مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Tuesday 20 October 2020 - الثلاثاء 03 ربيع الأول 1442 - سه شنبه 29 7 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • محدث نوري(رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:47:32  
  • تعداد بازدید : 66   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • محدث نوري(رحمة الله عليه)
    متوفاى 1320 ق.
    ميلاد نور
    زادگاه نورى دهى است از روستاهاى سر سبز شهر نور،‌به نام «يالو» واقع در استان مازندران.
    هيجدهم شوال (1254) در شهر نور سورو سرورى برپاست. شهر حال و هوايى ديدنى دارد. همه خوشحال و شادمانند و دل خوش از اينكه نورى بر نوريان اضافه شده است. تو گويى در آيينه دل، آسمان حديث را مي‌ديدند كه آفتابش آيت الله نورى شده است و سرآمد محدثان شيعي، همين كودك امروز نور است كه نام آورى زبانزد گشته است.
     خضر راه
    طى اين مرحله بى همرهى خضر مكن                     ظلمات است بترس از خطر گمراهي
    «حافظ»
    براى كسى كه مي‌خواهد مسير كمال را طى كند داشتن راهنما يا راهنمايان دلسوز و صادق، به بيان لسان الغيب، «خضر راه» لازم و ضرورى است؛ بويژه براى كسى كه تازه در اول راه است. اگر گفته شود رمز موفقيت مردان بزرگ در همين نكته نيك نهفته است خيلى هم خالى از صداقت نيست، چرا كه بيشتر بزرگان، موفقيت خويش را مديون مربيان و معلمان دلسوز خود مي‌دانند.
    محدث نورى هم كه بي‌گمان از آن بزرگمردان نامى است همانند بيشتر مراحل زندگاني، در اين مرحله حياتى هم توفيق رفيقش شد. با اينكه در كودكى از وجود پر نور پدر محروم مي‌شود ولى در سايه سعى و تلاش خويش از همان اول جستجو را آغاز مي‌كند و مي‌يابد آنچه را كه مي‌خواهد. چرا كه خواستن توانستن است و جوينده يابنده و حركت، بركت آفرين.
    تو پاى به راه در نه و هيچ مگو         خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
    نورى با عزمى راسخ پاى در راه مي‌نهد، مي‌جويد و مي‌رود، مي‌رود و مي‌جويد تا به خضر راهى مي‌رسد. هنوز بيش از چهارده پانزده بهاران از عمرش نگذشته بود ونوجوانى بيش نيست كه ملازم فقيه فرهيخته‌اى مى شود به نام «ملا محمد على محلاتي» و با شور و شوق تمام و نشاطى كه مخصوص جوانان جدى است هر چه مي‌تواند از خرمن خلوص و دانش انبوه او خوشه چينى مي‌كند و خدا خدا مي‌كند كه هيچ ساعتى از فرصتها را از دست ندهد؛ فرصتهايى كه تنها در زمان زنده جوانى پيدا مي‌شود و بس.
    در سايه اساتيد
    بى شك فقيه نور از خرمن خيلي‌ها خوشه چينى كرد و شاگرد شايسته دانشمندان و انديشمندان زيادى بود و بعيضى از آنها تعهد و تخصص او را به طور كتبى تأييد كرده‌اند. به اختصار از چند استاد نورى نام مي‌بريم:
    1ـ فقيه فاضل ملا محمد على محلاتى (1232-1306 ق.)[1]
    2ـ عالم جليل القدر عبدالرحيم بروجردى (درگذشت 1306 ق.) ايشان پدر زن محدث نورى نيز بود.[2]
    3ـ شيخ العراقين عبدالحسين تهرانى (درگذشته 1286 ق.)[3]
    4ـ شيخ اعظم، مرتضى انصارى (1214-1281 ق.)‌
    5ـ جمال السالكين، آخوند ملا فتح على سلطان آبادى (1312 ق.)[4]
    6ـ فقيه كبير ملا شيخ على خليلى (1226-1279 ق.) [5]
    7ـ‌ معز الدين سيد مهدى قزوينى (1222-1300 ق.)[6]
    8ـ ميرزا محمد هاشم خوانسارى (1235-1318 ق.)[7]
    9ـ آيت الله حاج ملا على كنى (1220-136 ق.) [8]
    در محضر مجدّد
    محدث نوري، در نجف اشرف در درس ميرزاى بزرگ، مجدّد شيرازى شركت مي‌جست و زمانى كه ميرزا به سامرا هجرت كرد محدث نورى با شيخ خويش آخوند سلطان آبادى و دامادش شيخ شهيد، فضل الله نوري، نخستين كسانى بودند كه به دنبال ميرزا به سامرا هجرت كردند و در آنجا به او پيوستند.
    از آن به بعد است كه علامه نورى قرين قهرمان حماسه فتواست و لحظه‌اى از او جدا نيست. او چنان جانانه و نستوه در خدمت مرجيعت و چراغ خانه فقاهت است كه اگر گفته شود «نورى ساعد مساعد ميرزاى بزرگ بود.» هيچ بيجا نيست. در اين خصوص تنها به ترجمه سخنى از شيخ آقا بزرگ تهرانى بنده مي‌كنيم:‌
    «علامه نورى كه از بزرگترين و قديمي‌ترين و بزرگوارترين اصحاب مجدد شيرازى بود. ميرزا كارهاى با اهميت را به او ارجاع مي‌داد و رأى از او صادر مى شد!
    در بين شاگردان ميرزا، از آن معدود مردانى بود كه در آفاق و اكناف عالم برجسته و شناخته شده بود.
    نامه‌هايى كه از شهرها و نقاط مختلف جهان به خانه مرجعيت سرازير مي‌شد غالبا توسط نورى به دست ميرزا مي‌رسيد و بيشتر جواب نامه‌ها به وسيله او و به قلم او نوشته مي‌شد. خواستهاى مهاجرين و پناهندگان به خانه مرجعيت به سعى و تلاش او برآورده مي‌شد همان طور كه سفير و نماينده امام مجدد بود در تصدى امور ديگرى چون:
    1ـ ديدار و پذيرايى از كسانى كه به نوعى احتياج به بيت مرجعيت داشتند و براى كارهاى مختلف به ميرزاى مجدد رجوع مي‌كردند.
    2ـ توديع و مشايعت ميهمانان.
    3ـ تنظيم برنامه‌ براى طلاب و رسيدگى به امور معاش آنان.
    4ـ عيادت از بيماران و درماندگان
    5ـ ترتيب و تشكيل مجالس عزادارى به ياد ابوالشهداء امام حسين (عليه‌السلام) و انبوهى از كارهاى ديگر كه در شأن يك مرجع بزرگى چون مجدد شيرازى بود.[9]»
    پرواز تا بر دوست
    محدث نورى كه از پيروان پاك امام حسين (عليه‌السلام) بود در راه بازگشت از آخرين سفر زيارتى خويش از دشت گلگون لاله‌ها يعنى كربلا، بيمار شده، درد خويش را ، براى رعايت حال ديگر كاروانيان نينوا پنهان مي‌دارد، مبادا كه كربلائيان را اذيت كرده باشد.
    به نجف اشرف ، محل اقامت خويش كه مي‌رسد، بيماريش روز به روز شدت يافته، درد دلش سحر به سحر سبز مي‌شود. عاقبت زخمى را كه از خنجر هجران خورده بود و ساليان سال، سينه سينايي‌اش را سوخته بود گل مي‌كند.
    شب چهارشنبه، 27 جمادى الثانى سال 1320 قمرى بود كه آن روشنى بخش آسمان ولايت و  درايت (در 66 سالگي) غروب مي‌كند و براى هميشه نوريان را در نار فراق مي‌گدازد و بنا به وصيت خودش در يكى از ايوانهاى آستان قدس اميرالمؤمنين على (عليه‌السلام) به خاك سپرده مى شود.
    حوزه بزرگ نجف كه آن روز مركز مكتب سرخ تشيع و مهبط ستارگان آسمان دانش بود به ماتم نور نشست و مردم شهر بويژه دانشمندان عزادار شدند. شعرا و اهل قلم در حوزه علميه نجف به سرودن سوگنامه‌ها پرداختند. از آن ميان شاعرماهر، شيخ محمد آخوند شوشترى (متوفاى 1322 ق.) در سوگ نورى چنين سرود:
    «رفت حسينى كه جان جميلش در «عالم ذر» از نور دانشها سرشته شده بود.
    مقدس مكانى است جايى كه درفش دانش (محدث نوري) را درخود جاى داده است.
    دانشمندى كه نفسى نفيس و مقدس و ذكرى جميل و پاك داشت.[10]»
    حال با نقل سخن سبزى از علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، اين ارادتنامه مختصر را در حق حضرت نورى و همه نوريان شيعى ختم مي‌كنيم: «علامة الفقهاء و المحدثين، گردآورنده اخبار و سخنان پيشوايان پاك (عليهم‌السلام) داراى دانشهاى پيشينيان و معاصرين، بي‌گمان حجت خداست. زنان روزگار از آوردن مانندش نازا و استوانه‌هاى فضيلت در برابر فضلش نارساست. خدايى مردى كه خود را ساخته، شب زنده‌دارى كه سينه سينايي‌اش از شوق اشتياق گداخته بود.اوعالمي آگاه و عابدي اواه بود.  با خويشتن‌داري‌اش فرشتگان آسمان را به شگفتى وامي‌داشت. اگر خدا مي‌خواست به بندگانش تجلى كند، مي‌فرمود: اين نورى نور من است . چنين مرد، مولا و سرور ما ثقة الاسلام حاج ميرزا حسين نورى است.»[11]
    به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد     تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد
    «حافظ شيرازي»
     --------------------------------------------------------------------------------
     [1] - خاتمه مستدرك الوسائل: محدث نوري، چاپ قديم سه جلدي،‌ج 3، ص 877.
    [2] - مدرك پيشين: ج 3، ص 877
    [3] - مدرك پيشين،‌فائده سوم.
    [4] - كيهان انديشه (1371) ش 45، ص 69-79.
    [5] - ماضى النجف و حاضرها، ال محبوبه، ج 2،‌ص 239،‌چاپ بيروت.
    [6] - احس الوديعه ، اعتماد السلطنه: ج 1، ص 89، چاپ بغداد، 1348 ق.
    [7] - پيشين: ج 1، ص 141.
    [8] - پيشين: ج 1، ص 101.
    [9] - نقباء البشر: ج 2، ص 549.
    [10] - متن شعر در جلد دوم نقباء البشر: ص 548 موجود است.
    [11] - نفس الرحمن: ص 8 – كشف الاسرار: ص 245.
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد