعلم دانست.
    ميرزاى شيرازى از چهار سالگى كه شروع به تحصيل علم كرد تا آخرين لحظات عمر نورانى خويش عاشقانه به اين كار ادامه داد. تا آنجا كه در آخرين لحظات عمروى برخى از او چند سؤال مي‌كنند و پاسخى نمي‌شنوند و گمان مي‌كنند ميرزا مرده است و يا هشيارى كامل براى پاسخ دادن را ندارد. يكى از شاگردان ميرزا كه از عشق او به مسائلى علمى آگاه است مي‌گويد: يك مسئله علمى و فقهى از او بپرسيد اگر توان داشته باشد و زنده باشد حتما جواب خواهد گفت: آنان يك مسئله فقهى را مطرح مي‌كنند و بعد با كمال شگفتى مي‌بينند ميرزا با زحمت تمام و صداى ضعيف شروع به پاسخ و بحث در رابطه با آن سؤال مي‌كند.
     وداع ياران
    ميرزاى شيرازى مدت 82 سال با كمال افتخار زندگى كرد و بالاخره در سال 1312 ق. ياران را وداع و جانان را لبيك گفته جان به شاخسار جنان پر كشيد.
    اگر چه علت مرگ او را برخى بيمارى برونشيت و يا سل عنوان مي‌كردند ولى عده‌اى را عقيده آن بود كه پزشك مشكوكى كه در سامره پيدا شد و سعى در نزديك شدن به ميرزا نمود و بالاخره در آخرين روزها به معالجه او پرداخت و پس از مرگ ميرزا براى هميشه ناپديد شد از سر سپردگان انگلستان بوده است و ميرزا را مسموم نموده است. بنابراين زندگانى سراسر مبارزه و جهاد امام مجدد ميرزاى شيرازى با خط سرخ و پرافتخارشهادت كه ميراث اجداد بزرگوار او بود به پايان آمد و در نهايت اين خط پاك سر بر آستان مقدس علوى نهاد و در كنار درب طوسى كه به حرم مطهر على (عليه‌السلام) گشوده مي‌شود در مدرسه‌اى كه خود بنا نهاده بود به خاك سپرده شد.
     -------------------------------------------------------------------------------
    [1] - صحيفه نور: ج 9، ص 119.
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد