مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Tuesday 20 October 2020 - الثلاثاء 03 ربيع الأول 1442 - سه شنبه 29 7 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • علامه محمد تقى مجلسي(رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:34:20  
  • تعداد بازدید : 47   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • علامه محمد تقى مجلسي(رحمة الله عليه)

    متوفاى 1070 ق.
    تولد
    محمد تقى در سال 1003 ق. در شهر بزرگ و زيباى اصفهان پايتخت صفويه،‌چشم به دنيا گشود. به مباركى نهمين امام معصوم (عليه‌آلسلام) او را محمد تقى نام نهادند. آواى اذان و اقامه اولين كلماتى بود كه در گوش او طنين افكند. بدين گونه آغاز زندگى او با نواى توحيد و رسالت قرين شد.
    كودكى محمد تقى در محيطى آكنده از صفا و عشق به دين و پيشوايان دين سپرى شد. از همين روفطرت خداجوى او مجال رشد يافت و احساسات و عواطفش با حب آل محمد (صلى الله عليه و آله) شكل گرفت. پدرش ملا على مجلسى فاضلي دانش دوست بود خود از راويان احاديث اهل بيت (عليهم‌السلام) به شمار مي‌آمد. ذوق و قريحه شعر گويى او شهرت داشت و به «مجلسي» تخلص مي­كرد و گويا از همين رو، مجلسى نام گرفته بود.[1]
    كودكي
    مولا على مجلسى از همان اوان كودكى محمد تقي، اعتقادات و مبانى دينى را به او تعليم مي‌داد؛ از خدا و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) ، از معاد و دوزخ و بهشت برايش – سخن مي‌گفت. نماز را به او آموخته بود و او را به همراه خود به مجالس مذهبى مي‌برد. محمد تقى نيز به دين و مسائل دينى علاقه نشان مي‌داد و آن گونه كه خود نقل كرده است كودكان را با آيات قرآن و روايات، به انجام كارهاى خوب و ترك كارهاى زشت فرا مي‌خواند. براى همين در حلقه بازى كودكان رفتار او بيشتر به بزرگان مي‌نمود تا كودكان. اين صفاى روحى و علاقه مذهبى بعدها در شخصيت و زندگى او تجليات بارزترى يافت و محمد تقى را در راه تحصيل علوم و معارف الهى قرار داد. وجود عالم بزرگى چون درويش محمد عاملي، پدر بزرگ مادرى او در ميان بستگان محمد تقى در شوق او به تحصيل معارف اسلامى نقش بسيارى داشت و نيز وجود بزرگانى چون حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفاى 403 ق.) در بين نياكان او همت و علاقه او را به قدم نهادن در راه آنان مي‌افزود.
    مي‌توان گفت نخستين كلاس درس او خانه بود. چرا كه در خانواده‌اى فرهيخته و دوستدار علم رشد مي‌يافت.
    تحصيل
    گامهاى بعدى و دانش را تحت نظر پدرش استوارتر برداشت و پس از آن با استادان بزرگ حوزه اصفهان آشنا شد و به راهنمايى پدرش به درس علّامه مولا عبدالله شوشترى (يكى از علماى بزرگ حوزه اصفهان) راه يافت.
    علّامه مولا عبدالله شوشترى از تربيت يافتگان حوزه نجف بود كه پس از طى مراحل عالى علمى به اصفهان مهاجرت و در آنجا اقامت كرده بود. محمد تقى سالها همراه اين استاد بود و فقه، حديث، اصول فقه، كلام و تفسير را نزد وى آموخت و تحصيل علم حديث و روايت را بيشتر مديون او بود. خود سالها بعد در اين باره مي‌نويسد: «او بزرگ استاد ما و بزرگ استاد شيعه در عصر خويش بود. وى علّامه‌اى محقق و دقيق و زاهدى عابد و با ورع بود. بيشتر مطالب اين كتاب (روضة المتقين كه كتابى روايى است) از افادات اوست …»
    مي‌توان گفت كه نشر فقه و حديث در آن دوران در اصفهان به وسيله او صورت گرفت.[2] پس از وفات استاد در سال 1021 ق. نزد فرزند او مولا حسنعلى شوشتري، كه او نيز از علماى برجسته و استاد بسيارى از مشاهير حوزه اصفهان بود، به تحصيل پرداخت.
    همزمان دوران تحصيل نزد علّامه عبدالله شوشترى به درس دانشور ديگرى راه يافت و در نفس و وجود خويش سفرى را آغاز نمود. اين سير انفسى به راهنمايى سالك و عارفى وارسته، فقيه و محدث بزرگ «شيخ بهايي» آغاز شد.
    از سالهاى آغازين تحصيل، نسبت به عرفان جذبه‌اى شديد در محمد تقى وجود داشت. حس مي‌كرد كه فقه اصول و علوم متداول مدرسه‌اى عطش جانش را فرو نمي‌نشاند. شايد در سنين بلوغ اين احساس در او شكل گرفته بود،‌اما همان گونه كه مقتضاى اين سنين است آن احساس مبهم و درك خام را نمي‌توانست براى خود تبيين كند و با ديگران به وضوح درباره‌اش سخن بگويد. اما اينكه «چه كند و از كجا آغاز كند؟» براى او به مراتب مجهولتر بود. ولى پس از آشنايى با شيخ بهايى و حضور در درس وى گمشده خود را يافت.
    بهاءالدين محمد عاملي، معروف به شيخ بهايى در آن زمان از اساتيد شاخص و برجسته حوزه اصفهان به شمار مي‌رفت. جامعيت او در علوم مختلف شگتف آور بود. به طورى كه بر بيشتر علوم متداول تسلط داشت و در آنها صاحب تأليف بود. مجلسى بعدها درباره اين استادش مي‌نويسد: «او بلند مرتبه و والامقام بود و حافظه‌اى سرشار داشت. من كسى را مانند او در كثرت علوم و وفور فضل و بلندى مرتبه نديده‌ام.»[3]
    تواضع و آزادمنشى او در برابر شاگردان خويش، حتى كسانى چون محمد تقى جوان، بر جذابيت و محبوبيت او نزد محمد تقى افزده بود. محمد تقى مجلسى خود نقل مي‌كند آن هنگام كه هنوز بالغ نشده بود در درس شيخ بر او اشكالى علمى وارد كرد و شيخ نيز پس از آنكه گفتار محمد تقى را حق يافت از نظر خود دست برداشت و آن سخن را تأييد كرد[4].
    آنچه كه محمد تقى مجلسى را بيش از همه مجذوب شيخ بهايى كرده بود، علاوه بر تسلط او بر علوم شرعي، سير و سلوك روحانى و زهد و قناعت آن عارف و فقيه پر آوازه بود. از اين رو همراهى محمد تقى مجلسى با شيخ از ابتداى دوران تحصيل – از سنين نوجوانى – تا اواخر عمر شيخ ادامه داشت.
    وى علاوه بر آن از مجلس درس علماى ديگرى همچون ميرفندرسكي، قاضى ابوالسرور،‌امير اسحاق استر آبادي، شيخ عبدالله بن جابر عاملى (پسر عمه‌اش) ملا محمد قاسم عاملى (دايي‌اش) نيز بهره برده است.
    هجرت به نجف
    سال 1304 ق. آنگاه كه سى و يك بهار از عمر مجلسى مي‌گذشت فصل ديگرى در زندگى او بايد آغاز مي‌شد؛ فصل استقلال علمي، و ثمر دادن. اما او در آن سالها سوداى ديگرى در سر داشت؛ سوداى خلوت گزيدن و سير و سلوك. از نظر او هنوز راه بسيارى مانده بود كه بايد طى مي‌شد. سفرى از خويش و درنورديدن خود و خواسته‌هاى لجام گسيخته خود. عزم مجلسى بر چنين سفرى بود. گرچه از سالها قبل اين سفر براى وى آغاز شده بود اما گويى سفر به نجف، كه سفرى در بعد مكانى بود، به سير روحى او گستره تازه‌اى مي‌داد.
    نجف، شهر على (عليه‌السلام) بستر رويش علوم و معارف اسلامى بود و فضاى آن از وجود بارگاه آن حضرت،طهارت و صفاى خاصى داشت. خاكى مقدس و فضايى ملكوتي! نجف علاوه بر آنكه در آن زمان يكى از حوزه‌هاى معروف و معتبر شيعه بود، پيكر مقدس سرور پرهيزكاران عالم و اسوه زاهدان را در خود جاى داده بود.
    اكنون محمد تقى در كار بارگاه سيد اوصيا و پدر ائمه (عليهم‌السلام) از عنايتهاى آن بزرگ بهره‌مند مي‌شد. خود درباره آن دوران مي‌گويد: « در حوالى روضه مقدس – در مقام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) – شروع به مجاهده نفس نمودم و خداوند به بركت مولاى ما – كه درود‌هاى خدا بر او باد – بابهاى مكاشفه را كه عقلهاى ضعيف تحمل آن را ندارند، بر روى من گشود.»[5]
    در آن دوران خوش و وجدآور كه وراى خوشى و نشاط‌هاى مادى است، مجلسى درس و بحث و قلم را كنار نگذاشت؛ چرا كه كلام معصوم را چيزى خارج از آن حيطه و بي‌ارتباط با آن نمي‌دانست. در نجف از «سيد شرف الدين على شولستاني» از علما و محدثان بزرگ حوزه نجف، بهره برد و در 33 سالگى به كسب اجازه از او نائل شد[6].
    بازگشت به اصفهان
    دوران اقامت مجلسى در نجف را بايد حد فاصل دو مرحلّه متمايز زندگانى او دانست. در پايان اين دوران ، او همتى فراتر از خود يافته  بود و مي‌خواست كه رسالت خود را در هدايت و ارشاد مردم نيز به انجام برساند. اكنون رؤياى صادق، كه يكى از راه‌هاى الهام از عالم غيب به انسان است، براى او راه مي‌گشود. در خواب على (عليه‌السلام) را ديد كه به او مي‌فرمود تا به اصفهان برگردد اما او اصرار فراوانى مي‌كرد كه حضرت اجازه دهد در جوار بارگاهش اقامت داشته باشد. امام (عليه‌السلام) فرمود كه وجود او در اصفهان براي هدايت مردم مفيد‌تر است. پس از آن مجلسى به اصفهان بازگشت و به تأليف و تدريس مشغول شد.
    از خدمات علمى در اين دوران نوشتن شرحى بر صحيفه سجاديه بود. «وى در مقابله تصحيح و نشر صحيفه تلاش بسيارى كرد و در اثر اهتمام او به اين امر صحيفه سجاديه در ميان مردم شناخته شد و از هجران و فراموشى بيرون آمد.»[7]
    به سوى حديث
    احاديث و گفتار معصومين (عليهم‌السلام) براى محمد تقى مجلسى ارزشى والا و بي‌‍حساب داشت. چرا كه او تهذيب نفس و رشد و ارتقاى روحى را كه برنامه زندگي‌اش بود، با راهنمايى و هدايت معصومين (عليهم‌السلام) ميسر مي‌دانست و معتقد بود كه سير و سلوك صوفى مآبانه‌اى كه بدون هدايت و حب اهل بيت صورت گيرد رساننده به حق تعالى و مقرب به ذات احدى نيست. از سوى ديگر او در آداب و اعمالى كه در سير و سلوك روحى بايد مراعات شود، سخت پاى بند به پيروى از دستورها و احكام دينى بود. او اعتقاد داشت كه : «با فقه است كه سعادت ابدى و كمالات هميشگى حاصل مي‌گردد.»[8]
    پيشتر تصميم داشت كه به شرح و تفسير روايات معصومين (عليهم‌السلام) بپردازد. ليكن چون كارى عظيم بود، در خود اين جرأت را نمي‌يافت.[9] تا اينكه زمانى به بيمارى سختى دچار شد به طورى كه تا چند قدمى مرگ رفت. در بستر همان بيمارى رؤياهايى چند ديد كه از يافتن زندگى دوباره و شروع مرحلّه‌‌اى جديد در زندگي‌اش حكايت مي‌كرد. از آنجا كه مجلسى از سالهاى نخست، عمرش را با تهذيب نفس، صفاي قلوب و خلوص نيت سپرى كرده بود، رؤياهاى صادق بسيارى برايش رخ مي‌داد و با اين الهام غيبي، كه در بيانات ائمه (عليهم‌السلام) جزئى از نبوت شمرده شده، در طول زندگى خود راه مي‌گشود. [10]
    مجلسى در رؤيا به دست ائمه (عليهم‌السلام) شفا يافت و در رؤيايى ديگر از غذا و ميوه‌هاى بهشتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برايش فرستاده بود، خورد. خود مي‌گويد: «پس از آنكه از خواب بيدار شدم آن را به علم تعبير كردم. گويى به قلبم الهام شده بود كه به شرح و تفسير حديث بپردازم. پس به اين امر مشغول شدم.»[11]
    از آن زمان تأليف پيرامون حديث و كتب روايى در زندگى ملا محمد تقى مجلسى آغاز شد و تا پايان عمر همچون شاخصى پر ارج در فعاليت‌هاى علمي‌اش، ادامه يافت. تأليفاتى چون «اربعين» (چهل حديث از معصومين (عليهم‌السلام) «شرح زيارت جامعه»، «شرح حديث همام» به زبان فارسي، «الاحياء الاحاديث» كه شرحى است ناتمام بر كتاب «تهذيب الاحكام» تأليف شيخ طوسى و از آخرين تأليفات آن محدث گرانقدر بوده و اجل مهلت اتمام آن را به او نداده است، «لوامع الصاحبقراني» كه شرحى است فارسى بر «من لا يحضره الفقيه» تأليف شيخ صدوق و «روضة المتقين» كه شرحى است بر كتاب «من لا يحضره الفقيه.»[12]
    كتاب «من لا يحضره الفقيه» يكى از كتب چهارگانه روايى معتبر شيعه است كه حاوى روايات فقهى مي‌باشد و به قلم شيخ صدوق (متوفى 381 ق.) جمع آورى و تدوين شده است اين كتاب همچون ديگر كتب اربعه، از متون اصلى روايي است كه از زمان تدوين آن، مورد مراجعه و توجه علماى شيعه بوده، به طورى كه بيش از هيجده شرح و تعليقه بر آن نوشته شده است[13].
    «روضة المتقين» ملا محمد تقى مجلسى يكى از بهترين شرح‌هاى نوشته شده بر اين كتاب بوده و بارها به چاپ رسيده است. چاپ جديد آن در چهارده جلد و به نحوى مطلوب منتشر شده است. روضة المتقين همچنانكه مجلسى خود در آخر كتاب مي‌گويد عصاره دانش و معلومات فقهي، اصولى و كلامى او در طول پنجاه سال تحصيل و تحقيق مي‌باشد[14].
    آن عالم و محدث گرانقدر در روضة‌المتقين، علاوه بر تصحيح من لا يحضره الفقيه،‌كه به گفته وى در آن زمان نسخه‌هاى پر غلط داشته، به مقابله اين كتاب با ديگر كتب چهارگانه روايى پرداخته و هر جا كه روايتى با سند ضعيف ذكر شده، آن را با نقل روايتى با سند قوى از سه كتاب ديگر تكميل و جبران كرده است. در اين كتاب به مقتضاى روايات، مطالب سودمندى از سوى شارح آورده شده و نه تنها در زمينه فقه و احكام عملي، بلكه در ديگر زمينه‌ها از جمله بحث‌هاى رجالي، ادبي، كلامى وعرفاني، نيز سخن گفته شده است. تدوين چنين كتاب ارزشمندى به احاطه و تسلط بر بسيارى از علوم، از جمله: لغت، رجال، فقه، اصول فقه، تفسير و كلام، نياز داشته كه خود نمايانگر وسعت و وفور علم مؤلف آن مي‌باشد.
    بر كرسى تدريس
    از سال 1040 ق. به قعد، نسل جديدى از علما در حوزه اصفهان ظهور كردند. بزرگانى چون شيخ بهايى (متوفى 1030 ق.) و ميرداماد (متوفى 1041 ق.) در كهولت در گذشته بودند و كم كم نسل‌ ديگرى از فقها جاى آنها را مي‌گرفتند. ملا محمد تقى مجلسى از زمره آنان بود.
    مجلسى در آن دوران از مدرسان ممتاز حديث و فقه در حوزه معتبر اصفهان به شمار مي‌رفت و به تدريس اصول، فقه، تفسير، كلام و رجال اشتغال داشت[15]. او هر روز در مسجد جامع اصفهان به تدريس پرداخته،‌جمع زيادى از دانش پژوهان و طالبان علوم اهل بيت (عليهم‌السلام) در محضر درسش حاضر مي‌شدند .
    نام برخى از بزرگانى كه شاگرد ملا محمد تقى مجلسى بوده يا تنها اجازه نقل حديث از وى داشته‌اند از اين قرار است:
    علّامه محمد باقر مجلسي، سيد عبدالحسين خاتون آبادي، محقق خوانساري، سيد نعمت الله جزايري، ملا ميرزاى شيرواني، ملا محمد صالح مازندراني، ملا محمد صادق كرباسي، سيد شرف الدين على گلستانه، ملا عيز الله و ملا عبدالله مجلسي، ميرزا ابراهيم اردكانى يزدي، مولا ابوالقاسم بن محمد گلپايگاني، بدرالدين بن احمد عاملى و ميرزا تاج الدين گلستانه.‌[16]
    منزلگاه روشني
    علّامه محمد تقى مجلسى علاوه بر آنكه در جامعه فردى فعال و مؤثر بود در خانه نيز شخصيتى تأثيرگذار بر فرزندانش بود، به طورى كه پسرانش همگى در راه تحصيل قدم گذاشته، از علماى عصر خود گشتند. دامادهاى مجلسي،‌ملا محمد صالح مازندراني، ملا محمد على استرآبادي، ملا ميرزاى شيروانى و ميرزا كمال الدين فسايي، نيز همه از علماى آن دوران بودند و فرزندان و نوادگانشان سلسله بزرگ و ارجمندى از علما و فقهاى شيعه را به وجود آوردند. پسران او ملا عبدالله مجلسى و علّامه محمد باقر مجلسى فرزند كوچك، همه نزد پدر و اساتيد بزرگ تحصيل نمودند و از علماى زمان خود به شمار مي‌آمدند. در ميان پسران او علّامه محمد باقر مجلسى معروف به «علّامه مجلسي» مؤلف بحارالانوار، از همه شاخص‌تر بود. وى از بزرگترين شخصيتهاى خاندان مجلسى و تاريخ تشيع است.
    به سوى ابديت
    فقيه و محدث گرانقدر، ملا محمد تقى مجلسى در يازدهم شعبان سال 1070 ق. در اصفهان رحلت نمود وپيكرش در همان شهر به خاك سپرده شد[17]. وفات او ضايعه‌اى بزرگ براى حوزه‌هاى ديني، خصوصاً حوزه بزرگ اصفهان، به شمار مي‌آمد. چرا كه اصفهان يكى از بهترين استادان حديث را از دست داده بود.
    اما دست پروردگان محضر فيض و افاده او راهش را ادامه دادند و راه او كه در تهذيب نفس و احياى حديث سعى بليغى روا داشت، با شاگردانش خصوصا علّامه محمد باقر مجلسي، ادامه يافت و عصر بازگشت به حديث و تعبد تجلى بارزتر و رونق بيشترى يافت.
    وصايا و سفارشها
    ملا محمد تقي مجلسى (ره) در اجازه‌نامه‌اى كه در سالهاى آخرين عمر براى فرزندش علّامه محمد باقر مجلسي، نوشت راه او را كه ادامه راه خودش بود براى وى چنين ترسيم كرد:
    «پس به درستى كه من،‌او و نفس خطاكار خود را به تقواى خداى تبارك و تعالى وصيت مي‌كنم؛ كه آن وصيت خداى تعالى به انسانهاى اولين و آخرين است. و ا ينكه مراقبت خود را بذل كند و اخلاص در علم وعمل داشته باشد كه: به درستى مردم همگى هلاك مي‌شوند، مگر عالمان. و عالمان همگى هلاك مي‌شوند، مگر عاملان به علم خود. و عاملان همگى هلاك مي‌شوند، مگر مخلصان. و مخلصان نيز در معرض خطرى بزرگ قرار دارند. و اينكه در هر روز جزئى از قرآن عظيم را با تدبر و تفكر بخواند. در هر روز وصيت مولاى ما اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) به فرزندش امام حسن (عليه‌السلام) سرور جوانان بهشت را كه در نهج البلاغه ذكر شده، ملاحظه نمايد و به آن و ديگر وصاياى آن حضرت وائمه معصومين – صلوات الله عليهم اجمعين – عمل نمايد. رياضت و جهاد با نفس را ترك نكند كه خداى تعالى فرموده: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين[18]؛ و كسانى كه در راه ما مجاهده كردند، به يقين ما آنان را به راه‌هاى خود هدايت مي‌كنيم و به درستى كه خداوند با احسان كنندگان است. »
    و بر اوست كه در اخبارى كه درباره اخلاق شايسته و رفتار ناپسند وارد شده، تدبر نمايد، و از ناپسند آن اجتناب كند و بر اوست كه به دعا مداومت داشته باشد و از خداى تعالى بخواهد كه او را از اوليايش قرار دهد؛ آنان كه خوفى برايشان نيست و محزون نمي‌گردند … .» [19]
    --------------------------------------------------------------------------------
     [1] - مرآة الاحوال، نقل از بحارالانوار: محمد باقر مجلسي، ج 102، ص 105.
    [2] - روضة‌المتقين: محمد تقي مجلسي، ج 14،‌ص 382.
    [3] - بحارالانوار: ج 102، ص 111.
    [4] - مرحوم محمد تقي مجلسي  خود نقل مي‌كند آن هنگام كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، در درس شيخ، بر او اشكالي علمي وارد كرد و شيخ نيز پس از آنكه حرف مجلسي را حق يافت از نظر خود دست برداشت و گفته محمد تقي را در حضور شاگردان تأييد نمود. (روضة المتقين: ج 14، ص 404.).
    [5] - بحارالانوار: ج 102، ص 113.
    [6] - اين اجازه نامه در بحارالانوار: ج 107، ص 32-37 آمده است.
    [7] - روضات الجنات: محمد باقر خوانساري، ج 2، ص 119.
    [8] - قصص العلماء: ميرزا محمد تنكابني، ص 214. اجازه نامه ملا محمد تقي مجلسي به فرزندش مجمد باقر مجلسي.
    [9] - روضة‌المتقين: ج 14، ص 434.
    [10] - درباره رويا ميتوانيد به كتاب هزار و يك نكته، نوشته استاد آيت الله حسن زاده آملي، ص 19-23 مراجعه كنيد.
    [11] - روضة المتقين: ج 14، ص 434 و 435.
    [12] - كتاب «من لا يحضره الفقيه» از نظر زمان تأليف، دومين كتاب از چهار كتاب عمده روايي شيعه است. سه كتاب ديگر: «كافي» تأليف شيخ كليني(ره) (متوفي 329 ق.) ، «استبصار» و «تهذيب الاحكام» تأليف شيخ طوسي (ره) (م 460 ق.) مي‌باشند.
    [13] - مشخصات آنها در الذريعه‚ آقا بزرگ تهراني، ج 6، ص 223 و 224 و ج 14، ص 94 ذكرشده است.
    [14] - روضة الجنات: ج 14، ص 505.
    [15] - اين مطلب از چند اجازه نامه كه براي تني چند از شاگردانش صادر كرده‚ معلوم است. ر.ك. بحارالانوار‚ ج 107‚‌اجازه‌ نامه‌هاي محمد تقي مجلسي؛ روضات الجنات: ج 2، ص 123.
    [16] - فهرست نام آنان و تاريخ اخذ اجازه نامه‌ها در كتاب زندگي‌نامه علّامه مجلسي، سيد مصلح الدين مهدوي: ج 2، ص 388 به بعد به طور تفصيلي آمده است.
    [17] - جامع الرواة: محمد بن علي اردبيلي، ج 2، ص 82، به نقل از علّامه محمد باقر مجلسي.
    [18] - سوره عنكبوت‚ آيه 69.

    [19] - قصص العلماء: ص 228. اشاره به آيه قرآن است : «الا ان اولياء‌الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» .
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد