مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Tuesday 20 October 2020 - الثلاثاء 03 ربيع الأول 1442 - سه شنبه 29 7 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • ملا صدرا(رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:33:29  
  • تعداد بازدید : 34   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ملا صدرا(رحمة الله عليه)
    متوفاى 1050 ق.
    طلوع خورشيد

    بنابه نقلي در ظهر روز نهم جمادى الاولى سال 980 ق.[1] مژده تولد فرزندى را به ميرزا ابراهيم بن يحيى قوامى شيرازى دادند و او كه سالهاى دراز انتظار چنين روزى را داشت و بارها نذر و نياز كرده بود از فرط خوشحالى سراسيمه خود را به منزل رسانيد و بر طبق عهدى كه نموده بود نام مبارك «محمد» را براى فرزندش برگزيد وتا زماني كه خود زنده بود روزانه يك سكه به شكرانه اين لطف الهى در راه خدا انفاق مي‌نمود.
    ميراز ابراهيم از كارگزاران ولايت فارس يا بازرگانى سرشناس و امين در بازار بود. وى با انتخاب معلمان و اساتيد خوب و مجرب در تربيت يگانه فرزندش كوشيد و در آموزش علوم متعارف زمان كوتاهى نكرد تا آنكه در 16 سالگى او را به كار تجارت به بصره فرستاد و محمد در مدت سه ماهى كه آنجا بود به زيارت عتبات نيز مشرف شد و با شنيدن خبر مرگ پدر به شيراز برگشت و مدتى مشغول رسيدگى به امور دارايي‌هاى پدر شد اما در همه اين مدت دل در گرو تحصيل داشت تا سرانجام با سپردن مغازه و املاك پدر به دايى خود كه مردى درستكار بود براى ادامه تحصيل راهى اصفهان شد.[2]
    همان گونه كه روال عادى حوزه‌هاى علميه آن زمان بوده است به احتمال قوى صدرا علاوه بر فقه و اصول و ديگر علوم اسلامى متعارف، علوم ديگرى چون رياضيات و نجوم و طب و هيئت و … بخصوص منطق و فلسفه را در شيراز آغاز نموده و به مرحلّه‌اى رسانده كه مجبور شده است براى تكميل رشته‌هاى مورد علاقه خود به مسافرت و حضور در محضر اساتيد مشهور نواحى ديگر اقدام نمايد.
    اساتيد ملا صدرا
    در عصر صدرالمتألهين اصفهان – و پس از آن قزوين – پايتخت و مركز علمى ايران بود و اكثر اساتيد بزرگ در اين شهر اقامت داشتند و جاذبه ويژه‌اى براى دانش دوستان داشت.
    صدرالمتألهين ابتدا در محضر درس شيخ‌الاسلام شهر بهاء الحق و الدين محمد بن عبدالصمد عاملى –معروف به شيخ بهايى – كه در علوم نقلى مورد اعتماد و دانشمند زمان و برناى عصر خوش بود حاضر شد و سنگ بناى شخصيت علمى و اخلاقى ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير و علّامه رهرو ذيفنون عصر بنا نهاده شد و تكميل اين بناى معنوى را استاد ديگرش دانشمند ستمگر و استاد علوم دينى و الهى و معارف حقيقى و اصول يقينى سيد بزرگوار پاك نهاد حكيم الهى و فقيه ربانى امير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به -  مير داماد – عهده دار گشت. اين نوجوان خوش استعداد و پر شور حديث و درايه و رجال و فقه و اصول را از شيخ بهائى و فلسفه و كلام و عرفان و ديگر علوم ذوقى را از محضر ميرداماد آموخت و علوم طبيعى و رياضى ونجوم و هيئت را نيز از محضر اين دو استاد و احتمالا نزد حكيم ابوالقاسم مير فندرسكى عارف زاهد و رياضى دان بنام عصر فراگرفت.
    در كنج غربت
    دوره سوم زندگى صدرالمتألهين مرحلّه دوم انقلاب روحى او و حركت از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوى حق با يارى حق است. اين مرحلّه طولاني‌ترين منازل در سفرهاى چهارگانه سير و سلوك است و صدرالدين شيرازى براى اين مرحلّه كه دوران سخت رياضتهاى جسمانى و مجاهدتهاى نفسانى و عبادت و طى مقامات كشف و شهود است محلى به نام كهك (در سى كيلومترى جنوب شرقى شهر مقدس قم) را برمي‌گزيند و يا در اثر توفيق جبرى و به عنوان تبعيد از مركز علمى و فرهنگى رسمى (اصفهان) بر او تحميل مى شود و در هر صورت فارغ از قيل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشينى در جوار لطف كريمه اهل بيت (عليهاالسلام) و حرم آنان پناه مي‌گيرد تا ضمن بهره‌گيرى از درياى علوم آل محمد (صلى الله عليه و آله) از گزند فتنه‌ها در امان باشد. چرا كه از امام صادق (عليه‌السلام) نقل شده است: «به هنگام فراگير شدن فتنه‌ها به قم و اطراف آن پناه ببريد.»[3]
    سال ورود و مدت اقامت ملا صدرا در كهك همانند ورودش و اقامتش در اصفهان به خوبى روشن نيست. از تطبيق و انطباق بعضى يادداشتها مي‌توان نتيجه گرفت كه بين سالهاى 1025 تا 1039 در كهك بوده است و البته از شيوه زندگى او در آن قريه نيز اطلاعى نداريم جز مطالبى كه از نوشته‌هاى خود او مي‌توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنين ادامه مي‌دهد:
    «با گمنامى و شكسته حالى به گوشه‌اى خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطرى شكسته به اداى واجبات كمر بستم و كوتاهيهاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم. نه درسى گفتم و نه كتابى تأليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشكالات و شبهات و … نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابسامانى و اختلال، پايدارى اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالى كه گوش مي‌شنود و چشم مي‌بيند چگونه فراغتى ممكن است… ناچار از آميزش و همراهى با مردم دل كندم و از انس با آنان مأيوس گشتم تا آنجا كه دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بى اعتنا شدم. آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقيقى نموده، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدت طولانى بر اين حال گذراندم.»[4]
    صدرالمتألهين در طى نامه‌اى از كهك نيز به استادش ميرداماد وضع روحى خود را چنين ترسيم مي‌كند:‌
    «و اما احوال فقير بر حسب معيشت روزگار و اوضاع دنيا به موجبى است كه اگر خالى از صعوبتى و شدتى نيست … اما بحمدالله كه ايمان به سلامت است و در اشراقات علميه و افاضات قدسيه و واردات الهيه… خللى واقع نگشته … از حرمان ملازمت كثيرالسعاده بى نهايت متحسر و محزون است. روى طالع سياه كه قريب هفت هشت سال است كه از ملازمت استاد الاماجد و رئيس الاعاظم محروم مانده‌ام و به هيچ روى ملازمت آن مفخر اهل دانش و بينش ميسر نمى شود … به واسطه كثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افكار و اذكار بسى از معانى لطيفه و مسائل شريفه مكشوف خاطر عليل و ذهن كليل گشته …» [5]
    معرفت عارفان
    يكى از خاطرات بسيار آموزنده و شيرين و درخور تأمل از ايام اقامت ملاصدرا در كهك نكته‌اى است كه مرحوم شيخ عباس قمي[6] ذكر كرده و حضرت استاد حسن زاده آملى آن را اين گونه مستند نموده است كه: «در يك نسخه خطى اسفار كه به خط حاج ملا محمد طهرانى و محشى به تعليقات ملا على نورى و ذوالعينين و بسيارى از حواشى خود ملاصدرا است و در اختيار راقم است در حاشيه اين افاضه – در بحث اتحاد عاقل به معقول – توشته است:
    «تاريخ هذه الافاضه كان ضحوة يوم الجمعه سابع الجمادى الاول سبع و ثلاثين و الف من الهجرة و قد مضى من عمر المؤلف ثمان و خمسون سنة قمرية.»
    (تاريخ اين افاضه، صبح روز جمعه، هفتم جمادى الاول 1037 بود و 58 سال قمرى از عمر مؤلف سپرى گشته بود.) و در ذيل همين حاشيه، حاشيه ديگرى مرحوم ميراز على اكبر حكمى يزدى در حاشيه اسفارش از جانب صدرالمتألهين به عنوان «منه» دارد كه:
    «كنت حين تسويدى هذاالمقام بكهك من قرى قم …»
    اين قسمت كتاب را در هنگام اقامتم در كهك قم نوشتم و روز جمعه براى زيارت قبر دختر موسى بن جعفر (عليه‌السلام) به قم آمدم و از او مدد و كمك خواستم. سپس اين مطلب به يارى خدا برايم كشف شد.[7]
    فروغ حكمت متعاليه
    روزى كه سفينة النجاة اسلام ناب محمدى (صلى الله عليه و آله) در ساحل خشك و سوزان جاهليت متعصب قريشى و سلطنت ظلمانى اموى به گل نشست فلسفه از پاى افتاده و شرك آميز يونانى و حكمت كليسايى اسكندرانى در شام و مصر و بغداد شكفتن آغاز كرد و دستمايه تعزيه گردانان ميدان مبارزه با «ثقلين» شد. اما در مدتى اندك دانشمندان وارسته اسلامى و خصوصا تربيت شدگان مكتب تشيع با تكيه بر فرهنگ عميق و اصيل «قرآن و عترت» و بى اعتنا به اغراض سياسى نهضت ترجمه، با اصطلاحات فلسفى آشنا شده و از «شيوه منطقي» ارسطو و «مكاشفه» نو افلاطونى در مناقشات علمى – سياسى و فهم معارف قرآن بهره‌ها گرفته، حتى خود در اين مكاتب استاد شده و به نوآورى پرداختند و نقادى عميق مباحث را با معيار معارف قرآن به عهده گرفتند. فارابى و بوعلى سينا متد ارسطويى را در قالب جديد آن – حكمت مشاء – پى ريختند و شهاب الدين سهروردى نيز عنصر سلوك و اشراق را اساس فلسفه خود قرار داد و با ادغام بديع عناصر گوناگون فلسفى از برآيند آنها فلسفه «اشراق» را بنا نهاد و مقارن اين دو مكتب فلسفى يك مكتب علمى ديگر نيز كه از عقايد دينى با روش برهانى دفاع مي‌نمود پا به پاى فلسفه پيش رفت. اين جريان همان «علم كلام» بود كه همواره زمينه مناسبى براى طرح مسائل جديد در فلسفه و رشد و نقد آن ايجاد نمود. عرفان نيز به عنوان راهى براى دريافت حقيقت دين و شيوه خاصى از معرفت الهى و وصول به كمال معنوى در پى آن بود كه جنبه اصيل و پر مغز و نغز شريعت اسلامى را به دست آرد اما با تمام تلاشى كه دانشمندان و حكيمان داشتند نتوانسته بودند اين چهار رود خروشان را به هم پيوند دهند و به يك سو هدايت كنند.
    در چنين زمينه فرهنگى كه از سويى بسيار غنى و پرمايه بود و از سوى ديگر به ركود و كسادى و نازائى گرفتار شده بود، زيرا غلبه نهضت ضد عقلى كه همزمان با غرب و شايد در اثر ارتباط دولت صفوى با اروپا بر حوزه‌هاى علوم اسلامى سايه افكنده بود و نهايتاً منجر به ظهور «فسلفه تجربي» و حس گرايى «ظاهر بيني» در غرب و قدرت و تقويت «ظاهريه» و پيدايش «اخباريگرى » و جمود بر ظواهر شرعى در شرق و به ويژه در نبض پرتپش آن «تشيع» شده بود هر يك از رودهاى خروشان و پربركت حكمت و معرفت را از تكاپو و حركت آفرينى باز داشته و يا بكلى خشكانيده بود، آرى در چنين  فضاى گرفته‌اى خورشيد جهان افروز «حكمت متعاليه» در آسمان فكر اسلامى ايران طلوع كرد و افق شرق را به نور حكمت روشن كرد.
    حكمت متعاليه از يك نظر به منزله چهارراهى است كه چهار مكتب مهم يعنى حكمت مشائى ارسطويى و سينايى و حكمت اشراقى سهروردى و عرفان نظرى محيى الديني و معانى و مفاهيم كلامى (اسلامي) با  هم تلاقى كرده و مانند چهار نهر سر به هم آورده رودخانه‌اى خروشان به وجود آورده‌اند و از نظر ديگر به منزله يك ساختمان عظيمى است كه چهار عنصر مختلف را پس از يك سلسه فعل و انفعالات به هم ربط داده و به آنها شكل و هيئت و واقعيت نوينى بخشيده كه با ماهيت قبلى هر يك از عناصر متغاير است.[8]
    «اختلاف سابقه دار مشاء‌ و اشراق … و همچنين بسيارى از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان به وسيله صدرالمتألهين حل شد و چهره بسيارى از حقايق اسلامى روشن گشت …»[9]
    گرچه جهل ظاهر بينان و غرور علمى اروپاى پس از رنسانس و خودباختگى مسلمين در قرون اخير در حدى بوده و هست كه اجازه نمي‌دهد آهنگ حيات بخش حكمت متعاليه و صداى گوشخراش شكستن استخوان‌هاى پوسيده فلسفه ارسطويى و نو افلاطونى «اسكولاستيك» در زير چرخ عظيم و تندر حكمت متعاليه صدرايى به گوش غربيان و غربزدگان قديم و جديد برسد و تحول بزرگ فلسفى را كه آن حكيم الهى و فيلسوف ربانى ايجاد نمود در يابند. اما بدون شك با ظهور صدرالمتألهين فعاليت فكرى در ايران عصر صفوى به اوج خود رسيد و انديشه‌هاى او تمام حيات فكرى و عقلى چهار قرن گذشته را در انحصار درآورد و امروز نز مكتب او به همان سرزندگى دوران تقرير و تحرير است.
    آثار ماندگار
    صدرالمتألهين از نويسندگان خوش قلم و پركار در فلسفه اسلامى است و آثار قلمى او لطيف و در كمال فصاحت و بلاغت است و به تعبير يكى از اساتيد صاحبنظر، در گذشته تاريخ فرهنگى شيعه دو نفر در حسن تعبير و شيوايى قلم بي‌نظير بوده‌اند و شايد در آينده هم نظيرى نداشته باشند؛ شهيد ثانى زين الدين جبل عاملى كه در فقه قلم شيرين و جذاب و روانى دارد و صدرالمتألهين شيرازى كه فلسفه را با بيانى روان و قلمى شيوا تقرير نموده است.
    تأليفات حكيم شيراز كه بيش از چهل عنوان كتاب و هر يك در نوع خود شاهكارى بي‌نظير يا كم نظير مي‌باشد به جز رساله سه اصل در علم اخلاق  و چند نامه جملگى به زبان عربى (زبان رسمى مراكز علمى آن عصر) نوشته شده و داراى نثرى روشن و فصيح و مسجع و براى آموزش فلسفه و عرفان بسيار آسان و سهل است. در ميان آثار فلسفى او بخشى خصلت عرفانى بارزترى دارند و بعضى داراى لحن برهانى و استدلالي‌تر هستند،‌هر چند كه از تمامى آنها بوى عرفان به مشام مي‌رسد.
    از ويژگي هاى بسيار مهم نوشته‌هاى ملا صدرا كه از دستاوردهاى انحصارى خود او است تطبيق بين مفاهيم و بيانات شرع و براهين فلسفى است به نحوى كه در هيچ مسأله فلسفى تا استشهاد بر آيات قرآن و آثار معصومين ننمايد نظر قاطع خود را ابراز نمي‌دارد. او همواره در كتابهايش افتخار مي‌كند كه هيچ كس را نديده كه همچون خود او اسرار قرآن كريم و سنت معصومين را فهميده باشد. تمام نوشته‌هاى فلسفى او پر از آيات قرآن و روايات است و تمام تفاسيرش سرشار از برداشتهاى عرفانى و عقلى است و او در اين تطبيق يگانه پيشتاز است و در اين روش نظيرى ندارد. البته پس از او شاگرد بي‌نظيرش فيض كاشانى اين شيوه را از استاد آموخته و آن را گسترده و زيبا به كار برده است.
    نوشته‌هاى صدرالمتألهين در مجموع از ويژگيهايى چون جامعيت، داورى مصلحانه بين آراء مختلف، استفاده از عقل و ذوق و وحى در حل مبهمات، احاطه بر آراء گذشتگان، و در آخر سهل و ممتنع نويسى برخوردار است.
    به تعبير علّامه حسن زاده آملى كتاب اسفار اربعه امّ الكتاب مؤلفات ملاصدراست كه در اواخر دوره اقامتش در كهك شروع به تأليف آن نموده و از نظر دامنه و گسترش مطالب بي‌گمان بر شفاى بو على سينا و فتوحات مكيّه ابن عربى مقدم است. « اين كتاب به يك معنا نقطه اتصال و حلقه جامع دايرة المعارف مشائى ابن سينا و اقيانوس اسرار باطنى ابن عربى است و به تعبير ديگر، هم اوج هزار سال تفكر و تأمل دانشمندان و حكماى اسلامى است و هم شالوده بناى عقلانى تازه و اصيلى است كه از متن معارف اسلامى سرچشمه گرفته است.»[10]
    صدرالمتألهين در اين كتاب بزرگ با صراحت تمام رابطه حكمت و دين و عقل و وحى را بيان مي‌دارد كه: «حاشا الشريعة الحقه الالهيه البيضاء ان تكون احكامها مصادمة للمعارف اليقينية الضرورية و تباً لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السنة.»[11] حاشا كه احكام و مقررات بر حق و تابناك شرعى با معارف بديهى و يقينى عقلاني، ناهماهنگ باشد و نابود باد فلسفه و حكمتى كه قواعد و يافته‌هايش مطابق با كتاب الهى و سنت نبوى نباشد.
    صدرالمتألهين در درك ظواهر و فهم اسرار قرآن و حديث تبحرى ويژه داشت و گرچه در اكثر كتب فلسفى خود به قرآن و حديث تمسك نموده و گاهى نيز به شرح آيات و احاديث پرداخته اما كتابهايى نيز به تفسير آيات و احاديث اختصاص داده و سوره‌هاى سجده، يس، واقعه، حديد، جمعه، طارق، اعلي،‌زلزال، و سوره بقره تا آيه 65 و آية الكرسى و آيه نور و … را تفسير نموده كه از تفاسير ارزشمند فلسفى به شمار مي‌آيند و تاكنون چندين بار چاپ شده است .
    شرح اصول كافى مرحوم آخوند نيز اولين شرحى است كه بر كتاب بي‌نظير اصول كافى پس از حدود شش قرن نوشته شده و سنت شرح نويسى بر روايات عميق اعتقادى را باب نموده و بدون شك يكى از مهمترين متون اعتقادى شيعى دوره صفوى است كه در هماهنگى بين حكمت و عرفان و وحى يكى از بهترين و بلكه اولين كليد است و مؤلف كتاب روضات الجنات در مورد اين كتاب مي‌گويد:‌
    «و عندى انه ارفع شرح كتب على احاديث اهل ابيت (عليهم‌السلام) و ارجحها فائدة و اجلها قدرا.»[12]
    صدرالمتألهين در سير نوشتارى خود ابتدا حكيمى عقلانى است كه شرح هدايه را مي‌نويسد و شفاى بوعلى را حاشيه مي‌زند و پس از طى مراحل سلوك و معرفت عرفانى متكى بر وحى است كه با قدرت الهى و هدايت نبوى و بيان علوي و با قدم قلم سفر‌هاى چهارگانه را طى مي‌كند و اسفار اربعه  مي‌نويسد و در آخر كار تمام هم  خود را براى فهم و درك و تبيين قرآن و روايات اهل بيت (عليهم‌السلام) متمركز مي‌نمايد و آخر كار نيز در يك دستش قلم تفسير سوره بقره و در دست ديگرش برگه‌هاى شرح كتاب الحجة اصول كافى است كه به ديدار محبوب مي‌شتابد.
    غروب خورشيد
    حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله‌اش هفت بار با پاى پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ق. در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثرى از قبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته‌هايش همواره مشام جان را مي‌نوازد.
    --------------------------------------------------------------------------------
     [1] - ملا صدرا، هانري كرين، ترجمه ذبيح الله منصوري، ص 9.
    [2] - ملا صدرا، ص 28.
    [3] - بحارالانوار: علّامه محمد باقر مجلسي، ج 60، ص 216.
    [4] - اسفار:‌ج 1، ص 6 و7.
    [5] - مجله فرهنگ ايران زمين: ج 13، ص 84-100
    [6] - سفينة البحار: ج 2، ص 17. (ماده صدر)
    [7] - اتحاد عاقل به معقول:‌ص 107 و 109.
    [8] - خدمات متقابل اسلام و ايران: ص 587.
    [9] - مجموعه آثار شهيد مطهري: ج 13، ص 249-252.
    [10] - تاريخ فلسفه در اسلام: انتشارات سمت، ج 1، ص 496.
    [11] - اسفار: ج 8، ص 303.
    [12] - روضات الجنات: ج 4، ص 120.
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد