مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 23 October 2020 - الجمعة 06 ربيع الأول 1442 - جمعه 2 8 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • ميرزاى قمي(رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:43:23  
  • تعداد بازدید : 58   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ميرزاى قمي(رحمة الله عليه)
    متوفاى 1231 ق.
    ولادت
    گردش زمان سال 1151 هجري قمرى[1] را نشان مى داد. درخانه محقرو پر صفا و صميميت آخوند ملا محمد حسن در جاپلق[2] كودكى ديده به جهان گشود كه او را ابوالقاسم نام نهادند. رفته رفته اين كودك سعادتمند در دامان پاك مادرى دلسوز و مهربان و زير نظر پدر گرامي‌اش پرورش يافت. وى درسهاى نخستين زندگى را كه شالوده شخصيت علمى و معنوى او و سنگ بناى ايمانش بود در همان ايام به نزد پدر بزرگوار و مادر گرامى اش آموخت و شخصيت معنوي‌اش شكل گرفت.
    پدر بزرگوار ميرزا، آخوند ملا محمد حسن، ازاهالى شفت گيلان بود كه در آغاز جوانى براى تحصيل و فراگرفتن علوم اسلامي، گيلان را به قصد اصفهان ترك گفته و به آن ديار مهاجرت كرده و پس از تحصيل از محضر دو تن از مدرسان آن شهر به نام ميرزا هدايت الله و برادرش ميرزا حبيب الله همراه استاد به جاپلق رهسپار شده بود.
    مادر وى نيز دختر ميرزا هدايت الله (از بانوان بزرگوار و پرهيزگار) بوده است.[3]
    آغاز تحصيل
    ابوالقاسم داراى استعدادى خداداد بود و از كودكى نشان رشد و پوياى در چهره او ديده مى شد و از آينده درخشان وى حكايت مى كرد. او مقدمات تحصيل خود را درمحضر پدر بزرگوار گذراند و بعدها براى ادامه تحصيل به خوانسار مسافرت كرد و ازمحضر آقاسيد حسين خوانسارى (متوفاى 1191 ق.) كه از بزرگان علماى آن عصر و از اساتيد اجازه نقل روايت و از محققان علم رجال بود فقه و اصول را آموخت، و در اين زمينه به مقام والايى از علم و كمال نايل گرديد. او در همان شهر با خواهر استادش آقا حسين خوانسارى ازدواج كرد.
    وي سرانجام براى تكميل تحصيلات و فراگيرى بيشتر در سال 1174 هجرى به سوى كشور عراق رهسپار شد و در جوار آستان مقدس حضرت امام حسين (عليه‌السلام) اقامت گزيد. در اين دوران مدتى از محضر آيت الله وحيد بهبهانى كه در آن روزها استاد كرسى فقاهت بود به شاگردى پرداخت و از مشعل علم و سرچشمه كمال آن استوانه بزرگ علمى كسب نور كرد و از آن جناب به گرفتن اجازه اجتهاد و نقل روايت نايل آمد.
    ميرزاى قمى پس ازاقامت طولانى ، در حوزه علميه كربلا و فراگيريهاى شايسته از آن مهد دانش و معرفت به منظور انجام رسالت مهم ديني به زادگاه خويش (جاپلق) بازگشت و در روستايى به نام «دره باغ» كه جاى زندگى او و پدرش بود ساكن شدو مدتى نيز به روستاى «قلعه بابو» رفت و در آنجا به تبليغ و تدريس مشغول شد.[4]
    مهاجرت به قم
    ميرزا در جاپلق و روستاى قلعه بابو همچنان به ترويج مسائل دين و تدريس فقه و اصول مشغول بود ولى از طرفى چون درآنجا طالب علم و محصل چندانى وجود نداشت به ناچاربه قم مهاجرت كرد و آن سرزمين مقدس را براى سكونت برگزيد و از بركت حضرت فاطمه معصومه (عليهاالسلام) در مدت زمان اندك رشد و ترقى شايانى كرد و شهرت عالمگير يافت و رياست و مرجعيت شيعه به وى رسيد. او پس از آن به كارتأليف و تصنيف،‌تدريس و صدور فتوا، و تبليغ و ترويج دين پرداخت و مسجد جامع شهر را براى اقامه نماز جمعه و جماعت برگزيد[5]. و بدين گونه رفته رفته آن شهرعلم و دين كه پس از فتنه افغانها از عالم تهى گشته بود رونق پيشين خود را بازيافت و در شمار مراكز مهم علمى شيعه در آمد. در نتيجه حوزه علميه قم حوزه اصفهان را – كه در آن زمان حوزه فعال و پر تحرك و داراى مدرسان بزرگ بود – تحت الشعاع خود قرار داد و توجه مسلمانان را به سوى خويش جلب كرد.[6]
    فتحعلى شاه قاجار در اين ايام بود كه در نخستين سفرش به قم به فضايل اخلاقى و كمالات نفسانى و مراتب فضل ميرزا پى برد و براى زيارت او به مسجد جامع شهر آمد و در شمار مأمومين وى قرار گرفت و نماز ظهر و عصر را به آن بزرگوار اقتدا كرد ودر نخستين ملاقات حلقه ارادت و محبت آن جناب را به گردن افكند.
     تبليغ و ارشاد
    فعاليتهاى فرهنگى اين شخصيت عاليقدر تنها به مطالعه و تحقيق ،‌تأليف و تصنيف و تدريس و تربيت شاگرد محدود نمي‌شد و كثرت اشتغالات علمى و اجتماعي، او را از وظيفه اصليش، يعنى تبليغ دين و ترويج و نشر آيين مقدس اسلام و ارشاد و هدايت بندگان خدا باز نمي‌داشت. او در حالى كه پناه محكم و مطمئن براى اهل علم بود مرشد و معلمى دلسوز و پدرى مهربان براى مردم شناخته مي‌شد. به همين سبب به موازات برنامه‌هاى درسى كه براى دانش پژوهان و اهل فضل داشت خطابه‌ها و سخنرانيهايى نيز براى ساير افراد بر پا مى داشت.[7]
    امر به معروف و نهى از منكر
    آن بزرگوار به انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر بسيارمقيد و پاى بند بود. حتى اين وظيفه الهى واجتماعى در ملاقات با شاه وقت هم ترك نمي‌شد. گويند در يكى از ملاقاتها در بين گفتگو، خطاب به فتحعلى شاه فرمود: اى شاه! با مردم به عدالت رفتار كن زيرا كه مي‌ترسم به موجب معاشرتى كه با تو دارم، نظر به آيه شريفه «و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمشكم النار» مستوجب عذاب پروردگار شوم! سلطان قاجار درجواب ميرزا عرض كرد: نظر به اين روايات كه مي‌گويد:« هر كه در دنيا سنگى را دوست داشته باشد در آخرت با او محشور خواهد شد» بنده هم چون در دنيا با شما معاشرت و دوستى دارم، اميدوارم كه در بهشت عنبر سرشت نيز با شما محشور باشم.
    در يكى از ديدارهاى ديگرى كه ميرزا با فتحعلى شاه داشت دست به ريش وى كه بسيار بلند بود كشيد و فرمود: اى شاه! كارى نكن كه اين ريش فرداى قيامت با آتش جهنم بسوزد![8] هر چند كه سلطان نسبت به او علاقه مي‌ورزيد،‌ميرزا به وى بى اعتنا تر مى شدو بيشتر از وى فاصله مي‌گرفت. روزى فتحعلى شاه از آن بزرگوار درخواست كرد كه اجازه دهد تا دختر خويش را به ازدواج پسر ميرزا درآورد و بدين وسيله رابطه خانوادگى بين ميرزا و خانواده سلطنتى برقرار گردد. ميرزا از اين پيشنهاد سخت ناراحت و نگران شد و از قبول آن خودارى ورزيد. گرچه آن جلسه بدون نتيجه پايان پذيرفت اما چون براى ميرزا اين احتمال وجود داشت كه با اصرار شاه مجبور گردد از روى ناچارى به اين وصلت تن  در دهد دست به دعا برداشت و گفت: «خدايا ، اگر بناست شاهزاده به همسرى پسر من درآيد مرگ جوانم را برسان.» طولى نكشيد كه تنها پسر ميرزا در آب غرق شد و در اثر اين سانحه از دنيا رفت.[9]
    از ميرزا بياموزيم
    ويژگي‌هايى كه رمز موفقيت و عامل پيروزى و سربلندى اين مرد بزرگ بوده است عبارت است:
    الف) صبر و استقامت:
    شكيبايى و استقامت و پايمردى از ويژگيهاى بارز ميرزاست. او در طول زندگى پر نشيب و فرازش همواره در برابر مشكلات چون كوه مقاوم و پايدار بود هرگز در مقابل حوادث ناگوارو انبوه سختيها زانو به زمين نزد. با اينكه در طول زندگى هشتاد ساله‌اش مخصوصا دوران تحصيل با مشكلات فراوانى مواجه بود، با استفاده از شكيبايى توانست بر همه مشكلات پيروز شود.[10]
    ب) جديت درتحصيل
    او در فراگيرى علوم اسلامى چنان كوشا بود كه شبها كمتر به خواب مي‌رفت و بيشتر وقت را مشغول مطالعه بود.[11]
    ج) تلاش پيگير:
    تلاشگرى فوق العاده او سبب شده كه او را يكى از پركارترين فقهاى شيعه به شمار مي‌آورند. او تمام عمرمباركش را به درس و بحث ، مطالعه و تحقيق و هدايت و ارشاد خلق سپرى كرد و لحظه‌اى آرام ننشست.
    گاه در سنگر محراب و مسجد به اقامه جمعه و جماعت و ارشاد و هدايت مشغول بود و گاه بر كرسى تدريس به نشر علوم اسلامى و تربيت و پرورش شاگرد، زمانى در مسند فتوا و استنباط احكام شريعت و جواب استفتاءات و گاهى نيز به مطالعه و تحقيق و تأليف و تصنيف سرگرم بود.
    د) ذوق شعرى
    او علاوه بر مقام فقاهت، داراى طبع شعر بود و ديوان شعر آن بزرگوار در حدود پنج هزار بيت كه به زبان فارسى و عربى سروده شده است.
    ه)خوشنويسى
     ميرزاى قمى علاوه بر مزاياى علمى و اخلاقى از زيبايى خط برخوردار بوده است. مؤلف كتاب «روضات الجنات» در اين باره مي‌نويسد: «مرحوم ميرزا بسيار خوش خط بود و با هر يك از دو نوع خط مرسوم زمانش – يعنى نسخ و نستعليق – آشنايى كامل داشته و هر دو را به طرز بسيار جالب و زيبايى مي‌نگاشته است. نوشته‌هاى زيبايى كه با زبان فارسى و عربي، با خط نسخ و نستعليق از آن بزرگوار در نزد ما موجود است خود بهترين شاهد و گواه بر اين مطلب است.»[12]
    غروب آفتاب زندگى
    سرانجام آفتاب زندگى اين شخصيت بزرگ علمى و دينى كه سالها وجود مباركش منشأ خير و درخشندگى بود در سال 1231 ق.[13] غروب كرد. او در هشتاد سالگى دعوت حق را لبيك گفت و روح پاكش به سوى معشوق شتافت و در جوار رحمت حق تعالى قرار گرفت. پيكراين مرد بزرگ با نهايت تجليل و احترام تشييع گرديد و در قبرستان شيخان قم، مقابل مقبره زكريا بن آدم به خاك سپرده شد.
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] - بنا به نقل ديگري 1153 ق. و بر طبق نقل سومي سال 1150 ق.
    [2] - منطقه‌اى از توابع شهرستان اليگودرز (در استان لرستان) و در 12 فرسخى بروجرد (فرهنگ فارسي)
    [3] - ر.ك: اعيان الشيعه، محسن امين عاملي:‌ج 2،‌ص 481.
    [4] - وحيد بهبهاني: على دواني، ص 196.
    [5] - ر.ك: قصص العلماء: محمد تنكابني: ص 180 – اعيان الشيعه: ج 2، ص 411.
    [6] - گنجينه آثار قم: ج 1، ص 313.
    [7] - اعيان الشيعه: ج 2، ص 412.
    [8] - تاريخ قم: ناصر الشريعه، ص 219.
    [9] - قصص العلماء: ص 10.
    [10] - ر.ك: همان، ص 180.
    [11] - روضات الجنات: ج 5، ص 378.
    [12] - همان، ص 371.
    [13] - بنا به نقل ديگرى ، در سال 1233 ق.
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد