مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 09 July 2020 - الخميس 18 ذو القعدة 1441 - پنج شنبه 19 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • جواب سوال:  
  • 1393-10-11 8:55:42  
  • تعداد بازدید : 31   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آيه قتل كافران
    چرا قرآن در سوره توبه مي گويد كفار را هر جا يافتيد، بكشيد؟ يعني اگر شما به كشوري مثل كانادا برويد شرعا مي توانيد همه را بكشيد؟
    آيه مورد اشاره، آيه پنجم سوره توبه است:« فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5)پس چون ماه‏هاىِ حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بن‏ينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد، زيرا خدا آمرزنده مهربان است.»
    قبل از پرداختن به تفسير اجمالي اين آيه شريفه نكته مهمي را بايد تذكر دهيم و آن اينكه براي بدست آوردن نظر دين در يك مسئله و رسيدن به دستورات شرع مقدس در آنمورد اكتفاي به يك آيه و يا روايت توسط امثال ما كه مجتهد نيستيم خطاي آشكاريست كه بر هيچكس پنهان نيست. مجتهد جامع‌الشرايط بعد از سالها تمرين و ممارست طاقت فرسا و بعد از شناخت كامل و همه‌جانبه يك موضوع و پس از احاطه كامل بر تمام آيات و روايات مرتبط با حكم آن موضوع و درنظر داشتن تمام قرائن و شواهد موجود نهايتا با كمال احتياط، نظر و فهم خود _كه البته هم بر خودش و هم بر مقلدينش حجت است_ را در مورد حكم آن موضوع ارائه مي‌دهد، و اگر مسئله مربوط به جامعه اسلامي بود اين ولي فقيه است كه تكليف مسلمين را روشن مي‌كند.
    حال اشاره‌اي به تفسير اجمالي آيه مورد بحث مي‌نماييم: در اين آيه چهار دستور در مورد مشركين ديده مى‏شود: بستن راهها، محاصره كردن، اسير ساختن، و بالآخره كشتن و ظاهر اين است كه چهار موضوع به صورت يك امر تخييرى نيست، بلكه با در نظر گرفتن شرايط محيط و زمان و مكان و اشخاص مورد نظر، بايد هر يك از اين امور كه مناسب تشخيص داده شود، عملى گردد. اگر تنها با اسارت و محاصره كردن و بستن راه بر آنها در فشار كافى قرار گيرند از اين راه بايد وارد شد و اگر چاره‏اى جز قتل نبود كشتن آنها مجاز است.
    اين شدت عمل به خاطر آن است كه برنامه اسلام ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده، و همانطور كه مي دانيد، مساله آزادى مذهبى، يعنى ترك اجبار پيروان مذاهب ديگر براى پذيرش اسلام، منحصر به اديان آسمانى و اهل كتاب مانند يهود و نصارى است، و شامل بت پرستان نمى‏شود، زيرا بت پرستى مذهب و آئين نيست كه محترم شمرده شود، بلكه انحطاط و خرافه و انحراف و بيمارى است كه به هر حال و به هر قيمت بايد ريشه كن گردد ولى اين شدت و خشونت نه به مفهوم اين است كه راه بازگشت به روى آنها بسته شده باشد، بلكه در هر حال و در هر لحظه بخواهند مى‏توانند جهت خود را تغيير دهند، لذا بلافاصله اضافه مى‏كند: اگر آنها توبه كنند و به سوى حق‏ باز گردند و نماز را بر پا دارند و زكاة را ادا كنند، آنها را رها سازيد و مزاحمشان نشويد. (فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ) و در اين صورت با ساير مسلمانان كمترين تفاوتى را ندارند و در همه احكام و حقوق با آنها شريكند زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است، و كسى را كه به سوى او باز گردد، از در خود نمى‏راند (إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ). سپس اين موضوع را در آيه بعد با دستور ديگرى تكميل مى‏كند تا ترديدى باقى نماند كه هدف اسلام از اين دستور تعميم توحيد و آئين حق و عدالت است، نه استعمار و استثمار و قبضه كردن اموال يا سرزمين‏هاى ديگران، و مى‏گويد: اگر يكى از بت پرستان از تو در خواست پناهندگى كند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ). يعنى در نهايت آرامش با او رفتار كن، و مجال انديشه و تفكر را به آنها بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازند، و اگر نور هدايت بر دل آنها تابيد آن را بپذيرند. بعد اضافه مى‏كند كه او را پس از پايان مدت مطالعه به جايگاه امن و امانش برسان تا كسى در اثناء راه مزاحم او نگردد. (ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ). و سرانجام علت اين دستور سازنده را چنين بيان مى‏كند كه: اين بخاطر آن است كه آنها قومى بى اطلاع و ناآگاهند (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ). بنا بر اين اگر درهاى كسب آگاهى به روى آنها باز گردد، اين اميد ميرود كه از بت پرستى كه زائيده جهل و نادانى است خارج شوند، و به راه توحيد و خدا كه مولود علم و دانش است گام بگذارند. در منابع شيعه و اهل سنت نقل شده كه يكى از بت پرستان پس از الغاى پيمان آنها، به على ع گفت: اى فرزند ابو طالب اگر كسى از ما بعد از گذشتن اين چهار ماه بخواهد پيامبر را ملاقات كند و مسائلى را با او در ميان بگذارد و يا سخن خدا را بشنود، آيا در امنيت خواهد بود؟! على (ع) فرمود آرى، زيرا خداوند فرموده وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ ... و به اين ترتيب سختگيرى فوق العاده‏اى كه از آيه اول استفاده مى‏شود، با نرمشى كه در آيه دوم به كار رفته، تعديل مى‏گردد، و راه و رسم تربيت همين است كه هميشه شدت عمل را با نرمش بياميزند و از آن معجونى شفا بخش بسازند. (تفسير نمونه، ج‏7، صص: 294-293)
    در آيات ابتدايي سوره توبه سخن از وظيفه مسلمانان در برابر بت پرستان است، اما وظيفه ما در برابر اهل كتاب‏ در آيه 29 به بعد مورد توجه قرار گرفته است و تكليف مسلمين را با اهل كتاب روشن مى‏سازد. در اين آيات در حقيقت اسلام براى اهل كتاب يك سلسله احكام حد وسط ميان مسلمين و مشركين قائل شده است، زيرا اهل كتاب از نظر پيروى از يك دين آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند، ولى از جهتى نيز شبيه به مشركان هستند، به همين دليل اجازه كشتن آنها را نمى‏دهد در حالى كه اين اجازه را در باره بت پرستانى كه مقاومت به خرج مى‏دادند، مى‏داد، زيرا برنامه، برنامه ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده است.
    ولى در صورتى اجازه كنار آمدن با اهل كتاب را مى‏دهد كه آنها حاضر شوند به صورت يك اقليت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت‏آميز داشته باشند، اسلام را محترم بشمرند و دست به تحريكات بر ضد مسلمانان و تبليغات مخالف اسلام نزنند، در غير اين صورت اجازه مبارزه و پيكار با آنها را صادر مى‏كند، دليل اين شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آيه مورد بحث روشن مى‏سازد.(تفسير نمونه، ج‏7، ص: 351)
    خلاصه اينكه احكام روابط با اهل كتاب تابع نوع رابطه‌ايست كه آنها با مسلمين دارند، اگر با مسلمين در جنگ باشند كافرحربي محسوب مي‌شوند و رابطه با ايشان احكام خاص خود را دارد و جواز كشتن آنها هم تابع رعايت مصالح مسلمين و جامعه مسلمين است و البه تشخيص آنهم بدست ولي فقيه و حاكم جامعه اسلاميست. به عنوان نمونه جوابي كه مرحوم امام به سوال مطرح شده توسط شوراي عالى قضايى داده‌اند و در صحيفه امام، ج‏18، ص 305 آمده است را مي‌آوريم: « بعد التحية و السلام، تقاضا مى‏شود سؤال ذيل را جواب مرقوم فرماييد: آيا غير مسلمانان كه در مملكت ايران زندگى مى‏نمايند از اهل كتاب يا غير آنها اگر مرتكب جرمى بشوند كه حد يا تعزير دارند مانند سرقت و زنا يا جاسوسى يا افساد يا محاربه يا قيام عليه حكومت و همانند اينها آيا مانند مسلمانان بايد مجازات شوند يا آنكه مجازات آنها در مانند جاسوسى به بعد احتياج به اشتراط ترك دارد و يا آنكه چون با مثل جاسوسى حربى شوند به مانند كفارى كه شرايط ذمه عمل نكنند با آنان معامله گردد، يعنى برگرداندن به مأمن و يا تخيير حاكم بين قتل يا فديه يا استرقاف كه حضرت عالى در مسئله هشت تحرير الوسيله، ج 2، ص 503 در تخيير اشكال فرموديد.
    بسمه تعالى‏، كفار مزبور در پناه اسلام هستند و احكام اسلام مانند مسلمانهاى ديگر درباره آنها جارى است و محقون الدّم بوده و مالشان محترم است. روح اللَّه الموسوي‏» (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 2/100130013)

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد