مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 16 July 2020 - الخميس 25 ذو القعدة 1441 - پنج شنبه 26 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • جواب سوال:  
  • 1393-10-11 9:23:12  
  • تعداد بازدید : 39   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  

  • وهابيان با استناد به آيات شريفه:

    A}«إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»{A؛ V}نمل (27)، آيه 80.{V؛ «البته تو مردگان را شنوا نمى گردانى». A}«وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِى الْقُبُورِ»{A؛ V}فاطر (35)، آيه 22.{V؛ «و تو كسانى را كه در گورهايند، نمى توانى شنواسازى». اين گونه مى پندارند كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) و اولياى الهى(عليهم السلام) پس از رحلت از اين دنيا، نمى شنوند و از سلام دادن و درخواست حاجت، بى خبرند و به همين دليل، زيارت، بيهوده و بى فايده است!

    براى پاسخ به اين پندار، نخست به يك خاطره تاريخى از صدر اسلام مى پردازيم:
    پيامبر(صلى الله عليه و آله)، پس از سه روز كه از كشته شدن، كشتگان بدر گذشته بود، كنار آنان آمد و خطاب به اميةبن خلف، ابوجهل و تميمةبن ربيعه، فرمود: «هل وجدتم ما وعدكم ربكم حقّا...؟ عمربن خطاب صداى پيامبر(صلى الله عليه و آله) را شنيد و گفت: اى رسول خدا! آيا پس از سه روز ندا مى دهى و آيا مى شنوند؟! در حالى خداوند فرموده: «انّك لا تسمع الموتى»؟! حضرت فرمود: قسم به آن كه جانم به دست اوست! شما شنواتر از آنان نيستيد؛ اما آنان نمى توانند جواب بدهند». ر.ك: مسند احمد، ج 2، ص 287؛ صحيح بخارى، ج 5، ص 9.
    از اين روايت به خوبى آشكار مى شود كه رفتار وهابيان، در حقيقت، اعتراض به سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله) مى باشد و چنين اعتراضاتى، در صدر اسلام، سابقه داشته است!
    در اين باره بايد دانست؛ لغت «موت»، ضد حيات، معنا شده است. ر.ك: لسان العرب، ماده موت. و انواع «موت» در برابر انواع «حيات» مى باشند.
    گاهى موت در برابر رشد و نمو مى باشد؛ مانند آيه شريفه:
    «يُحْيِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ حديد (57)، آيه 17.؛ «زمين را پس از مردن آن زنده، مى گرداند».
    و گاهى موت به معناى جهالت و نادانى، در برابر عقل و هدايت مى باشد؛ مانند آيات شريفه:
    «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ انعام (6)، آيه 122.
    ؛ «آيا كسى كه مرده ((دل )) بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم ((به درستى و راستى )) راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟!».
    همچنين در آيه شريفه «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»؛ نمل (27)، آيه 80. واژه «مُسمع»، اسم فاعل از باب «اِفعال» است و به معناى «تفهيم و شنوا ساختن ديگرى ر.ك: ابن اثير، النهايه فى غريب الحديث و الاثر، ج 4، ص 369.» المفردات فى غريب القرآن؛ قرشى، قاموس قرآن. است و از آن جا كه مردگان نمى توانند از كفر به ايمان هدايت شوند درحقيقت، از اسماع مفيد، محروم هستند بقره (2)، آيه 217. و خداوند، كافران لجاجت پيشه اى را كه حتى در دنيا نيز بر قلب آنها مُهر نهاده شده است و هدايت پذير نيستند، به مردگان، تشبيه كرده است.
    البته اِطلاق «لا تسمع الموتى» مى تواند ناظر به جسم مردگان باشد كه با مرگ و قطع ارتباط روح، قدرت شنوايى خود را از دست مى دهند؛ چنان كه حتى در هنگام خواب كه تعلق روح به بدن، به مقدار تدبير و رشد نباتى جسم است، نيرويى شنوايى و بينايى او، فعال نيست و تشبيه كافران به مردگان و اموات، از اين جهت مى باشد كه آنان نيز مانند اجساد مرده، شنوايى خود را از دست داده اند. ر.ك: مجمع البيان، ج 7، ص 403؛ جامع البيان، ج 21، ص 66.
    از اين رو، برخى مفسران، آن دسته از روايات نبوى را كه بر شنوايى كشته شدگان بدر دلالت دارند، يك كرامت ويژه براى پيامبر(صلى الله عليه و آله) دانسته اند و معتقدند كه جسم مردگان، قدرت شنوايى ندارد؛ چنان كه از «قتاده»، چنين روايت شده است: «خداوند، كشته شدگان بدر را زنده كرد؛ تا خطاب پيامبر(صلى الله عليه و آله) را بشنوند و براى آنان، توبيخ و حقارت و حسرت و پشيمانى باشد». ر.ك: تفسير قرطبى، ج 13، ص 231.
    در هر صورت، روايات متعددى از پيامبر نقل شده كه:
    «الميت يسمع قرع النّعال»؛ «مرده، صداى كوبيدن كفش را مى شنود» ر.ك: صحيح بخارى، ج 2، ص 90..
    بنابراين حداقل مى توان گفت: كه «ارواح» مردگان، از حضور زندگان بر سر قبرشان، آگاه مى شوند و اين واقعيت با آيات و روايات مورد اتفاق شيعه و اهل سنّت، قابل اثبات است.
    از رسول اكرم(صلى الله عليه و آله)، چنين روايت شده است: «هيچ كسى نيست كه بر من سلام كند؛ مگر آن كه خداوند، سلام او را به روح من مى رساند و من، پاسخ او را گويم». ر.ك: سنن ابى داوود، ج 1 ص 453، ح 2041؛ مسند احمد بن حنبل، ج 7، ص 527.
    همچنين دورى و نزديكى به جسد، براى ارتباط با ارواح، تفاوت چندانى نمى كند؛ چنان كه از پيامبر(صلى الله عليه و آله)، چنين روايت شده است:
    «اذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما يقول ثم صلّوا عليَّ فانه مَن صلّي عليَّ صلاةً صلى اللّهُ عليه بها عشراً» صحيح مسلم، ج 2، ص 4.؛ «هنگامى كه صداى اذان گو را شنيديد، مانند او تكرار كنيد؛ سپس بر من صلوات بفرستيد. همانا كسى كه بر من صلوات بفرستد، خداوند، درود و صلوات بر او مى فرستد».
    در روايت نبوى ديگرى، چنين مى خوانيم:
    «ما مِن احدٍ يُسلّم عليّ الا ردّ اللّه عليَّ روحي حتي ارد عليه السلام» سنن ابى داوود، ج 1، ص 453، ح 2041.؛ «هيچ كس نيست كه بر من سلام كند؛ مگر اين كه خداوند، روح مرا به من برمى گرداند؛ تا جواب سلام او را بدهم».
    همچنين در اذن دخول زيارت ها، چنين مى خوانيم:
    «و اعلم انّ رسولك و خلفائك(عليهم السلام) احياءٌ عندك يرزقون، يرون مقامى و يسمعون كلامى و يردون سلامى». ر.ك: المزار، ص 251 ؛ شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص 529.
    از آن جهت كه ارواح به بدن خويش تعلق دارند، آن جا كه جسد هست، حضور روح، شديدتر است و روايات نبوى فوق، بر اين مطلب دلالت دارند.
    همچنين بر اساس دلايل متعدد عقلى و نقلى، همه انسان ها پس از رحلت از دنيا، داراى «برزخ» هستند؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
    «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِ ّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّى أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛ مومنون (23)، آيات 99 و 100.؛ «تا آن گاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مى گويد: پروردگارا! مرا بازگردانيد؛ شايد من در آن چه وانهاده ام، كار نيكى انجام دهم. نه چنين است. اين، سخنى است كه او گوينده آن است و پيشاپيش آنان، برزخى است؛ تا روزى كه برانگيخته خواهند شد».
    «حيات برزخى» به معناى واقعى، براى همگان معنا پيدا نمى كند. بلكه همچنان كه برخى در دنيا به علت نداشتن نور ايمان و تأثيرگذار نبودن در هدايت و رشد ديگران، مردگانى متحرك هستند، پس از مرگ نيز برخى گرفتار عذاب برزخى اند و برخى در بى خبرى اند؛ تا دوره برزخ آنان سپرى شود و در صحنه قيامت، محشور شوند و تنها مؤمنان و پاك دلان هستند كه در دنيا و برزخ، داراى «حيات واقعى» هستند و از حال اهل دنيا، باخبرند و با اهل برزخ، ارتباط دارند و با آنان، گفت وگو مى كنند؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
    «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ آل عمران (3)، آيات 169 و 170.؛ «هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند؛ نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند، شادى مى كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند».
    همچنين امام على(عليه السلام) خطاب به ياران خود، در برابر لشكر معاويه، فرمود:
    «... فالموتُ فى حياتكم مقهورين و الحياةُ فى موتكم قاهرين» نهج البلاغه، خطبه 51.؛ «((بدانيد كه )) مرگ در زندگى همراه با شكست شماست و حيات و زندگى، در مرگ پيروزمندانه شماست»!
    بنابراين، بر اساس آيات و روايات متعدد، همه مردگان، داراى برزخى هستند و از سخنان و سلام دادن زندگان و حتى صداى كفش آنها، باخبر مى شوند ر.ك: صحيح بخارى، ج 2، ص 92؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 15، ص 464، ح 42556.؛ با اين تفاوت كه برخى مردگان، تأثيرگزار و تأثيرپذيرند؛ مانند شهيدان، كه در آيات قرآن از آنان به احياء و زندگان، تعبير شده است؛ اما برخى مردگان، هيچ گونه تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى ندارند و علاوه بر اين، جسم آنها در قبرها بى حركت است و روح آنها نيز در بى خبرى است و يا شنوايى مفيدى ندارد كه در قرآن از آنان به «اموات»، تعبير شده است؛ چنان كه به زمين باير و بى ثمر گفته مى شود: «بَلْدَةً مَيْتاً»؛ ق (50)، آيه 11. و هرگاه حركت باد ساكن گردد، گفته مى شود: «مانت الريح» ر.ك: الطريحى، مجمع البحرين. و به همين دليل، كافران لجاجت پيشه اى كه در برابر سخنان پيامبر(صلى الله عليه و آله) و انذار و هدايت وى هيچ گونه تأثيرى نمى پذيرند، به اموات، تشبيه شده اند؛ زيرا گرچه قدرت شنوايى دارند، اما گوش شنوا و شنوايى مفيد پذيرش، ندارند.
    واقعيت اين است كه با دقت در آيات شريفه:
    «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. وَ مَا أَنتَ بِهَادِى الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُسْلِمُونَ»؛ نمل (27)، آيات 80 و 81.؛ «البته تو مردگان را شنوا نمى گردانى و اين ندا را به كران - چون پشت بگردانند - نمى توانى بشنوانى و راهبر كوران ((و بازگرداننده )) از گمراهى شان نيستى. تو جز كسانى را كه به نشانه هاى ما ايمان آورده اند و مسلمانند، نمى توانى بشنوانى».
    اين آيات در مقام بيان لجاجت مشركان و روگردانى آنها از سخنان پيامبر(صلى الله عليه و آله) در حقيقت، اين آيات، كوردلى و ناشنوايى باطنى مشركان و مخالفان پيامبر(صلى الله عليه و آله) را اثبات مى كنند؛ در حالى كه آنان شنوايى و بينايى ظاهرى داشتند. ر.ك: مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ذيل آيه 81 سوره نمل.
    همچنين با دقت در آيات شريفه:
    «وَ مَا يَسْتَوِى الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِى الْقُبُورِ. إِنْ أَنتَ إِلاَّ نَذِيرٌ»؛ فاطر (35)، آيات 22 و 23.؛ «و زندگان و مردگان، يكسان نيستند. خداست كه هر كه را بخواهد، شنوا مى گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند، نمى توانى شنوا سازى. تو جز هشداردهنده اى نيستى».
    روشن است كه مخاطب اين آيات، مردگان دفن شده در زير خاك نيستند؛ بلكه دل مردگان لجاجت پيشه اى هستند كه هدايت و اندرز پيامبر(صلى الله عليه و آله) در آنها تأثير ندارد؛ زيرا موضوع، انذار و تبليغ براى هدايت زندگان است.
    از اين رو، از نگاه قرآن، تنها كسانى كه داراى قلب سليم و حق پذير هستند، داراى حيات واقعى خواهند بود؛ اما مشركان و كافرانى كه در تاريكى و بى خبرى فرو افتاده اند، مردگان متحركى بيش نيستند. ر.ك: تفسير الميزان، ذيل آيه 23 سوره فاطر؛ مجمع البيان، ج 4، ص 152.
    در قرآن مجيد در اين باره، چنين مى خوانيم:
    «أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ انعام (6)، آيه 122.؛ «آيا كسى كه مرده ((دل )) بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟ اين گونه براى كافران، آن چه انجام مى دادند، زينت داده شده است».
    بر اساس آن چه گفته شد، مى توان اين گونه نتيجه گرفت؛ به هر ميزان نور ايمان افراد بيشتر باشد، از حيات و قدرت بيشترى در دنيا، برزخ و آخرت، بهره مند خواهند بود و به همان مقدار تأثيرگذارى آنها بر ديگران و كمك آنها به ديگران، در هنگام حيات دنيايى، برزخى و قيامتى، بيشتر خواهد شد.
    در اين ميان، مجاهدانى كه در راه خدا شهيد شده اند، عالمان ربانى، پيامبران و امامان(عليهم السلام)، بالاترين مقام و بيشترين تأثيرگذارى را در دنيا ، برزخ و آخرت دارند و سزاوار نيست كه به آنان مرده گفته شود؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
    «وَ لاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلكِن لاَ تَشْعُرُونَ»؛ بقره (2)، آيه 154.؛ «و كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نخوانيد؛ بلكه زنده اند؛ ولى شما نمى دانيد».
    از اين آيات به خوبى آشكار مى شود كسانى كه شهيدان و اولياى الهى را مرده مى پندارند، از معارف قرآن و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله)، بى بهره اند. البته بديهى است كه منظور از حيات پس از مرگ، حيات برزخى است كه افراد بدون نياز به جسم مادى، مى توانند براى اهل دنيا و اهل برزخ، تأثيرگذار باشند.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد