مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 23 October 2020 - الجمعة 06 ربيع الأول 1442 - جمعه 2 8 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • شهيد ثانى (رحمة الله عليه)   
  • 1392-06-09 11:27:59  
  • تعداد بازدید : 36   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • شهيد ثانى (رحمة الله عليه)
    متوفاى 966 ق.
    ولادت

    زين الدين بن على بن احمد عاملى معروف به «شهيد ثاني» از بزرگترين و والاترين فقيهان و دانشمندان شيعه در سده دهم هجرى است. وى در سال 911 ق. در شهرك «جبع» در جنوب لبنان ديده به جهان گشود. پدر وى «نورالدين علي» مردى فاضل و از عالمان با فضيلت جبل عامل بود.
    خاندان فضيلت
    بسيارى از نياكان و دودمان شهيد ثانى در زمره دانشمندان و عالمان شيعى بوده, از بزرگان علم و ادب به شمار مي‌روند. به همين سبب است كه خاندان شهيد ثانى به «سلسلة الذهب» يعنى زنجيره‌هاى طلايى معروف گرديده‌اند. شيخ حسن فرزند شهيد از دانشمندان بزرگ شيعه و مؤلف كتاب معروف «معالم الاصول» در اصول فقه است كه در اين زمان نيز از كتب درسى حوزه هاى علميه به شمار مي‌رود.
    دانشمند و فقيه معروف «سيد محمد على عاملي» نوه دخترى شهيد ثانى است. كتاب «مدارك» وى از كتب معتبر فقهى و از اهميت بالايى برخوردار است. فرزند و نوه شهيد ثانى به موجب اهميت اين دو كتاب, در حوزه هاى علميه با عنوان «صاحب معالم» و «صاحب مدارك» نام برده مي‌شوند.
    از دودمان شهيد ثانى دانشمندانى بزرگ و چهره‌هايى نورانى برخاسته و خدمات بزرگ و ارزنده اى به اسلام و فرهنگ اسلامى نموده اند كسانى كه در زمان ما از شهرتى جهانى برخوردار بوده‌ و برخى از آنان همچون خود «شهيد ثاني» سرانجام در راه مكتب تشيع و عشق به خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله) جان بر سر اهداف وآرمان هاى اسلامى خود نهاده و شربت شهادت نوشيده اند. شهيد سيد محمد باقر صدر و خواهر شهيدش «بنت الهدي» و امام موسى صدر از آخرين گلهاى سرخ اين باغ سرسبز شهادت بودند.[1]
    آغاز تحصيلات
    شهيده ثانى در نه سالگى پس از آنكه روخوانى قرآن مجيد را فراگرفت تحصيلات خود را آغاز كرد. نخستين معلم وى پدرش على بن احمد عاملى بود كه شهيد, ادبيات عرب و كتاب‌هاى «مختصر النافع» تأليف محقق حلى و «اللمعة الدمشقية» از محمد بن مكى «شهيد اول» و برخى كتابهاى ديگر را از محضر وى فراگرفت. اما افسوس كه وى در حساسترين دوران زندگى خود پدر را از دست داد و در حالى كه بيش از چهارده بهار از زندگانى خود را پشت سر نگذاشته بود در سال 925 ق. به سوگ پدر نشست و براى هميشه از داشتن چنان استاد و پدرى دلسوز ومهربان محروم گشت.
    بى شك اندوهى گران و غمى جانكاه بر قلب زين الدين نوجوان نشست و روح حساس وى را به سختى آزرد اما عزم راسخ و اراده پولادين او را در راه تحصيل هرگز سست نكرد. او مصمم و استوار در اين راه به پيش مي‌رفت و غم از دست دادن پدر را با كار و تلاش بيشتر فراموش مي‌كرد و جاى خالى او را با احساس تكليف و مسؤليت بيشتر نسبت به مادر و بستگان خود پر مي‌نمود.
    در روستاى ميس
    شهيد پس از درگذشت پدر بزرگوارش براى ادامه تحصيل به روستاى «ميس» واقع در جبل عامل رفت زيرا در آنجا دانشمند و محققى بزرگوار به نام «شيخ على بن عبدالعالى ميسي» زندگى مي‌كرد كه در ضمن شوهر خاله او بود و بنابراين وى با آسودگى بيشترى مي‌توانست در آنجا از محضر آن عالم روحانى استفاده كند.
    شهيد ثانى مدت هشت سال در «ميس» به سر برد و در اين مدت كتابهاى «شرايع الاسلام» محقق حلى و «ارشاد الاذهان» علّامه حلى و «قواعد» شهيد اول (محمد بن مكي) را كه همه آنها در موضوع فقه است, از محضر استاد نامبرده فراگرفت.
    سال 933 قمرى شهيد ثانى جوانى 22 ساله بود. هشت سال بود كه با جديت تمام و كوشش شبانه روزى و خستگى ناپذير,‌نزد شوهر خاله خود به تحصيل اشتغال داشت و در اين مدت از دانشى وسيع و علومى سرشار برخوردار گرديده بود. در همين ايام با دختر خاله خود كه دختر استادش على بن عبدالعالى بود ازدواج كرد و زندگى مشترك خويش را آغاز نمود.
    بازگشت
    شهيد ثانى پس از سفرهاى علمى و زيارتى خود به شهر هاى دمشق, قاهره, مكه و مدينه كه دو ساله به طول انجاميد, سرانجام در سال 944 ق به زادگاه خود «جبع» بازگشت. بازگشتى كه كوله بارى از دانش و تجربه و معلومات و خرمنى از نور را به همراه داشت و شهيد اين همه را به مدد توفيقات الهى و تلاشهاى خستگى ناپذير خويش كسب كرده و براى هموطنان خود به ارمغان آورده بود. در اين تاريخ آوازه دانش و مقام بلند شهيد ثانى در بيشتر سرزمينهاى اسلامى پيچيده بود و مردم جبل عامل مشتاق ديدار با او بودند. بويژه مردم «جبع» كه براى ورود او لحظه شمارى كرده, بي‌صبرانه در انتظار مقدم فقيه و پيشواى بزرگ و هموطن خود بودند و در آن روز استقبال باشكوهى از وى به عمل آوردند.
    «ابن عودي» شاگر دانشمند شهيهد مي‌نويسد: «بازگشت شهيد ثانى به وطن مانند باران رحمتى بود كه از آسمان نازل شده باشد. او با آمدن خود دلهاى مرده از جهل را با دانش وسيعى كه اندوخته بود , زنده كرد. صاحبان علم و فضل دور او را گرفته, دانشمندان آن ديار همچون تشنگانى كه بر سر چشمه پاك و زلالى رسيده باشند به سوى او هجوم آوردند تا جان و روح خويش را از سرچشمه پاك و زلال دانش گواراى وى سيراب سازند. گويى درهاى دانش پيش از آمدن شهيد بسته بود و با آمدن او اين درها گشوده گشت و بازار كساد دانش از نو رونق گرفت و فعاليت و جنب و جوش خويش را باز يافت. فروغ دانش و معنويت او همه جا را روشن ساخت و زنگار جهل و نادانى و بي‌خبرى را از دلها زدود.» [2]
    شاگردان
    شهيد همان طور كه استادان زيادى داشته و از آنان بهره هاى فراوانى برده است شاگردان فراوانى نيز تربيت كرده واز آنچه خود در طول ساليان دراز و با سختيهاى فراوان آموخته , به ديگران نيز انتقال داده و كسان زيادى را از سرچشمه زلال دانش خويش سيراب ساخته است, تنى چند ازمعروف‌ترين شاگردان دانشمند و دست پروردگان وى بدين قرارند:
    1- سيد نورالدين على عاملى جبعى (پدر صاحب مدارك كه داماد شهيد بوده است.)
    2- سيد على حسينى عاملى جزينى (مشهور به صائغ)
    3- شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى عاملي
    4- محمد بن حسين ملقب به حر عاملى مشغرى (جد پدرى صاحب وسائل الشيعه)
    5- بهاءالدين محمد بن على عودى جزينى (معروف به ابن عودي)
    جلوه‌هاى معنوى و اخلاقي
    از سخنانى كه دانشمندان بزرگ اسلامى در ستايش از مقام معنوى و اخلاقى «شهيد ثاني» گفته و وى را ستوده اند به خوبى مقام و مرتبه والا و شخصيت عظيم علمي, اخلاقى و معنوى او معلوم مي‌گردد و زندگينامه و تاريخ روشن و سراسر افتخار شهيد نيز خودگواهى صادق بر اين مطلب است.
    «شهيد ثاني» در اخلاق اسلامي, زهد و تقوا, طهارت و تعالى روح, دانش و حكمت واخلاص و پاكى نيت به درجه‌اى رسيده بود كه به گفته بعضى از بزرگان تا مرز عصمت پيش رفته بود.[3]
    آن يگانه عصر فردى بسيار فروتن, خوش اخلاق و خوش برخورد بود به گونه اى كه ديگران در همان ديدار و برخورد نخست شيفته اخلاق پيامبر گونه او مي‌شدند و مهر و محبت او در دلهاى پاك و با صفا جاى مي‌گرفت.
    «شهيد» در مجلس و جمع ياران, همانند پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) بود. بى توجه به اينكه موضعى خاص را در جمع دوستان و ديگران به خود اختصاص دهد بالا و پايين مجلس براى او يكسان بود.
    وى كارهاى شخصى وبسيارى از امور مربوط به اداره منزل را خود انجام مى داد و در اين قبيل كارها دوست نمى داشت ديگرى او را يارى دهد و بار او را بر دوش كشد. حتى براى تهيه سوخت منزل, به صحرا و جنگل مي‌رفت و هيزم و بوته‌هايى را جمع‌آورى كرده , براسترى مى نهاد و به خانه مي‌برد. و اين در زمانى بود كه آن شهيد بزرگوار در اوج شهرت علمى و موقعيت اجتماعى قرار داشت و از جايگاه محبوبيت اجتماعى ويژه‌اى برخوردار بود.
    تأليفات
    شهيد ثانى نويسنده اى زبردست و بسيار پركار بود و با اطلاعات علمى وسيعى كه در علوم مختلف بويژه در فقه داشت توانست درمدت عمر كوتاه خود (55 سال)آثار عملى بسيار ارزنده اى را در موضوعات مختلف به جامعه و فرهنگ اسلامى عرضه بدارد و بر ميراث پربار اسلامى بيفزايد. شهيد بيش از هفتاد كتاب و رساله در موضوعات گوناگون نوشته است كه دو كتاب «شرح لمعه» و «مسالك» وى در فقه , و «منية المريد» در اخلاق و تعليم و تربيت از جمله مهمترين آنهاست.
    كتاب هاى ذيل نيز از جمله آثار معروف وى مي‌باشد:
    اسرار الصلوة, البدايه فى الدريه, البدايه فى سبيل الهدايه, تمهيد القواعد الاصوليه و العربيه, حاشيه ارشاد, حاشيه تمهيد القواعد, حاشيه القواعد, حاشيه مختصر النافع, رسالة فى صلاة الجمعه, روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان, كشف الريبه عن احكام الغيبه, مسالك الافهام فى شرح شرايع الاسلام و دهها اثر ديگر. [4]
    غروب آفتاب
    شهادت شهيد ثانى بنابر آنچه محدث بزرگ اسلامى شيخ حرّ عاملى در كتاب خود «امل الامل» آورده بود بدين صورت بوده است كه : روزى دو نفر براى قضاوت و حل موضوعى كه با هم اختلاف داشتند نزد شهيد مي‌روند و شهيد ثانى – عليه الرحمه – هم نظر خود يعنى حكم شرعى و فقهى آن را بيان مي‌نمايد. روشن است كه به قول معروف هيچ وقت دو نفر كه به نزد قاضى رفته اند هر دو راضى برنمي‌گردند. بالاخره يكى حاكم و ديگرى محكوم مي‌گردد. در اينجا فردى كه قضاوت  و حكم شهيد عليه وى تمام شده بود با ناراحتى زياد به سراغ قاضى شهر «صيدا» مي‌رود كه فردى بسيار متعصب وسياه دل و از قاضيان دربارى به نام «معروف» بود. او در آنجا از شهيد ثانى و نحوه قضاوت وى شكايت مي‌كند. قاضى معروف هم مأمورى را براى دستگيرى شهيد به جبع مي‌فرستد اما او موفق به دستگيرى شهيد نمي‌شود.  از اين سبب نامه‌اى به سلطان روم (عثماني) مي‌نويسد و درآن نامه يادآور مي‌شود كه در اينجا مردى شيعى مذهب پيدا شده و از مرام و مكتب تشيع تبيلغ مي‌كند و مردم را گمراه مي‌كند. سلطان سليم هم مأمورى براى جلب و دستگيرى شهيد به زادگاه او «جبع» مي‌فرستد و از وى مي‌خواهد تا شهيد ثانى را زنده نزد وى ببرد. شهيد ثانى پس از اطلاع از اين موضوع صلاح مي‌بيند مدتى از «جبع» دور شود و مخفيان زندگى كند. بنابراين به طور ناشناس به سوى مكه حركت مي‌كند اما مأموران در بين راه به وى دست مي‌يابندو او را دستگير مي‌كنند و از وى مي‌خواهند تا همراه آنها به اسلامبول (مركز حكومت عثماني) برود. شهيد ثانى از مأموران درخواست مي‌كند اجازه بدهند وى سفر ناتمام خود را به پايان برده, براى آخرين بار كعبه دلها و قبله آمال, خانه خدا را زيارت كند و حجةالودع خويش را به جاى آورد آنگاه همراه آنان به هر كجا مي‌گويند برود. مأموران درخواست وى را پذيرفته, شهيد , خانه خدا را زيارت مي‌كند و بعد به سوى اسلامبول حركت مي‌كنند.
    وقتى به دهكده اى به نام «بايزيد» در نزديكى قسطنطنيه (اسلامبول) مي‌رسند. در بين راه پيش از آنكه وارد شهر شوند مردى به آنان برخورد مى كند و گويا با مأمور دستگيرى شهيد سابقه آشنايى داشته است. او با مأمور درباره شهيد گفتگو مى كند كه كيست و چه كاره است و او را به كجا مى برد. آن مأمور هم ماجرا را براى وى بيان مي‌كند. آن فرد شيطان صفت و ديو سيرت در گوش مأمور زمزمه مي‌كند كه اگر شهيد ثانى را زنده به درگاه سلطان ببرد به موجب كوتاهى و سهل انگارى كه نسبت به دستور سلطان داشته است (اجازه دادن به شهيد براى زيارت خانه خدا) مؤاخذه مي‌گردد.افزون بر ا ين او در آنجا (اسلامبول) دوستان و يارانى دارد كه ممكن است در بين راه يا هنگام ورود به شهر وى را شناخته, او را از چنگ وى آزاد كنند, و تازه جان خود مأمور نيز در معرض خطر قرار مي‌گيرد.
    بنابراين بهتر است او را همانجا كشته, سر وى را نزد سلطان ببرد. آن مأمور سنگدل و سياه دل نيز تسليم سخنان شيطانى آن فرد مي‌شود و همانجا در كنار دريا آن فقيه بزرگ و عالم ربانى و مرد خدا را به شهادت مي‌رساند و دست ناپاك خود را به خون يكى از بهترين و پاك‌ترين فرزندان اسلام و قرآن آلوده مي‌سازد.
    سپس سر مبارك شهيد را از تن جدا كرده, در ظرفى نهاده, روانه درگاه سلطان سليم مي‌گردد و پيكر پاك و مطهر شهيد را همانجا روى خاك در ساحل دريا رها مي‌نمايد.
    گفته شده در آن شب گروهى از تركمنها كه در آن نواحى بودند,‌مي‌بينند انوارى از آسمان پايين مي‌آيد و بالا مي‌رود! پس از جستجو به پيكر بى سر و غرقه به خون شهيد ثانى برمي‌خورند و بدون اينكه آن را بشناسند و هويت او را تشخيص دهند, آن بدن پاك را همانجا به خاك سپرده , گنبد كوچكى نيز بر مزار او مي‌سازند. آن مأمور و قاتل جنايتكار نيز وقتى به دربار عثمانى مي‌رسد به جاى پاداش به سبب تخلف از دستور سلطان سليم كه به وى سفارش كرده بود شهيد را زنده نزد وى بياورد, بي‌درنگ به سزاى جنايت بزرگ خود رسيده, اعدام مي‌گردد. [5]
    -------------------------------------------------------------------------------
     [1] ـ مفاخر اسلام: علي دواني, ج 4, ص 481.
    [2] ـ اعيان الشيعه, سيد محسن امين عاملي: ج 7, ص 149.
    [3] ـ روضات الجنات: خوانساري, ج 3, ص 352.
    [4] ـ ر.ك. الذريعة, آقا بزرگ تهراني, ج 1 ص 193, ج 2 ,‌ص 296 , ج 3, ص 58 , ج 4,‌ص 433 و 452,‌ج 5, ص 278, ج 11,‌ص 126 و 275, ج 20‌,‌ص 378.
    [5] ـ امل الامل: ج 1, ص 90-91.
    منبع:موسسه جهاني سبطين 

    منبع:موسسه جهاني سبطين  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد