مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Monday 19 February 2018 - الإثنين 03 جمادى الثانية 1439 - دوشنبه 30 11 1396
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • بازخواني مصائب عاشورا  
  • 1395-07-13 8:12:35  
  • تعداد بازدید : 69   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بازخوانی مصائب عاشورا
    سلام بر عبدالله بن حسين عليه السلام، همان كودك شير خواره اي كه هدف تير ستم قرار گرفت.
    طليعه
    يك قصه بيش نيست، غم عشق و وين عجب
    كز هر زبان كه مي شنوم نامكرر است
    بازگويي مصائب عاشورا و يادآوري فصلهاي گوناگون اين حماسه جاويد، علاوه بر بيداري، حسّ ظلم ستيزي و عدالت خواهي در جامعه، موجب تجديد حيات اسلام و احياي ارزشهاي فراموش شده مي باشد، به همين جهت، اين جمله در ميان انديشمندان اسلامي معروف شده كه: "اَلاِْسْلامُ مُحَمَّديُّ الْحُدُوثِ وَ حُسَيْنيُّ الْبَقاءِ(1)؛ اسلام را حضرت محمدصلي الله عليه وآله به جهان بشريت عرضه نمود و حسين بن علي عليهما السلام از آن پاسداري و حمايت كرد." ذكر مصيبت عاشورا وسيله ايست براي رساندن پيامها و سخنان امام حسين عليه السلام به جهانيان در طول تاريخ تشيع.
    ذاكران و روضه خوانان مكتب عاشورا، در ضمن روضه خواني به مخاطبان خود ياد آور مي شوند كه امام حسين عليه السلام مشكلات و مصائب را به چه انگيزه والائي تحمل كرد.
    آنان به عزاداران حسيني عليه السلام گوشزد مي كنند كه آن حضرت در نامه اي به بزرگان عراق در مورد رواج سنتهاي باطل و ترويج ارزشهاي منفي در جامعه مسلمانان هشدار داد و حمايت آنان را در قيام براي احياي سنتهاي صحيح و حاكم شدن ارزشهاي الهي خواستار شد و فرمود:"اَنَا اَدْعُوكُمْ اِلي كِتابِ اللَّهِ و سُنَّةِ نَبيّهِ فاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْييَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلي وَ تُطيعُوا اَمْري اَهْدِكُمْ اِلي سَبيلِ الرَّشادِ(2)؛ من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مي خوانم؛ چرا كه سنّت [به تدريج ] از ميان رفته و بدعت زنده شده است. اگر به سخنم گوش فرا دهيد و از فرمانم اطاعت كنيد، شما را به راه رستگاري راهنمايي خواهم كرد."
    تأكيد بر عزاداري، از عصر ائمه عليهم السلام
    امام صادق عليه السلام در زيارت اربعين امام حسين عليه السلام فرمود: "اَلسَّلامُ عَلي اَسير الْكُرَباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ(3)؛ سلام بر آن آقايي كه گرفتار غصه ها و مصائب بود و كشته اشكها گرديد."
    اشك بر امام حسين عليه السلام در حقيقت ايجاد ارتباط عاطفي با مظهر تمام خوبيها و زيباييها و ابراز عشق و محبت به جلوه بارز صفات الهي است. در حقيقت گريه آگاهانه بر امام حسين عليه السلام موجب تثبيت باورهاي توحيدي است. به همين خاطر امام حسين عليه السلام نيز به شيعيان توصيه فرمود كه روضه خواني بر مصائب آن حضرت را هرگز فراموش نكنند و در هر فرصتي به ذكر مصائب كربلا بپردازند. (4)
    در اين فرصت به ذكر مصائب عاشورا مي پردازيم:
    1. حضرت مسلم عليه السلام
    حضرت مسلم بن عقيل از سوي امام حسين عليه السلام براي بررسي اوضاع كوفه و بيعت گرفتن از مردم به آن شهر اعزام شده بود و بر اثر تلاشهاي فراوان، حدود 18 هزار نفر با وي بيعت كردند. امّا تسلط عبيد اللَّه بن زياد و تهديد و تطميعهاي وي موجب شد مردم كوفه از اطراف حضرت مسلم پراكنده شوند و آن گرامي تنها و غريب بماند. او بعد از مقاومت و رشادتهاي بي نظير، در روز عرفه؛ نهم ذي الحجه به شهادت رسيد. پيامبر گرامي از شهادت آن بزرگوار سالها قبل از وقايع كربلا خبر داده و در سوگ آن گرامي گريسته بود. (5)
    هنگامي كه آن حضرت را با حيله دستگير كردند، در مقابل دار الاماره خواست كاسه آبي بنوشد، آب را به دهانش نزديك كرد؛ امّا از شدت جراحات وارده خون از دهانش جاري گرديد و نوشيدن آب برايش ممكن نشد. وقتي اين عمل سه بار تكرار شد، حضرت فرمود: خدا را حمد مي كنم كه اگر اين آب روزي من بود از آن مي نوشيدم و با لب تشنه وارد دار الاماره كوفه گرديد. او به حاكم ستمگر كوفه عبيداللَّه سلام نكرد و به او اعتنايي ننمود.
    وقتي حكم شهادت را برايش اعلام كردند، سه وصيت كرد:
    هفتصد درهم در شهر كوفه بدهكارم، با فروش زره من آنرا بپردازيد.
    بعد از شهادت، جنازه ام را دفن كنيد.
    من به امام حسين عليه السلام نامه نوشته ام كه به كوفه آيد، به او اطلاع دهيد كه ديگر به اينجا نيايد؛ چون مردم كوفه بيعت شكسته اند.
    عبيد اللَّه سپس به بكر بن حمران احمري دستور داد تا حضرت مسلم را به بام دارالاماره برده و گردن بزند. در آن لحظه سفير با كفايت امام حسين عليه السلام تكبير مي گفت و از حق ناسپاسي آن مردم به خداوند شكوه مي نمود(6) كه چگونه با فرزند پيامبر مكر و حيله كردند. چون به بالاي بام رسيد، رو به سوي مكه كرده و گفت: "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ"(7)
    در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم
    بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
    به وقت صبح قيامت كه سر زخاك برآرم
    به گفتگوي تو خيزم به جستجوي تو باشم
    بكر در بالاي دارالاماره سر از بدن آن گرامي جدا كرد و بدنش را از بالاي قصر به پائين انداخت. ابن زياد دستور داد بدن مباركش را در بازار قصابان به دار زنند و سرش را به نيزه زده و به دمشق فرستاد. (8)
    شهادت مسلم عليه السلام خيلي جانسوز بود، امّا لا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ، اگر سر مسلم را از بدن جدا كردند، دختران و خواهرانش در كنار او نبودند تا آن صحنه غمبار و جانسوز را ببينند. وقتي كه امام حسين عليه السلام در مسير كربلا از فرزدق شاعر خبر شهادت جناب مسلم را شنيد، ديدگانش پر از اشك شد و فرمود: "رَحِمَ اللَّه مُسْلِماً فَلَقَد صارَ اِلي رُوحِ اللَّهِ وَ رَيْحانِهِ وَ جَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ، امّا اِنَّهُ قَدْ قَضي ما عَلَيْهِ وَ بَقِيَ ما عَلَيْنا(9)؛ خداوند مسلم را رحمت كند، او به سوي روح و ريحان و بهشت و رضوان خداوند پر كشيد و تكليف خود را ادا نمود، امّا هنوز تكليف ما باقي است."
    2. ورود به كربلا
    قافله امام حسين عليه السلام روز دوم محرم در حالي كه توسط لشكر حرّ بن يزيد رياحي محاصره شده بود به سرزمين كربلا رسيد. امام وقتي نام كربلا را شنيد فرمود: "هَذا مَوْضِعُ كَرْبٍ هاهُنا مُناخُ رِكابِنا وَ مَحَطُّ رِحالِنا وَ مَقْتَلُ رِجالِنا وَ مَسْفَكُ دِمائِنا بِهذا حَدَّ ثَني جَدّي رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله؛ اينجا محل غم و بلا است، اينجا خوابگاه مركبهاي ماست، محل فرود آوردن بارها و توشه هاي ماست، اينجا قتلگاه مردان ما و محل ريختن خونهاي ماست؛ جدم رسول خداصلي الله عليه وآله اين گونه به من خبر داده است. (10)"
    اندر اين دشت بلا غارت جان خواهد شد
    آنچه مقصود دل ماست همان خواهد شد
    اي بساتن كه در اين دشت بيفتد برخاك
    اي بسا سر كه در اينجا به سنان خواهد شد
    اين لب شط فراتست كه از سوز عطش
    آب از ديده اطفال روان خواهد شد پس از سخنان امام حسين عليه السلام همگي از مركبها فرود آمدند و خيمه ها را برافراشتند. امام حسين عليه السلام بعد از استقرار در كربلا، در گوشه اي نشسته و در حالي كه شمشير خود را آماده مي كرد اشعاري را در بي وفايي دنيا زمزمه مي كرد:
    يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ
    كَمْ لَكَ بِالْاِشْراقِ وَ الْاَصيلِ
    مِنْ صاحِبٍ وَ طالِبٍ قَتيلِ
    وَ الدَّهْرُ لا يَقْنَعُ بِالبَديلِ "اي روزگار! افّ بر تو باد چه بد رفيقي هستي، چه بسيار دوستانت را در شامگاهان و صبحگاهان به قتل رسانيده اي و روزگار در نزول بلا بر افراد هرگز به بدل قانع نمي شود."
    حضرت زينب عليها السلام وقتي اين سخنان را از برادر شنيد، عرض كرد: اي برادر! اين سخن كسي است كه به كشته شدن خود يقين دارد. امام عليه السلام فرمود: بلي خواهرم! من هم يقين به شهادت خود دارم. در اين لحظه فرياد زينب عليها السلام بلند شد و گفت: واي بر من، حسين عليه السلام دست از زندگاني شسته واز مرگ خود خبر مي دهد. آن گاه به همراه ساير بانوان حرم ناله سر دادند كه: "وا مُحَمَّداه، وا عَلِيَّاه، وا أمَّاه، وا حُسَيْناه وا ضَيْعَتاه بَعْدَكَ يا اَبا عبداللَّه... (11)" امام آنان را ساكت و آرام نمود. امّا در روز عاشورا بعد از شهادت امام كسي نبود كه بانوان حرم را تسلي دهد و آرام نمايد.
    3. حضرت رقيه عليها السلام
    كودكي را كه پدر در سفر است
    دائماً چشم اميدش به در است
    هر صدايي كه ز در مي آيد
    به خيالش كه پدر مي آيد از سوزناك ترين مصائب واقعه عاشورا، مصيبت دختر چهار ساله امام حسين عليه السلام است. در مقاتل آمده است كه به همراه اسراي كربلا كه در خرابه اي نزديك كاخ يزيد اسكان داده شده بودند، دختري چهار ساله از فرزندان امام حسين عليه السلام بود كه امام به او خيلي علاقه داشت و او نيز شديداً دلبسته پدر بود. او شبي از خواب بلند شده و عرضه داشت: بابايم حسين كجاست؟ من امشب او را در خواب ديدم كه خيلي مضطرب و نگران بود.
    بگفت اي عمه بابايم كجا رفت
    بُدي اين دم بَرَم، ديگر چرا رفت با شنيدن اين صدا همه بانوان بلند شده و در خرابه شام غوغايي بپا شد. وقتي خبر به يزيد رسيد دستور داد سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر آن طفل معصوم قرار دهند. وقتي كه آن دختر كوچك سر بابا را شناخت، آنرا به سينه چسبانيد و با لحن سوزناكي نجوا آغاز كرد: "يا اَبَتاه مَنْ ذَالَّذي خَضَبَكَ بِدِمائِكَ؟ يا اَبَتاه مَنْ ذَالَّذي قَطَعَ وَريدَكَ؟ يا اَبَتاه مَن ذَالَّذي اَيْتَمَني عَلي صِغَرِ سِنّي ؟ يا اَبَتاه مَنْ لِلْيَتيمَةِ حَتّي تَكْبُر؟ يا اَبَتاه مَنْ لِلنِّساء الْحاسِراتِ؟...؛ پدر چه كسي تو را با خونت رنگين كرد؟ بابا چه كسي رگهاي گردنت را قطع نمود؟ بابا چه كسي مرا در كودكي يتيم نمود؟ بابا دختر يتيم را چه كسي پرستاري مي كند تا بزرگ شود؟ بابا چه كسي بر بانوان غارت شده ترحم مي كند؟..."
    در همان موقع لبهاي كوچك خود را بر لبهاي باباي شهيدش نهاد و آنچنان گريه كرد كه غش كرد و به شهادت رسيد. (12)
    رموز عشق بر عالم نشان داد
    لبش را بر لبش بنهاد و جان داد
    4. دو طفلان حضرت زينب عليها السلام
    حضرت زينب كبري عليها السلام در حماسه عاشورا دوشادوش برادر حركت كرده و لحظه اي از ايثار و فداكاري باز نايستاد. آن گرامي در سفر كربلا دو يادگار از همسرش عبداللَّه بن جعفر داشت به نامهاي عون و محمد كه هر دو در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت نائل شدند. عون بن جعفر هنگام شهادت رجز مي خواند و مي گفت:
    اِن تُنْكِرُوني فَاَنَا بنُ جَعْفَرٍ
    شَهيدُ صِدْقٍ فِي الْجَنانِ اَزْهَر
    يَطيرُ فيها بِجَناحٍ اَخْضَرٍ
    كَفي بِهذا شَرَفاً في الْمَعْشَرِ(13)
    "اگر مرا نمي شناسيد بدانيد كه من از فرزندان جعفر طيار هستم؛ همان شهيد راستين در بهشت درخشان.
    او در آنجا با بالهاي سبز خويش پرواز مي كند و اين شرافت خانوادگي در روز محشر بس است."
    محمد نيز در هنگامه نبرد تن به تن با دشمن، اين گونه آگاهي و معرفت خود را نشان مي داد:
    نَشْكُو اِلَي اللَّهِ مِنَ الْعُدْوانِ
    قِتالَ قَوْمٍ في الرَّدي عُمْيانِ
    قَدْ تَرَكُوا مَعالِمَ الْقُرآنِ
    وَ مُحْكَمَ التَّنْزيلِ وَ التِّبْيانِ(14)
    "به خداوند متعال از دست دشمن [كينه توز] شكايت مي كنيم، با قومي قتال مي كنيم كه چشم حقيقت بين ندارند [و در افتادن به هلاكت كورند].
    آنان آموزه هاي قرآن و آيات محكم آنرا فراموش كرده اند."
    امام حسين عليه السلام بعد از شهادت آن دو نوجوان پيكرهاي خون آلودشان را بغل گرفت و در حالي كه پاهايشان بر زمين كشيده مي شد، آنها را به خيمه ها آورد. حضرت زينب عليها السلام بردباري فراواني از خود نشان داد؛ آن گونه كه همه بانوان از خيمه ها بيرون آمدند امّا او بيرون نيامد. اول براي بي تابي نكردن و دوم اينكه مبادا چشم برادر به او بيفتد و ناراحت و شرمنده شود. (15) حضرت زينب عليها السلام اسوه صبر و بردباري بود امّا در دلش غوغايي وجود داشت.
    من از تحرير اين غم ناتوانم
    كه تصويرش زده آتش به جانم
    اگر دردم يكي بودي چه بودي
    وگر غم اندكي بودي چه بودي
    او با كوهي از غم و اندوه فرزندان خود را فداي برادر كرد، و هم او بود كه اطفال بي سرپرست برادر را با تمام وجود پرستاري نمود.
    بتول دومين ام المصائب
    چو خود را ديد بي سالار و صاحب
    بر اطفال برادر مادري كرد
    بنات النعش را جمع آوري كرد
    5. حرّ بن يزيد رياحي
    او كه يكي از فرماندهان نامي عرب بود، همراه با هزار نيروي جنگي براي مقابله با امام حسين عليه السلام و بستن راه آن حضرت به ميدان آمده بود.
    در روز عاشورا بعد از مشاهده جريانات گذشته، يكباره تصميمي سرنوشت ساز گرفت و به مقصد توبه نزد امام عليه السلام آمد و با شرمساري تمام عرضه داشت: "جُعِلْتُ فِداكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَنَا صاحِبُكَ الَّذي حَبَسْتُكَ عَنِ الرُّجُوعِ وَ سايَرْتُكَ فِي الطَّريقِ وَ جَعْجَعْتُ بِكَ في هذَا الْمَكانِ وَ ما ظَنَنْتُ اَنَّ الْقَوْمَ يَرُدُّونَ عَلَيْكَ ما عَرَضْتَهُ عَلَيْهِمْ وَ لايَبْلُغُونَ مِنْكَ هذِهِ الْمَنْزِلَةَ، وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ اَنَّهُمْ يَنْتَهُونَ بِكَ اِلي ما اَري ما رَكِبْتُ مِثْلَ الَّذي رَكِبْتُ، فَانّي تائِبٌ اِلَي اللَّهِ مِمَّا صَنَعْتُ، فَتَري لي مِنْ ذلِكَ تَوْبة؟(16)؛ اي فرزند رسول خداصلي الله عليه وآله، فدايت شوم، من همان هستم كه تو را از بازگشت [به وطنت جلوگيري كردم و در راه همه جا قدم به قدم با تو آمدم [و مواظب بودم كه مبادا از راه منحرف شوي ] و تو را در اين مكان [وحشتناك ] فرود آوردم و خيال نمي كردم آنان سخن تو را رد كنند و با تو تا اين اندازه كينه ورزند. به خدا سوگند اگر مي دانستم آنها با تو آن مي كنند كه الان مي بينم، هرگز [با تو] چنان رفتاري نمي كردم، امّا اينك از آنچه كرده ام به سوي خداوند توبه مي كنم. آيا خداوند توبه مرا مي پذيرد؟"
    آمدم بر آستانت سر نهم سامان بگيرم
    دل دهم دلبر بيابم جان دهم جانان بگيرم
    آمدم پايت ببوسم تا مگر دستم بگيري
    آمدم دردم بگويم از كَفَت درمان بگيرم
    حرّ آزادم وليكن بنده اين خاندانم
    در رديف بندگانت گر توان عنوان بگيرم
    اي حسين اي آنكه سبط رحمة للعالميني
    رخصتي كز تو جواز رحمت رحمان بگيرم
    ميهمان بودي و اول من به رويت راه بستم
    چون ندانستم نبايد راه بر مهمان بگيرم
    خستم از اين راه بستن چون دل اهل حرم را
    آمدم شايد رضايت نامه از آنان بگيرم
    آمدم با جان نثاري زينبت را شاد سازم
    تا كه از زهرا به محشر سر خط غفران بگيرم
    دست رد بر سينه ام مگذار و بگذر از خطايم
    تا به راهت سينه را در معرض پيكان بگيرم
    امام عليه السلام فرمود: "نَعَم يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْكَ فَاَنْزِلْ؛ بلي خداوند توبه تو را مي پذيرد، فرود آي."
    حرّ از امام حسين عليه السلام اجازه گرفت و وارد ميدان كارزار شد و بعد از رشادتهاي بي نظير، پيكر مجروح و خون آلودش به زمين افتاد. امام حسين عليه السلام در كنارش حاضر شد و دست به صورت وي كشيد و جسد نيمه جانش را نوازش داد و در آنحال فرمود: "اَنْتَ الْحُرُّ كَما سَمَّتْكَ اُمُّكَ وَ اَنْتَ الْحُرُّ فِي الدُّنيا وَ اَنْتَ الْحُرُّ فِي الآْخِرَة؛ تو همانگونه كه مادرت نامت را حرّ گذاشته، "حرّ" و آزاده اي. تو آزادمرد در دنيا و سعادتمند در جهان آخرت هستي." سپس امام دستمال مبارك خود را بيرون آورده و زخم سر حرّ را بست. (17)
    آري امام حسين عليه السلام پيكر حرّ را نوازش كرد، خاكهاي صورتش را كنار زد و زخم سرش را بست، امّا اي كاش هنگامي كه سر امام حسين عليه السلام در تنور خولي به خاكستر آلوده شد، كسي پيدا مي شد تا آن سر نوراني را پاك كند و... .
    6. حضرت قاسم بن الحسن عليهما السلام
    از مهم ترين مصائب روز عاشورا، مصيبت حضرت قاسم بن الحسن عليهما السلام است.
    علامه مجلسي مي نويسد: حضرت قاسم عليه السلام در حالي كه نوجوان بود و هنوز به سن تكليف نرسيده بود، آمد و از امام حسين عليه السلام اجازه نبرد خواست. امام عليه السلام به او نگاه كرد و او را به آغوش چسبانيد.
    هر دو مدتي گريستند، آنگاه دوباره از امام حسين عليه السلام اجازه طلبيد و امام اجازه نمي داد. قاسم همچنان التماس و اصرار مي كرد و دست و پاي امام را مي بوسيد.
    جان زهرا كربلايي كن مرا
    در ره قرآن، فدايي كن مرا
    اي عمو! حق علي بت شكن
    دست رد بر سينه قاسم مزن
    تا اينكه رخصت گرفت و در حالي كه اشكهايش از شدت شوق روان بود، حركت كرد. او رجز مي خواند و ضمن معرفي خود به كوفيان هشدار مي داد كه اي نامردمان، آيا اين چنين مهمان نوازي مي كنند، حسين عليه السلام مهمان دعوت شده شماست!
    در هنگامه جنگ يكي از لشكريان نانجيب كوفه به نام عمر بن سعد ازدي به قاسم عليه السلام حمله كرد و با ضربه شمشير سر آن نوجوان هاشمي را شكافت و قاسم به روي زمين افتاد. در آن لحظه عموي خود را صدا زد، امام حسين عليه السلام با شنيدن ناله قاسم عليه السلام با شتاب تمام به سوي او آمد و به قاتل آن نوجوان هجوم برد، درگير و دار جنگ جنازه قاسم پايمال سم ستوران شد. وقتي كه امام دشمن را كنار زد، بر بالين قاسم نشست، آن نوجوان در حال جان دادن بود و پاي خود را بر زمين مي ساييد. امام عليه السلام كه به شدت ناراحت بود، فرمود:"عَزَّ وَ اللَّه عَلي عَمِّكَ اَنْ تَدْعُوهُ فَلا يُجيبُكَ اَوْ يُجيبُكَ فَلا يَنْفَعُكَ؛ به خدا قسم براي عمويت خيلي سخت است كه او را صدا كني و پاسخت ندهد، يا پاسخ دهد امّا به حال تو فايده اي نداشته باشد."
    هر كس به زمين مي افتاد، امام را صدا مي زد و امام سريعاً به بالينش مي آمد؛ امّا آه از آن ساعتي كه امام حسين عليه السلام با تن غرقه به خون در گودال قتلگاه افتاد، زينب كبري عليها السلام به كنار برادر آمد و فرياد بر آورد: "وا مُحَمَّداه! وا عَليّاه، وا جَعْفَراه!" سپس به عمر سعد خطاب كرد: "اَيُقْتَلُ اَبا عَبْدِاللَّه وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَيْهِ، آيا حسين كشته مي شود و تو نظاره مي كني؟" سپس صدا زد: "اَما فيكُمْ مُسْلِم؟" آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟"(18)
    7. حضرت علي اصغرعليه السلام
    امام حسين عليه السلام در روز عاشورا در هنگام وداع اول، جلو خيمه آمد و به خواهرش فرمود: "ناوِلُوني عَليّاً اِبْني الطِّفْلَ حَتّي اُوَدِّعَهُ؛(19) پسر طفلم علي را به من دهيد تا [براي آخرين بار او را ببينم و] با او وداع كنم." هنگامي كه امام عليه السلام علي اصغر را در بغل داشت، تير حرمله آمد و كودك را در آغوش پدر به شهادت رساند.
    در روايت ديگري آمده است:
    هنگام وداع امام با خانواده، ام كلثوم از امام حسين عليه السلام در خواست كرد كه اگر ممكن است براي علي اصغرعليه السلام شربتي آب طلب كند، امام كودك شش ماهه را به آغوش كشيده و به سوي لشكر كوفه آورد و فرمود:"يا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخي وَ اَوْلادي وَ اَنْصاري ، وَ ما بَقِيَ غَيْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ يَتَلَظّي عَطَشاً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَيْكُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ اي مردم! شما برادرم، فرزندانم و يارانم را كشتيد و به غير از اين كودك كسي نمانده است. او از تشنگي مي سوزد در حالي كه هيچ گناهي ندارد. او را با جرعه اي آب سيراب سازيد." و در عبارتي ديگر فرمود:" اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْل؛ اگر به من رحم نمي كنيد به اين كودك [بي گناه ]رحم كنيد." در همان لحظه كه امام مشغول صحبت بود، به دستور عمر سعد، حرملة بن كاهل اسدي با تيري گلوي علي اصغر را نشانه گرفت و گوش تا گوش آن كودك را شكافت. امام كف دست خود را از خون علي پر كرد و به سوي آسمان انداخت و فرمود: "اَللَّهمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ عَلي هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَاِنَّهُمْ نَذَرُوا اَنْ لايَتْرُكُوا اَحَداً مِنْ ذُريَّةِ نَبيِّكَ؛ خدايا تو را شاهد مي گيرم كه اين مردم قصد كرده اند از فرزندان پيامبرت حتي يك نفر را هم زنده نگذارند." مصيبت چنان سوزناك بود كه امام با چشماني اشكبار به پيشگاه خداوند عرضه داشت: "اَللَّهُمَّ احْكُم بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمٍ دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا؛ خدايا بين ما و مردمي كه ما را دعوت كرده اند تا ياريمان كنند، امّا ما را مي كشند، خودت داوري كن!"
    امام زمان عليه السلام در زيارت ناحيه مقدسه مي فرمايد: "اَلسَّلامُ عَلي عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحُسَينِ عليه السلام اَلطِّفْلِ الرَّضيعِ اَلْمَرْمِيِّ الصَّريعِ اَلْمُتَشَحَّطِ دَمَاً، اَلْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّماءِ، اَلْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ في حِجْرِ اَبيهِ، لَعَنَ اللَّهُ رامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كاهِلِ الْاَسَدِيَّ؛(20) سلام بر عبدالله بن حسين عليه السلام، همان كودك شير خواره اي كه هدف تير ستم قرار گرفت و به خونش آغشته گرديد و خون او به سوي آسمان صعود كرد و در آغوش پدر با تير مذبوح گرديد. خداوند قاتلش حرملة بن كاهل اسدي را لعنت كند."
    بچه ناقه صالح بَرَت اي داور من
    نيست در رتبه فزون تر زعلي اصغر من
    چونكه تو خواسته اي باد فداي ره تو
    سر من، پيكر من، اكبر من، اصغر من
    8. حضرت علي اكبرعليه السلام
    در زيارت نامه حضرت علي اكبرعليه السلام آمده است: "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَوَّلَ قَتيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَليلٍ مِنْ سُلالَةِ اِبْراهيمَ الْخَليلِ صَلَّ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلي اَبيكَ؛(21) سلام بر تو اي اولين شهيد از نسل بهترين سلاله پاك از سلسله ابراهيم خليل عليه السلام. درود خداوند بر تو و پدرت باد."
    علي اكبر اولين شهيد بني هاشم در روز عاشورا است. او چنان به پيامبرصلي الله عليه وآله شباهت داشت كه امام حسين عليه السلام هنگام وداع با وي روبه آسمان كرده و فرمود: "اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلي هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ كُنَّا اِذَا اشْتَقْنا اِلي نَبِيِّكَ نَظَرْنا اِلي وَجْهِهِ؛(22) خداوندا! تو بر اين قوم گواه باش، جواني به مصاف آنان مي رود كه از نظر خلقت و خُلق و خُوي و سخن گفتن شبيه ترين مردم به رسول توست، ما هرگاه مشتاق ديدار پيامبر تو مي شديم به سيماي اين جوان مي نگريستيم."
    آري علي اكبر از هر لحاظ شبيه پيامبرصلي الله عليه وآله بود و اهل مدينه هر گاه به ديدار پيامبر مشتاق مي شدند، به علي اكبر نظاره مي كردند. امام حسين عليه السلام چنان به علي علاقه داشت كه با ديدن وي غمهاي وجودش بر طرف مي شد و فرح و آرامش ويژه اي احساس مي كرد و هرگز خواسته هاي علي اكبر را بي پاسخ نمي گذاشت.
    وقتي علي اكبرعليه السلام به سوي ميدان مي رفت، امام نگاهي مأيوسانه به او انداخت و با صداي بلند آيه اِنَّ اللَّهَ اصْطَفي... (23) را قرائت كرد. (24)
    من نگويم مرو اي ماه، برو
    ليك قدري بَرِ من راه برو
    اي جگر گوشه من اي پسرم
    هيچ داني كه چه آري به سرم
    مرو اين گونه شتابان زِبرم
    قدري آهسته من آخر پدرم
    مدتي جنگيد، پيكار سخت او را تشنه كرد، به سوي خيمه آمد و عرضه داشت: "يا اَبَةُ! اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَني وَ ثِقْلُ الْحَديدِ اَجْحَدَني فَهَلْ اِلي شَرْبَةٍ مِن ماءِ سَبيلٍ اَتَقَوّي بِها عَلَي الْاَعْداءِ؛ پدر جان! تشنگي مرا هلاك مي كند و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخته. آيا امكان دارد براي من شربت آبي تهيه كنيد تا نفسي تازه كرده و در دفع دشمنان نيرو بگيرم؟"
    هواي گرم، حرارت جنب و جوش در ميدان نبرد با اسب و تشنگي، همه و همه بر علي اكبر سخت بود، به اين جهت از امام با ادب تمام آب خواست.
    امّا امام حسين عليه السلام با شنيدن اين تقاضاي علي، گريه كرد و فرمود: پسرم بر من دشوار است كه تقاضايي كني و نتوانم آن را بر آورده سازم. امام عليه السلام انگشتر خودش را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوي دشمن باز گرد، اميدوارم به زودي به دست جدّت سيراب شوي.
    بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد
    خاتم، زقحط آب سليمان كربلا
    اندكي جنگيد و تعدادي از دشمن را به هلاكت رساند تا اينكه در آستانه شهادت قرار گرفت و ندايش بلند شد: "يا اَبَتاه هذا جَدّي رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله قَدْ سَقاني بِكَأْسِهِ الْاَوْفي شَرْبَةً لا اَظْمَاُ بَعْدَها اَبَداً؛ بابا! اين جدّم رسول الله است كه مرا با كاسه اي از آب گوارا سيراب كرد كه هر گز بعد از آن تشنه نخواهم شدم." دشمنان ريختند و بدن علي را با شمشيرهايشان قطعه قطعه كردند. امام سريعاً به بالين علي اكبر آمد و با چشماني اشكبار فرمود: "قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوك؛ [پسرم!] خداوند بكشد آناني را كه تو را كشتند." آنگاه خم شد، صورت بر چهره خون آلود علي نهاد؛ "فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلي خَدِّهِ" سپس اضافه كرد: "علَيَ الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا؛(25) بعد از تو خاك بر سر اين دنيا."
    گلي كه بي تو برويد به خاك يكسان باد
    مهي كه بي تو درآيد به ابر پنهان باد
    ***
    لشكر كوفه همه استاده
    به تماشاي شه و شه زاده
    شه روي نعش علي افتاده
    همه گفتند حسين جان داده
    به يقين جان حسين بر لب بود
    آن كه جان داد به او زينب بود(26)

    9. حضرت عباس عليه السلام
    منم يك عمر پابست ابوالفضل
    اسير ديده مست ابوالفضل
    نبوده غير عشقش حاصل من
    كه نامش بوده تسبيح دل من
    تمام عمر را يا ايها الناس
    تپشهاي دلم مي گويد عباس عباس بن علي عليهما السلام چون ديد همه افراد سپاه از اصحاب و برادران به شهادت رسيده اند، در حالي كه مشتاق ديدار پروردگارش بود پرچم را برگرفت و به سوي برادر آمده عرضه داشت:
    برادر جان! آيا اذن ميدان هست؟ امام عليه السلام سخت منقلب شد و گريست، سپس فرمود: "يا اَخي كُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْكَري وَ مَجْمَعَ عَدَدِنا فَاِذا اَنْتَ غَدَوْتَ يَؤُلُ جَمْعُنا اِلَي الشَّتاتِ؛ برادرم! تو نشان [پايداري ] و ركن سپاه ما بودي، اگر تو بروي جمع ما پراكنده مي شود."
    عباس عليه السلام گفت: جانم فدايت باد! اي سرورم! سينه ام از زندگي دنيا به تنگ آمده و مي خواهم از اين منافقان انتقام بكشم! امام عليه السلام فرمود: "اِذا غَدَوْتَ اِلَي الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الْاَطْفالِ قَليلاً مِنَ الْماءِ ؛ اينك كه قصد جهاد داري، براي اين كودكان اندكي آب بياور."
    عباس مشك بر دوش رهسپار ميدان شد، با كشتن هشتاد نفر وارد آب فرات گرديد، شديداً تشنه بود، خواست كفي آب بياشامد امّا به ياد تشنگي امام و اهل حرم افتاد، آب را بر روي آب ريخت، مشك را پر كرد و راهي خيمه ها شد؛ امّا دشمنان او را احاطه كردند، دست راست و چپش را قطع نمودند، تيري بر مشك و تيري هم بر سينه اش نشست. (27)
    هنگامي كه حضرت عباس عليه السلام از اسب به زمين افتاد، با صداي بلند امام حسين عليه السلام را ندا داد:
    "اَدْرِكْني يا اَخي ؛ برادرم! مرا درياب." امام همانند باز شكاري به كنار عباس رسيد، مشاهده كرد كه دو دستش قطع شده، پيشاني اش شكسته و چشمش در اثر اصابت تير مجروح شده بود.

    كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام
    شد در اين قبله عشّاق دو تا تقصيرم
    دست من خورد به آبي كه نصيب تو نشد
    چشم من داد از آن آب روان تصويرم
    بايد اين ديده و اين دست دهم قرباني
    تا كه تكميل شود حج من و تقديرم(28)

    امام با كمر خميده به پيكر به خون آغشته عباس نگريست و بر بالين او نشست و گريه كرد و فرمود: "اَلآنَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّت حيلَتي وَ شَمَّتْ بي عَدُوّي ؛ اكنون كمرم شكست و تدبير و چاره ام كم شد و مورد شماتت دشمنم قرار گرفتم." و بعد از آن بود كه احساس غربت و تنهايي نمود. شاعر عرب سيد جعفر حلّي از زبان امام حسين عليه السلام خطاب به حضرت عباس مي گويد:

    هذا حُسامُكَ مَنْ يُذِلُّ بِهِ الْعِدي
    وَ لِواكَ هذا مَنْ بِهِ يَتَقَدَّمُ

    "[عباس!] اين شمشير توست، چه كسي بعد از تو با آن دشمنان را ذليل و خوار خواهد كرد؟ و اين عَلَم توست، چه كسي آن را در صف مقدم بر خواهد افراشت."

    اَلْيَوْم نامَتْ اَعْيُنٌ بِكَ لَمْ تَنُم
    وَتَسَهَّدَتْ اُخْري وَ قَلَّ مَنامُها

    "امروز چشماني كه [از ترس تو ]آرامش نداشتند راحت مي خوابند؛ امّا گروه ديگر (دخترانم) نخواهند خفت و خوابشان اندك خواهد بود."

    اَخي ! مَنْ يَحْمي بَناتَ مُحَمَّدٍ
    اِنْ صِرْنَ يَسْتَرْحَمْنَ مَنْ لا يَرْحَم(29)

    "برادر! چه كسي از دختران محمدصلي الله عليه وآله [بعد از شهادت تو ]محافظت خواهد كرد؟ و چه كسي پناه خواهد داد به آنان اگر آنان از دست نامردمان پناهي بجويند."

    10. شهادت امام حسين عليه السلام
    عالم همه قطره اند و درياست حسين
    شاهان همه بنده اند و مولاست حسين
    ترسم كه زقاتلش شفاعت بكند
    از بس كه كرم دارد و آقاست حسين
    امام حسين عليه السلام در وداع آخرين خود، امام سجادعليه السلام را به آغوش گرفت و گردن به گردن او نهاد و گريه سختي كرد و هنگام خداحافظي فرمود: "يا وَلَدي بَلِّغْ شيعَتي عَنِّي السَّلام فَقُلْ لَهُمْ اِنَّ اَبي ماتَ غَريباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضي شَهيداً فَابْكُوهُ؛ پسرم! به شيعيانم سلام برسان و به آنان بگو كه پدرم غريبانه از دنيا رفت، پس براي [مصيبت ]او ناله كنيد. او به شهادت رسيد، پس بر او گريه كنيد [و اشك بريزيد]." آنگاه دختران و خواهرانش را صدا زد و فرمود: "يا سُكَيْنَةُ يا فاطِمَةُ يا زَيْنَب يا اُمَّ كُلْثُوم عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلام؛ اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم، از همه تان خدا حافظ؟"
    سكينه گفت: بابا آيا واقعاً مي خواهي به سوي مرگ بروي؟ امام فرمود: دخترم! "كَيْفَ لايَسْتَسْلِمُ.. مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لامُعينَ؛ كسي كه يار و ياوري ندارد چگونه تسليم مرگ نباشد." سكينه گفت: پس ما را به حرم جدّمان برگردان! امام عليه السلام فرمود: "هَيْهاتَ لَوْ تُركَ الْقَطا لَنام؛ اگر مرغ قطا را رها مي كردند در آشيانه اش مي خوابيد." با شنيدن اين سخن ناله و افغان بانوان حرم بلند شد. سكينه بيش از همه گريه مي كرد، امام دخترش را به آغوش كشيد و به سينه اش چسبانيد و اشكهايش را پاك كرد و فرمود:
    سَيَطُولُ بَعْدي يا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمي
    مِنْكَ البُكاءُ اِذِا الْحِمامُ دَهاني
    لا تُحْرِقي قَلْبي بِدَمْعِكَ حَسْرَةً
    مادامَ مِنّي الرُّوحُ في جُثْماني (30)
    "سكينه جانم! بدان كه بعد از مرگ من گريه تو طولاني خواهد شد.
    دخترم! تا وقتي كه من زنده ام و روح در بدن دارم با اشكهايت دلم را مسوزان."
    بعد از آنكه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، سكينه دختر امام حسين عليه السلام كنار پيكر پاك پدر آمد و آنچنان ناراحت بود كه به حالت اغماء افتاد. در آنحال شنيد كه امام حسين عليه السلام مي فرمايد:
    شيعَتي ما اِنْ شَرِبْتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذْكُروني
    اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبوني(31)
    شيعيان من! هر گاه آب گوارائي مي نوشيد، [عطش ] مرا ياد كنيد و يا اگر شنيديد كسي غريب يا شهيد شده است، در مورد [غربت و مظلوميت و شهادت ] من گريه و ندبه كنيد."
    در همان حال زينب كبري عليه السلام نيز در گودال قتلگاه در كنار پيكر مقدس برادر درد دل خود را با رسول خداصلي الله عليه وآله و با مادرش فاطمه عليها السلام در ميان گذاشت:
    چون روي در بقيع به زهرا خطاب كرد
    وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
    كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين
    ما را غريب و بي كس و بي آشنا ببين
    تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر
    سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
    آن تن كه بود پروشش در كنار تو
    غلطان به خاك معركه كربلا ببين
    زينب كبري آرام نشد، نشست و پيكر بي سر برادر را به آغوش كشيد و لبها را بر حلقوم بريده امام قرار داد و مي بوسيد و مي گفت: "اَخي لَوْ خُيِّرْتُ بَيْنَ الرَّحيلِ وَ الْمُقامِ عِنْدَكَ لَاخْتَرْتُ الْمُقامَ عِنْدَكَ وَ لَوْ اَنَّ السُّباعَ تَأكُلُ مِنْ لَحْمي يَابْنَ اُمّي لَقَدْ كَلَلْتُ عَنِ الْمُدافِعَةِ لِهؤُلاءِ النِّساءِ وَ الْاَطْفالِ وَ هذا مَتْني قَدْ اُسْوِدَ مِنَ الضَّرْبِ؛(32)
    اگر اختيار رفتن و ماندن نزد تو را داشتم، پيش تو مي ماندم؛ گر چه درندگان صحرا از گوشت تنم مي خوردند. اي پسر مادرم، پاسداري كردن اين زنان و كودكان براي من خيلي سخت است. در راه دفاع از آنان بدنم از شدت ضربات وارده سياه شده است."
    به سوي شام و كوفه ات چه ظالمانه مي برند
    نمي روم ولي مرا، به تازيانه مي برند
    سر تو را به نوك ني، زدند اين ستمگران
    نمي روم ولي مرا، به اين بهانه مي برند
       پی نوشت :
     1) الغدير، علامه اميني، دار الكتاب العربي، بيروت، ج 3، ص 246.
    2) تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، نشر اعلمي، بيروت، ج 4، ص 266.
    3) تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، دار الكتب الاسلاميه، 1365 ش، ج 6، ص 113.
    4) مصباح كفعمي، ابراهيم كفعمي نشر رضي، 1405 ق، ص 741.
    5) بحار الانوار، علامه مجلسي، نشر الوفاء، بيروت، 1404، ج 22، ص 288.
    6) ارشاد شيخ مفيد، نشر كنگره، قم، 1413، ص 411.
    7) روضة الشهداء، ملا حسين كاشفي، نشر اسلاميه، تهران، 1371 ش، ص 230.
    8) معالي السبطين، محمد مهدي حائري، نشر صبح صادق، 1425 ق، ص 226؛ روضة الشهداء، ص 231.
    9) بحار الانوار، ج 44، ص 372.
    10) ارشاد مفيد، ص 433؛ كشف الغمه، علي بن عيسي اربلي، نشر بني هاشمي، 1381 ش، ج 47؛ لهوف، سيد بن طاووس، نشر جهان، 1348 ش، ص 148.
    11) همان.
    12) معالي السبطين، ص 584؛ موسوعة شهادة المعصومين عليهم السلام، گروه حديث پژوهشكده باقر العلوم، نشر نور السجادعليه السلام، 1380 ش، ج 2، ص 384.
    13) بصار العين في انصار الحسين عليه السلام، محمد سماوي، نشر بصيرتي، قم، ص 76 و 77.
    14) سوگنامه آل محمدصلي الله عليه وآله، محمدي اشتهاردي، نشر ناصر، 1370 ش، ص 292.
    15) همان.
    16) ارشاد مفيد، ص 452.
    17) امالي صدوق، نشر الاسلاميّه، 1363 ش، ص 153؛ معالي السبطين، ص 336؛ بحار الانوار، ج 45، ص 14.
    18) بحار الانوار، ج 45، ص 34؛ ارشاد مفيد، ص 461.
    19) بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، موسسه اعلمي، بيروت، 1403، ج 4، ص 42؛ مقتل ابي مخنف، نشر علميه، قم، ص 171.
    20) معالي السبطين، ص 398 و 390؛ بحار الانوار، ج 45، ص 66؛ موسوعة شهادة المعصومين عليهم السلام، ج 2، ص 324.
    21) بحار الانوار، ج 45، ص 65، الاقبال، سيد ابن طاوس، دار الكتب الاسلاميه، 1367 ش، ص 537؛ لهوف، ص 112.
    22) همان.
    23) آل عمران / 33.
    24) معالي السبطين، ص 376.
    25) بحار الانوار، ج 45، ص 44؛ مثير الاحزان، ابن نما حلّي، مدرسه امام مهدي عليه السلام، 1406 ق ؛ ارشاد مفيد، ص 459.
    26) علي لساني.
    27) موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، گروه حديث باقر العلوم عليه السلام، نشر معروف، 1416 ق، ص 566.
    28) شعر از حسان.
    29) شهداء اهل البيت، حاج حسين شاكري، چاپ ستاره، 1420، ص 102؛ معالي السبطين، ص 407.
    30) مناقب، ج 3، ص 257.
    31) مستدرك الوسائل، حاج ميرزا حسين نوري، نشر آل البيت، قم 1408 ق، ج 17، ص 27، مصباح كفعمي، ص 741؛ موسوعة شهادة المعصومين عليهم السلام، ج 2، ص 324.
    32) معالي السبطين، ص 476.

    منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره87 .


    عبدالكريم پاك نيا  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد