مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 09 July 2020 - الخميس 18 ذو القعدة 1441 - پنج شنبه 19 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • جواب سوال:  
  • 1393-10-11 9:21:28  
  • تعداد بازدید : 32   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • در مورد آيه 48 سوره قصص شأن نزول قسمت دوم اين آيه را مي خواستم بدانم؟ من اصلا ارتباط اين آيه را با آيه قبل متوجه نمي شوم.

    شان نزول خاصي يراي آيه مورد نظر بيان نشده است و ارتباط ميان اين آيه و آيات قبل نيز واضح و روشن است . براي واضح شدن اين ارتباط توجه شما را به توضيح و تفسير اين آيات جلب مي كنيم :
    و َو لَوْ لا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (47) فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ (48) قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (49) فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (50)
    47- هر گاه ما پيش از فرستادن پيامبرى آنها را به خاطر اعمالشان مجازات مى‏كرديم مى‏گفتند پروردگارا چرا رسولى براى ما نفرستادى تا آيات ترا پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم؟ اگر به خاطر اين امر نبود مجازات آنها به جهت اعمالشان نياز به ارسال پيامبر هم نداشت! 48- هنگامى كه حق از نزد ما براى آنها آمد گفتند چرا مثل همان چيزى كه به موسى داده شد به اين پيامبر اعطا نگرديده است؟ مگر بهانه‏جويانى همانند آنها معجزاتى را كه در گذشته به موسى داده شد، انكار نكردند و گفتند اين دو (موسى و هارون) دو نفر ساحرند كه دست بدست هم داده‏اند (تا ما را گمراه كنند) و ما به هر يك از آنها كافريم؟! 49- بگو، اگر راست مى‏گوئيد (كه تورات و قرآن از سوى خدا نيست) كتابى هدايت بخش‏تر از ايندو بياوريد تا من از آن پيروى كنم.
    50- هر گاه اين پيشنهاد تو را نپذيرند، بدان آنها از هوسهاى خود پيروى مى‏كنند و آيا گمراه‏تر از آن كس كه پيروى هواى نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته است كسى پيدا مى‏شود؟ مسلما خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند.
    تفسير: هر روز به بهانه‏اى از حق مى گريزند
    از آنجا كه در آيات گذشته سخن از ارسال پيامبر ص به عنوان انذار كننده و بيم‏دهنده بود در نخستين آيه مورد بحث به لطفى كه بر وجود پيامبر ص مترتب است اشاره كرده مى‏گويد: هر گاه ما پيش از فرستادن پيامبرى آنها را به خاطر اعمالشان مجازات مى‏كرديم، مى‏گفتند: پروردگارا! چرا رسولى براى ما نفرستادى تا آيات تو را پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم اگر به خاطر اين نبود مجازات آنها به جهت اعمال و كفرشان حتى نياز به ارسال پيامبر نداشت (وَ لَوْ لا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏
    ) .
    در حقيقت آيه اشاره به اين نكته است كه راه حق روشن است، و هر عقلى حاكم به بطلان شرك و بت‏پرستى است، و زشتى بسيارى از اعمال آنها همچون مظالم و ستمها از مستقلات حكم عقل مى‏باشد و حتى بدون فرستادن پيامبران در اين زمينه مى‏توان آنها را مجازات كرد، ولى خداوند حتى در اين قسمت كه حكم عقل در آن واضح و روشن است براى اتمام حجت و نفى هر گونه عذر پيامبران را با كتابهاى آسمانى و معجزات مى‏فرستد تا كسى نگويد بدبختى ما به خاطر نبودن راهنما بود، اگر رهبر الهى داشتيم اهل هدايت و نجات بوديم.
    به هر حال اين آيه از آياتى است كه دلالت بر لزوم لطف از طريق ارسال پيامبران دارد، و نشان مى‏دهد كه سنت خداوند بر اين است كه قبل از ارسال پيامبر هيچ امتى را به خاطر گناهانشان مجازات نكند، همانگونه كه در سوره نساء آيه 165 نيز مى‏خوانيم: رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً: ما پيامبرانى فرستاديم كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براى مردم بعد از اين پيامبران حجتى باقى نماند و خداوند توانا و حكيم است.
    سپس به بهانه‏جوئيهاى آنها اشاره مى‏كند كه آنها بعد از ارسال رسل نيزدست از بهانه‏گيرى برنداشتند، و باز به راههاى انحرافى خود ادامه دادند مى‏گويد:
    هنگامى كه حق از نزد ما براى آنها آمد گفتند: چرا به اين پيامبر مثل همان چيزى كه به موسى داده شد اعطا نگرديده است؟! (فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسى‏).
    چرا عصاى موسى در دست او نيست؟ چرا يد بيضا ندارد؟ چرا دريا براى او شكافته نمى‏شود؟ چرا دشمنانش غرق نمى‏شوند؟ چرا و چرا؟! ...
    قرآن به پاسخ اين بهانه‏جويى پرداخته مى‏گويد: مگر بهانه‏جويانى همانند اينها معجزاتى را كه در گذشته به موسى داده شد انكار نكردند؟! (أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ).
    مگر نگفتند اين دو (موسى و هارون) دو نفر ساحرند كه دست به دست هم داده‏اند (تا ما را گمراه كنند) و ما به هر كدام از آنها كافريم! (قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ).
    تعبير به سحران با اينكه قاعدتا ساحران بايد گفته شود براى شدت تاكيد است، چرا كه عرب وقتى در مورد كسى مؤكدا سخن مى‏گويد او را عين عدالت يا ظلم و يا سحر مى‏شمرد.
    اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از سحران دو معجزه بزرگ موسى عصا و يد بيضاء باشد.
    و اگر گفته شود كه اين انكارها چه ارتباطى با مشركان مكه دارد؟ اين مربوط به فرعونيان كفرپيشه است، پاسخ آن روشن است و آن اينكه منظور اين است كه مساله بهانه جويى چيز تازه‏اى نيست، اينها همه از يك قماشند و سخنانشان شباهت زيادى با هم دارد و خط و روش و برنامه آنها يكى است.
    تفسير روشن آيه فوق همان بود كه گفتيم ولى جمعى از مفسران آيه را طور ديگرى تفسير كرده‏اند و گفته‏اند: منظور از سِحْرانِ تَظاهَرا حضرت موسى و پيامبر بزرگ اسلام است چرا كه مشركان عرب مى‏گفتند اين هر دو ساحر بودند و ما نسبت به هر دو كافريم، و در اينجا يك جريان تاريخى نيز نقل كرده‏اند كه اهل مكه گروهى را به سراغ رؤساى يهود در يكى از اعيادشان فرستادند و در باره پيامبر اسلام از آنها سؤال كردند كه آيا محمد ص براستى پيامبر خدا است؟ آنها در پاسخ گفتند: ما در تورات او را با اوصافش يافته‏ايم.
    نمايندگان بازگشتند و ماجرا را به مشركان مكه گفتند، در اينجا بود كه آنها جمله سحران تظاهرا و إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ (اين هر دو ساحر بودند و ما نسبت به هر دو كافر هستيم) را گفتند «1».
    اما با توجه به دو نكته اين تفسير، بعيد به نظر مى‏رسد:
    نخست اينكه كمتر در تاريخ و روايات ديده شده كه مشركان عرب، موسى ع را متهم به ساحر بودن كنند و شايد فقط در اينجا چنين احتمالى داده شده باشد.
    ديگر اينكه چگونه ممكن است كسى ادعا كند كه موسى و محمد ص با وجود تقريبا دو هزار سال فاصله ساحرانى بودند كه به پشتيبانى يكديگر برخاستند مگر ممكن است ساحرى از هزاران سال قبل بداند چه كسى در آينده، ظهور خواهد كرد و چه دعوى مطرح مى‏كند؟! به هر حال مشركان لجوج اصرار داشتند كه چرا پيامبر اسلام ص معجزاتى همچون موسى نداشته است؟ و از سوى ديگر نه به گفته‏ها و گواهى تورات در باره علائم پيامبر ص اعتنا مى‏كردند، و نه به قرآن مجيد و آيات پرعظمتش، لذا قرآن، روى سخن را به پيامبر ص كرده مى‏گويد: بگو اگر شما راست مى‏گوئيد كه اين دو كتاب از سوى خدا نيست، كتابى روشنتر و هدايت‏بخش‏تر از آنها از سوى خدا بياوريد تا من از آن پيروى كنم
    (قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
    و به تعبير ديگر آنها دنبال كتاب هدايت مى‏گردند و دنبال معجزات، چه معجزه‏اى بالاتر از قرآن و چه كتاب هدايتى بهتر از آن؟ اگر چيزى در دست پيامبر اسلام جز اين قرآن نبود براى اثبات حقانيت دعوتش كفايت مى‏كرد، ولى آنها حق‏طلب نيستند بلكه مشتى بهانه‏جويانند.
    سپس اضافه مى‏كند: اگر اين پيشنهاد تو را نپذيرفتند بدان آنها از هوسهاى خود پيروى مى‏كنند (فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ).
    زيرا انسانى كه هواپرست نباشد، در برابر يك چنين پيشنهاد منطقى تسليم مى‏شود، اما آنها در هيچ صراطى مستقيم نيستند و هر پيشنهادى را به بهانه‏اى رد مى‏كنند.
    ولى آيا كسى گمراهتر از آن كس كه پيروى هواى نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته است پيدا مى‏شود؟! (وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ).
    مسلما خداوند جمعيت ظالمان را هدايت نمى‏كند (إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ).
    اگر آنها حق‏طلب بودند و راه را گم كرده بودند، لطف الهى به مقتضاى وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا شامل حالشان مى‏شد، ولى آنها ستمگرند، هم بر خويش و هم بر جامعه‏اى كه در آن زندگى دارند ستم مى‏كنند، آنها هدفى جز لجاج و عناد ندارند، چگونه ممكن است خداوند كمك به هدايت آنها كند.
    نكته: هوا پرستى عامل گمراهى‏
    در آيات فوق رابطه اين دو با صراحت بيان شده و حتى گمراهترين مردم گروهى معرفى شده‏اند كه رهبر خود را هواى نفس خويش قرار داده‏اند و هرگز هدايت الهى را نپذيرفتند.
    هواى نفس، حجاب ضخيمى است در مقابل چشمان عقل انسان.
    هواى نفس آن چنان دلبستگى به انسان نسبت به موضوعى مى‏دهد كه قدرت درك حقايق را از دست مى‏دهد، چرا كه براى درك حقيقت تسليم مطلق در مقابل واقعيات، و ترك هر گونه پيشداورى و دلبستگى شرط است، تسليم بى‏قيد و شرط در مقابل هر چيز كه عينيت خارجى دارد خواه شيرين باشد يا تلخ؟ موافق تمايلات درونى ما يا مخالف؟ هماهنگ با منافع شخصى يا ناهماهنگ؟ ولى هواى نفس با اين اصول سازگار نيست.
    در اين زمينه بحث مشروحى در ذيل آيه 43 سوره فرقان (جلد 15) نيز داشته‏ايم.
    جالب اينكه در روايات متعددى آيه فوق به كسانى تفسير شده است كه امام و رهبر الهى را نپذيرفته‏اند و تنها به آراى خويش تكيه مى‏كنند «1».
    اين روايات كه از امام باقر ع و امام صادق ع و بعضى ديگر از ائمه هدى ع نقل شده در حقيقت از قبيل مصداق روشن است و به تعبير ديگر انسان نيازمند به هدايت الهى است، اين هدايت گاهى در كتاب آسمانى منعكس مى‏شود، و گاه در وجود پيامبر و سنت او، و گاه در اوصياى معصومش، و گاه در منطق عقل و خرد.
    مهم آنست كه انسان در خط هدايت الهى باشد و نه هواى نفس، تا بتواند از اين انوار هدايت بهره‏مند گردد.
    تفسير نمونه، ج‏16، ص: 100 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 3/100108100)

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد